تبليغاتX
من هم بازی

من هم بازی

افاضات یک نخودی که می خواست سر پیاز باشه یا تهش !!

رنگ و وارنگ. ازهمه رنگ.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

این مملکت سه نقطه

هوای لعنتی خیال زمستانی شدن ندارد.داغ و بی برف. وقتی به صفر درجه برسد مردم می گویند سرد شده!! آنفولانزای مرغی هم سروکله اش پیدا شد.این بار از قافله دنیا عقب نیفتادیم! همزمان با اروپا و هند و مصرو ترکیه ما هم باید به آنفولانزای مرغی بیندیشیم!!مردم نگران مرغها و تخم مرغهای خودشانند و حواسشان به دخترک بیست ساله نیست...سه روز است دایم به دخترک فکر می کنم و درسایتها و وبلاگها پی اش را می گیرم. پیگیری ای که نتیجه چندانی ندارد. طفلک زیادی کوچولوست.در این همه هیاهو دیده نمی شود.نه گنجیست با آنهمه سابقه و معروفیت.نه زهرا کاظمی با یک کشور به بزرگی کانادا پشت سرش.پس در اخبار ریز و درشت این جهان بی دروپیکر گم شده.خانم رایس چند روز پیش درمورد ایران باز هم افاضات کرد. قرار است بربودجه کمک آمریکا به گروههای حامی دموکراسی در ایران اضافه کنند.اینها اصل را یادشان رفته و در به در جزییاتند!!!! هنوز نفهمیده اند که آن آدمهای اندک-چه کاردرست چه کار نا درست- در بین مردم ایران آنقدر کم و گمند که دیده نمی شوند؟ با آن همه تشکیلات هنوز به حقایق ایران پی نبره اند؟ یا خودشان را به نفهمیدن زده اند؟ یادشان رفته پرزیدنت با هفده میلیون رای بر سر کار آمده؟ هنوز نمی دانند که این مردم ابتدایی ترین مسایل دموکراسی را هم نمی فهمند؟هنوز نفهمیده اند این مردم نصف جمعیتشان را هنوز آدم نمی دانند ؟ هنوز نمی دانند این مردم در مراسم اعدام حضور به هم می رسانند و در حال خوردن پفک نمکی دست و پا زدن محکوم را نگاه می کنند؟! هنوز نمی دانند در این مملکت که داشتن حرمسرا برای مردها قانونی و پذیرفته شده است ! زنی اگر چپ نگاه کند صاحب و مالکش سرش را روی سینه اش می گذارد؟!!هنوز نمی دانند این مردم برای اعتراض به روزنامه ای سفارتها را به آتش می کشند و یک پیشوند «مرگ بر» قبل از اسم یک دو جین کشور می بندند؟ هنوز؟ رایس گفته : « ما خواستارتوسعه تبادل تحصیلی با جوانان ایرانی هستیم که هرگز دموکراسی را تجربه نکرده اند!!» هی! خانم! ایناهاش!من اینجام ها!! من بیام! من!! (الان دستم را بالا گرفتم دیده بشم!نیست نخودیم؟ باز این وسط مسطها گم و گور میشم!)
 در این مملکت که حتی درویشها هم امنیت ندارند.در این مملکت که بیخ گوشم پدرم به مادرم و ما خیانت می کند. همه هم می بینیم وآنوقت ارباب/پدر راه به راه به مادرم می گوید:« خائن! یادت هست قبل از اینکه بگیرمت توی خیابانها ولو بودی!!!؟»در مملکتی که انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما داشتن اراده و اختیار در زندگی شخصی حق مسلم ما زنها نیست!! داشتن حرمسرا حق مسلم مردهاست!و چرخیدن سر زنها از این سو به آن سو مجازات سنگسار و شلاق و اعدام به دنبال دارد-سنگسار= تا سینه در گودال فرو رفتن و اصابت سنگها به تو.تو...زن.....شیطان!!!- در مملکت افکار قرون وسطایی.آدمهای قرون وسطایی.مناسبات قرون وسطایی.مجازات قرون وسطایی.در این مملکت کج و کوله که چون ویرانه ای می ماند که هرطرفش راکه بگیری طرف دیگرفرو می ریزد.در این مملکت جانهای مفت و ارزان .بچه های جزغاله شده در دبستان و پشت میله های داغ و سوزان. هواپیماهای ساقط شده و مسافران به خیل شهدا پیوسته! اتوبوسها و تریلیهای له شده. در این مملکت که هیچ چیز سر جای خودش نیست.پولها به جیب غیر می رودو قبر بزرگترین آدمهایش و میراث باقی از تمدنی بزرگ را زیر آب می برند و چهارشنبه سوریش می شود چهارشنبه آخر سال که مظهر آتش پرستی ومایه خجالت در پیشگاه عربهاست!!!بله! همینجا! در همین مملکت لعنتی که نمی دانی تکلیفت باهاش چیست ؟دوستش داری یا ازش متنفری؟ ...دراین مملکت نشسته ام و به حرف همه می خندم.به حرف رایس به حرف بوش ابله. به حرف ا.ن. به حرف..... ومنتظرم چه وقت حرفهای مفت قلدرهایی کار دستم می دهد و قلدرهای دیگری را از آن سر دنیا به این سو می کشانند تا سرم بمب بریزند.همان دموکراسی دردآورشان را!! انگار تاوان نفهمیدن و با روزگار پیش نرفتن این مردم است که تر و خشک را با هم می سوزاند. دلم برای خودم می سوزد که بین این مردم عجیب و غریب تک افتاده ام. نمی فهمم که چطور بعد از یک عمر سر کردن با این مردم باز هم نمی فهممشان. انگار اصلا مال اینجا نیستم.اشتباه پیاده شده ام!!!پدرم همین دیروز تکلیف را مشخص کرد. داشتم از دلیل علاقه ام به تجرد می گفتم. در برابر حرف او که :همه دخترها بهر حال باید بروند خانه بخت!!(بخت؟ واقعا؟) گفتم هرگز حاضر به پذیرفتن ریسکی به نام ازدواج نیستم وقتی می دانم در قانون خانواده کشورم اصلا سر آدم حساب نمی شوم.ترشیده بودن را دوست دارم! مثل مریم خوشگل نیستم. مثل سیما پولدار نیستم. مثل آرزو فوق لیسانس ندارم.... اما یک چیز دارم که هیچ کدام از دخترهای دور وبر ندارند.پدرم سرم داد کشید که افکار مالیخولیایی دارم. واز اتاق بیرون رفت تا به مادرم فحشهای جنسی بدهد و خائن خطابش کند و اگر هم پا داد مشتی و لگدی حواله پشت و ماتحتش کند.من هم نشستم و پیشانیم را که این روزها عجیب ذق ذق می کند گرفتم و برای هزارمین بار به خدا غر زدم که این جهنم دره کجا بود که مرا به آن تبعید کردی؟!! (کاش می شد نا پدید شد. این جمله را لورا در فیلم ساعتها می گفت. چقدر لورای کتاب-نه فیلم- روحیات و حالاتش شبیه من بود.)
راستی دخترک در کدام روزنامه می نوشت؟ روزنامه ..... توحش؟!!!
جک: پدرم دارد به برادرم که در حال شستن ظرفهای شام است می گوید: همه چیز بر عکس شده! این کارها رو باید دخترها بکنند!!! بروم حالش رو بگیرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

قصه جادوگر بد- اپیزود سوم: بازگشت جادوگر!!

یک جادوگر وحشتناک و خصوصی هم من دارم تازه! این جادوگر همین دور و برهاست و سالهاست از شرش روزگار ندارم.فکر کنم حسابی طلسمم کرده!!یوووهاها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

قصه جادوگر بد- اپیزود دوم: دو برج!!

از وقتی این هواپیماها خورد به ساختمانهای دوقلوی نیویورک ما بیچاره شدیم. ای خدا چکارت کنه بن لادن! از بدبختی دایم هم توی خوابهای من پلاسه! هر چند شب یک بار خوابش را می بینم! (زنهای مملکت خواب شوهر و سرویس طلا جواهر می بینند.من خواب بن لادن و مارلین منسون می بینم!) اما این نا کس یک ابهت ترسناک عجیب غریبی داره ها!! ای وای الان پدرم رو در میاره که! مگر نه اینکه آمریکایی ها چت رومها رو کنترل می کنند؟ یوهو دیدی وبلاگها را هم بعله!! داره کم کم مثل فیلمهای دشمن ملت(با بازی ویل اسمیت) یا اون فیلمی که اسپیلبرگ ساخته و کروز بازی کرده و اسمش یادم نمیاد( دو دنیا نه) میشه وشبیه خیلی فیلمهایی که در انها با تکنولوژی از ته و توی مغز همه سر در می آورند یا کوچکترین رفتارهاشان رو هم زیر نظر دارند.خاک بر سر تکنولوژی!!البت اگر از مایکل مور و سران مملکت گل و بلبل باشه که می گویند بن لادن رفیق صمیمی جرج بوشه و انفجار برجهای دوقلو هم کار خودشان و البته رژیم صهیونیستی! بوده.(لعنت به همه سیاستمدارهای آشغالی . از بوش و بلرگرفته تا .... و ....) حالا شاید هم! ما که بخیل نیستیم! یکبار هم نظر اینها درست از آب در بیاد!در ضمن فکر نکنید خانواده بن لادن همه تروریستند. یه برادرزاده داره به نام وفا دافور(بن لادن سابق) که مدل و از این چیزهاست! (چه دنیای متناقضی!و چشم عمو جان روشن!!) این خانم وفا بعد از گند کاریهای عمو جان فامیلیش رو عوض کرد. و مادرش-کارمن- هم یک دورگه ایرانی- سوئدی است.وفا دافور(بن لادن)کارمن( مامان وفا)

اوا! صدای هلی کوپتر میاد! فکر کنم شناساییم کردند! تا قبل از اینکه کماندوها (با صورتهای واکس زده از راه پشت بام بریزند تو زود وصل بشم و این هذیانات رو بگذارم تو وبلاگ.شما هم شتر دیدید ندیدید!!جان؟فیلم زیاد می بینم؟ بعله! جان؟تب دارم؟ نخیر! جان؟تعادل روانی دارم؟ مطلع نیستم!

New Folder : والنتاینی که گذشت! را به همه عشاق علاف تبریک می گویم! (هر چند که عشق بین زن و مرد همان سکس است و نه چیز دیگر!! پس روز عشق همان روز سکس است! «آیت الله نخودی دامت ظله عالو!») روز سکس مبارک! این تعارفات لوس و ننر ( ناز کشیدن و حرفهای عاشقانه) را هم بی خیال شوید و به اصل قضیه بپردازید! به قول معروف از تعارف کم کن و بر مبلغ افزای!!روز عشق/ سکس!!

New Folder (2: «غنی سازی اورانیوم در نطنز از سر گرفته شد»: جشن بزرگانه! ایشالله مبارکش باد! عروسی شاهانه ایشالله مبارکش باد!!

New Folder (3: « چهار مرد که به یک دختر تجاوز کرده بودند به دار آویخته می شوند.»: به میمنت و مبارکی تمام مشکلات زنان و کلا جامعه حل شد! تکبیر!

اه اه گاز اشک آور انداختند!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

قصه جادوگر بد- اپیزود اول : طلسم جادوگر!!

امروز که بیست و دوی بهمن می باشد و ملت همیشه درصحنه چیز!! دررینگ بکس در حال ناک اوت کردن آمریکای جهانخوار هستند(امان از این آرزوهای دورودراز!)بنده کیبورد در دست گرفته و این پست را می نگارم!!(البته الان دیگر آمریکا ناک اوت شده وملت با خیال راحت به منازلشان رجعت کرده اند تا کشکشان را بسابند!!) امسال دو تا شعار دیگر هم به شعارهای دشمن شکن جماعت اضافه شده بود.شعارخانمان بر انداز!!«انرژی هسته ای حق مسلم ماست» وهمینطور«می کشم می کشم هر که برادرم کشت!»به خاطر توهین اجانب به مقدسات و نوامیس جهان اسلام.

مانده ام این ملت چرا اینقدر با این شاه بیچاره لج هستند! شاه به این با نمکی!به این شوخ طبعی!خالق جمله جاویدان«کوروش! آسوده بخواب. ما بیداریم!»در اسناد محرمانه ساواک آمده است کرمهای خاکی ای که در آن لحظه در قبر کوروش بودند شهادت داده اند استخوانهای کوروش بزرگ بعد از در آمدن این جمله از دهن اعلیحضرت روی ویبره بود!(البت که کوروش مثل آقایان ادعای پیامبری و تقدس و هاله نور نداشت!که جسدش بعد از مرگ سالم بماند!کوروش در زمانه خودش یک آدم معمولی خوب بودهمین.کار خیلی سختی هم هست ها!)خلاصه این جمله شاه فقید!-به قول کانالهای اراجیف باف سلطنتی- شده یک ضرب المثل برای خودش! وقتی بخواهی عمق طنازیت را نشان بدهی به کار می رود! وهمچنین وقتی بخواهی عمق خرفتی و حماقت را متذکر شوی!ببینید چه شاه متفکری بوده و چه ضرب المثل دو پهلوی زیرکانه ای را خلق کرده!معلوم نیست خودش کدامیک از موارد مذکورتشریف داشته.خیلی طناز؟!یا خیلی ابله؟!از این جکها اعلیحضرت زیاد داشته.همین قضیه« شنیدن صدای انقلاب» کم جکی است؟! این صحنه هایی که مقامات لشگری و کشوری هم به حضور اعلیحضرت می رسیدند هم که دیگر اوج کمدی شاهانه ست.یارو چنان با جدیت خم شده بود که من یهو ترسیدم گفتم: این یارو که داره میره تو خشتک اعلیحضرت!! اه.آدم چندشش می شود این همه لب و لوچ و دماغ رو دستش بیاید!من که هیچ خوشم نیامد!!

یک خاطره ای هم ازیک راهپیمایی در عهد بوق به خاطرم رسیده که برای علاقه مندان!!می گویم! راهپیمایی مربوط به سیزده آبان بود و من یک جوجه دبیرستانی بودم.از همان اول ورود به دبیرستان هم که همه چیز را خیلی جدی گرفته بودم رفتم عضو بسیج شدم !تا موقع کنکور به درد بخورد!تازه شنیده بودم که به نیروهای بسیج آموزش تیراندازی می دهند و من هم که عشق این چیزها!!فقط مشکل اینجا بود که در مراسمی که به عنوان بسیجی تشریف می بردیم باید چادر سر می کردیم!! بنایراین برای راهپیمایی سیزده آبان هم به ما بسیجیان همیشه در صحنه گفته شد که چادر سر کنیم و در جلوی جماعت حرکت کنیم!خلاصه ما هم راه افتادیم ودرحالی که چادر رابه زور روی سرمان نگه داشته بودیم و دایم به پروپایمان می پیچیدبه مسخرگی و کرکرخنده مشغول شدیم . یارو از بلندگو می گفت(آمریکا در چه فکریه؟ایران پر از بسیجیه!)ما هم با خنده تکرار می کردیم( آمریکا در چه فکریه؟ ایران پر از سر کاریه!)از جایی هم که با محصلین دبیرستانهای دیگر قاطی می شدیم-یعنی پسرها!-دیگه بازار نظربازی و متلک و کیف و حال به پا می شد!! پرچم یا پلاکاردی که دستمان بود کاملا اتفاقی! می کوفوندیم روی سر یک پسر خوش تیپی و اون هم بر می گشت چهارتا مزه می انداخت و ... خلاصه خوش می گذشت!!خدا جمهوری اسلامی و استکبارجهانی رو برای ما حفظ کند که باعث می شدند سالی چندساعت هم که شده خوش بگذرونیم و یه پیک نیکی برویم و پسربازی ای و از این کارها!«آنهم در آن زمانه خفقان آور قبل از حماسه دوم خرداد!!زمانه بی اینترنتی و بی امکاناتی!زمانه صفهای طولانی مدارس دخترانه برای تفتیش بدنی و کیفی! تا یافته شود عکسی و نواری و رژلبی! وتجسس کننده عقده ای درآورد از گلویش صوت مامایی!که یافتم آنچه که پنهان کرده ای جایی!و فرستمت به دفتر برای بازجویی!تا شود عقده های نا گشوده دلم خالی!!در زمانه ای که مدیر گامبوی چادر چاقچوری می آمد سر صف و بو می کشید دخترکان را نکند بوی ادوکولنی بدهند!در زمانه شروع جنون و بیچارگی من.ای بابا خیلی پرت افتادم».بعد که حوصله مون از این لوس بازیها سر می رفت چادره رو می چپوندیم زیر بغلمون وبا سحر-رفیق دبیرستان-می زدیم به چاک جاده!وسط راه هم از محسنات ول ساویدن در خیابانها به وفور بهره مند می شدیم! بعد هم می آمدیم خونه و می دیدیم تلویزیون محترم داره خودشو جر می ده از( آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو) و ما هم گیر می دادیم به تصاویر کلینتون که: آخی این کلینتون به چشم رییس جمهور آمریکایی!خیلی خوش تیپه ها! این بود خاطره ای از راهپیمایی( و مشت کوفوندن توی دهن آمریکای جهانخوار) نخودی در عنفوان جوانی!! (توضیح واضحات!:البت من فقط یکبار به این راهپیماییهای حماسی رفتم و بقیه سالها دودر می کردم! به این علت فعل ماضی استمراری به کار رفته که احتمالا شبیه همین موضوع در راهپیماییهای دبیرستانیهای سالهای بعدهم تکرار می شد! و البته در این سالها غیر از قسمت رییس جمهور خوش تیپ!با هر زیبایی شناسی ای هم نگاه کنید این جناب بوش از میمون درختی بالاتر نمی آید!در ضمن نگران نباشید.من سال بعد دیگر در بسیج ثبت نام نکردم!!)

ظهر که از خواب بیدار شدم و بی حوصله در حال وول خوردن زیر پتو بودم که «لعنت. یه روز دیگه»ناگاه معجزه ای رخ داد!!بدون هیچ تفکر و تاملی آهنگی قدیمی که مدتها بود وجودش از یادم رفته بود به طور مرموزی در ذهنم شروع به نواختن نمود!تو گویی دستی از غیب یکی کوباند پس کله نخودی که این آهنگ فراموش شده را به خاطر بیاورد!اصلا یک طور عجیبی! از شوق این اتفاق چنان از خود بی خودشده بودم که می خواستم همانطور که توی رختخواب پلاس بودم نماز شکر به جا بیاورم که چون حالش نبود بی خیال شدم!آهنگ چی بود؟ نون و پنیروبادوم/ یه قصه ناتموم / نون و پنیرو سبزی/ توبیش از این می ارزی.پاشدم و توی نوارهای قدیمی آهنگ را یافتم یه دو ساعت بی وقفه همین آهنگ رو گوش کردم.

کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود

برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود

پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه

می رفت که بابوی علف تمام شهرو پر کنه

غافل از اینکه راهشو جادوگره دزدیده بود

رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود

البته من یادم نمی آید قصه چندانی از مادر بزرگهایم شنیده باشم.مادربزرگها و کلا بانوان این مملکت کارهای مهمتری مثل خاله زنکی دارند!!البت گاهی بابابزرگم برایم قصه دیوهای تنوره زن را تعریف می کرد.مادربزرگ شمالیم که دایم در حال خالی بندی بود که در جنگلهای شمال آل می دیده و از این چیزها!!همه آحاد این مملکت یک احمدی نژاد بالقوه هستند!!فقط اگر رییس جمهور شوند بالفعل می شود و حرفهایی می زنندکه..... مگر خود ما نبودیم که در مدرسه قصه های عجیب غریب ترسناک از اجنه می ساختیم و می کردیم توی پاچه خلق الله؟درآخر هر کس با داستانش اشک دیگران رو در می آورد و مو به تنشان سیخ می کرد برنده نا گفته بود!!پرزینت هم محصول چنین فرآیندیه دیگه!!والا!البته مادر بزرگهای نسل اینترنت که مامان من هم جزء شان است دیگر قصه های لوس جن و پری نمی گویند.می نشینند با نوه هایشان و جکهای برره ای می گویند و می خندند!! تازه در این دوران پست مدرنیسم!-به قول جناب شرف الدین- که مولف بدبخت مرده است تکلیف مادربزرگها و پدربزرگهایی که خودشان قصه هایشان را می سازند و به خورد نوه هایشان می دهند چیست؟!!با تعریف پست مدرنی ! باید نتیجه گیری و برداشت و نصیحت وآخرماجراوغیره ذلک را به خود فسقلیها بسپری و این با اصل اساسی مادربزرگی و پدربزرگی که بر پند دادن استوار است متضاد است! تازه اگر همه چیز را بر عهده مخاطب-نوه!-گذاشتیم و نوه از قصه شنگول و منگول به اینجا رسید که شنگول باید به گرگ بد جنس ماجرا یک چیپس پیازوجعفری چیتوز می دادچون گرگ طفلک گرسنه بوده!آنوقت چی؟ تازه چه پست مدرنی؟چه کشکی؟ هرچند....... .....اووووم....حالا که فکر می کنم جامعه ما با یک تعریف از پست مدرنیسم که شنیده ام جور در می آید!چه عجب!: اگر پست مدرنیسم را ملغمه ای از مدرنیته باسنت بدانیم ما در همین ایران دردوران پست مدرنیسم سیر می کنیم و خبر نداریم!!به این ترتیب که اسباب و اثاث زندگیمان مدرن است و مخهایمان سنتی و باستانی!! می بینید که ملغمه ای ازسنت و مدرنیسم است!!

چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شر نمی دید

هوا نبود نفس نبود قصه به آخر نرسید

قصه های مادربزرگ آیینه خود منه......

پ-ن1: دیشب فیلم محشر قهرمان ساخته ژانگ ییمو را دوباره دیدم.تی وی نشانش داد.باید حتما سی دی اش رو بخرم.معرکه ست.ترکیب رنگ و موسیقی و زیبایی.کاری به نمادشناسی و این چیزهاش ندارم.اصل قضیه برایم همین تصاویر خیره کننده است.برای کسی که از نقاشی و گرافیک و عکس و تصویرلذت می بره این فیلم ایده آله.ترکیب رنگ و موسیقی مسحورکننده ست.البته نورپردازی عالی و حرکات جالب دوربین و میزانسنش وافکتهای جالب همه عالیست.ژانگ ژی ژی هم در نقش کوتاهی حضور داشت که من خیلی دوستش دارم.

پ-ن2:اینها رو بیست ودوم بهمن نوشتم .اما چون کارت روزانه نداشتم صبرکردم تا دوازده شب بشه وبتونم وصل شوم .یعنی تاریخ شد بیست و سوم.این رو گفتم تا گفته باشم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

جنگ جنگ تا پیروزی!!

حالا می خوای با من بجنگی؟!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

وبلاگهای در پیت-قسمت دوم!

ماجرای وبلاگ نویسی من اینست که اساسا تارک دنیا هستم!!و تارک دنیایی هم که در عصر ارتباطات زندگی می کند!وبلاگ نویس می شود!والا!خودم در یک اقدام آگاهانه همه دوستانم را تارومار کردم! هر کس زنگ زد جواب ندادم.هر کس دعوت به بیرون رفتن یا مسافرت کرد یا دم در آمد دکش کردم.هر کس عروسی کرد نرفتم.خلاصه توی دنیای واقعی برای خودم دوستی باقی نگذاشتم.چون حوصله اش را نداشتم.از فک و فامیل هم بیزارم و بریده.اگر می شد از این مملکت سنتی اعصاب خراب کن که هر طرفش می چرخم یک آینه دق جلویم است بروم خوب بود.اما نمی شود.چون اجازه آقا بالاسر لازمه و آقابالاسر هم اجازه نمی فرمایند! تازه من مدتهای مدید در برابر وسوسه داشتن وبلاگ مقاومت کردم.بعد هی رفتم و دیدم اکثر کسانی که وبلاگ می نویسند اراجیف می بافند.اگر هم که قرار بر اراجیف بافتن باشه مگر من کم الکیم؟! با خودم گفتم« تو از اینها کمتری نخودی؟! بلکه هم از راه وبلاگ نویسی یه چندتا هم صحبت ناشناس و مرموز و هیجان انگیز پیدا کردی».نه از اینهایی که توی چت رومها پلاسند و دنبال دختر بازی و پسر بازی و سکسند.کس یا کسانی که با آدم همراهی و هم جهتی داشته باشند.دلم به این خوشه.وگرنه مدتهاخودم را نصیحت می کردم که«دخترم! کسی که وبلاگ می نویسه باید حرفی برای گفتن داشته باشه .طرز نگارش درستی داشته باشه».به همین دلایل هم هیچ جا نرفته ام اعلام حضور کنم.از این کامنتهای اعصاب خرد کن هم نمی گذارم.یک مدت به خودم وقت داده ام ببینم اینجا چطور می شود.اگر کسی همفکر و پایه باشد باید توی همان فاصله چند دقیقه ای از لیست وبلاگهای به روز شده پیدایم کند! این خیلی قضیه را هیجان انگیز می کند! شاید هم بعدا رفتم و کمی برای خودم تبلیغات کردم.اینطوری خیلی غریبانه شده.دلم برای خودم می سوزد!اما هرگز کامنتهایی مثل«سلام، خیلی قشنگ نوشته بودی، لطفا سری هم به وبلاگ من بزن!» نخواهم گذاشت.چون ابلهانه و بی معنیست ..

اما چرا چت روم نه؟ و وبلاگ؟! در چت روم مدتی طول می کشد تا یخ ارتباط آب بشود!ومخم هم از انجماد در بیاید و راه بیفتد.ممکن است این مدت دو سه ساعت بشود.یعنی کلی پول تلفن.تازه اگر طرف پا باشد و از asl و دوست پسر داری و وب کم داری و عروسی کردی فراتر برود.اکثرا هم که جوجه ماشینی هستند.دخترها هم با یک دختر چت نمی کنند ودنبال پسرند! این چت رومها پاک مثل فیلمهای هالیوودیند.آخرش باید قهرمان زن و مرد در غروب زیبای خورشید به هم برسند! حوصله آدم سر می رود.اون بیرون هم که دوستی برایم نمانده و همه قلع وقمع شدند!پس نمی توانم با دوستهای واقعیم تو چت رومها چت کنم.تازه من فقط دوست مجازی می خواهم.(آزارش کمتره!!) حوصله آدمهای واقعی را ندارم.وگرنه دور خودم یک پیله نمی کشیدم. این چندان با تقسیم بندیهای ده گانه بزرگمهر جور در نمی اید.شاید کمی با بند2 و کمی 4 و کمی هم 6 جور باشد.اما نه کاملا.چون من منت هیچکس را نمی کشم و خودم را به آب و آتیش نزدم این وبلاگ رو به همه معرفی کنم.وقتی وبلاگ رو به روز می کنم فقط در فاصله چند ثانیه تا چند دقیقه روی صفحه اول بلاگفا در ردیف وبلاگهای به روز شده قابل مشاهده است و آن دوست یا دوستهای نا شناخته -که شاید هم وجود نداشته باشند - می توانند در همان لحظه من و این کلبه درویشی را بیابند! جایی نرفته ام کامنت بگذارم «اگر مایل به تبادل لینک هستید تشریف بیاورید» از این کامنتها نفرت دارم.هر چند معدود کسانی که شانسی روی وبلاگ من هم بازی کلیک کرده اند و به اینجا آمده اند همین کامنتها را گذاشته اند و من بنا بر رسم ادب پاک نکردمشان و می دانم این مزخرفات را اصلا نخوانده اند.«وبلاگ جالبی دارید.اگر مایل به تبادل لینک هستیدبه من سری بزنید!» = با ی ی ی ی ی خوانده شود!!فکر کنم یک ذره هم با بند 10 جور باشم!کمی از هر کدام از بندهای مذکورهمراه با دلایل خودم!! خب کسی مثل من با این دل خوش کنک اومده و یک وبلاگ زده.آدم به دور و عصبی است. تا الان هم غیر از غرغرها و روده درازیها هیچ چیز خاصی ننوشته.و تازه انتظار دارد دوست یا دوستان مجازی ای(جنسیت و سن و سال اصلا مهم نیست.فقط هم صحبت) پیدا کند که درکش کنند و اگر حرفهایی زد با حوصله بخوانند و برایش کامنتهایی آرام کننده و مسکن بگذارند! بهرحال این آرزو را که می توانم داشته باشم؟گیرم هرگز اینطور نشود. با همین احتمال من صفحه هایی را در وب اشغال کرده ام ( اصلا هم عذاب وجدان ندارم!) و این اسم را سر صفحه هام گذاشته ام:من هم بازی.بازی چیه؟ وبلاگ بازی!! از هیچکس از جمله آقا بزرگمهر هم اجازه نگرفتم!! فعلا هم دلم خوشه که وبلاگ دارم! و این بار از قافله عقب نمانده ام! بر عکس همیشه که از همه چی و همه جا عقب ماندم.خب حالا بزرگمهر جان ! می خواهی به جنگ من بیایی؟ می خواهی من را از یک دل خوش کنک وقت پر کن محروم کنی؟ عزیزم مگر اینترنت ارث پدریت است؟! من که وبلاگ می نویسم بهتره یا بروم توی این سایتهای زرد و در به در عکسهای هدیه تهرانی در وان و موال بشوم؟!! من اگر وبلاگ ننویسم می روم معتاد می شوم ها! از توی جوق پیدا کنندم دلت حال می آید؟ بیا و از خر شیطان پایین بیا! با من می خواهی بجنگی؟ببینم حالا تو این جنگی که راه انداختی یعنی می خواهی از دیوار سفارت بالا بروی و سنگ پرت کنی و پرچم ما را آتیش بزنی؟! یعنی می خواهی تیتر بزرگ کیهانت رو هم بزنی «مسلمانان ساکت نخواهند نشست» با فونت بزرگ و بدقواره؟!!بابا انحصار طلب! بابا اصولگرا!! بخونم آهنگ «تو از شکار من میای» را؟ نخونم؟چیه بو میده؟ پیف پیف آهنگ با زبان فارسی گوش نمی دی؟!! کمتر از امی نم نه؟!!(می بینی آمارت را دارم!) اما با این وجود با خیلی از حرفهات موافقم . قول می دهم اگر سیصد هزار تا از این هفتصد هزار وبلاگ تعطیل شدند من هم تعطیل کنم! خدا وکیلی من از سیصد هزارتای مذکور که بهترم نیستم؟ لا اقل دلایلم مقبول تره! راستی ناقلا از کجا فهمیدی منهفته‌هاست نور خورشید را ندیده‌ام و پوستم به رنگ مس زنگ زده درآمده است؟!در ضمن در صورت قبول تمام و کمال حرفهای جنابعالی تکلیف این جمله«وبلاگ یک رسانه شخصی است»چه می شود؟!

New Folder: برادر کوچیکه رو به برادر بزرگه: تو چرا نمیای زنجیر بزنی؟

برادر بزرگه: ما دیگه زنجیرامونو زدیم!حالا نوبت شما جوونهاست!

New Folder (2: در هفته گذشته بسیجیان ام القرا که از تظاهرات امت اسلام و بی تفاوتی خود حسابی رگ گردنی شده بودند در اقدامی اساسی برای اثبات خیلی چیزها!سفارت دانمارک را به آتش کشیدند! بی حرمتی به مقدسات خوب نیست.اما نمی دانم راه متمدنانه ای برای اعتراض وجود ندارد که این طور وحشیانه آبروی آدمهای متمدنی را هم که درکشور زندگی می کنند می برند؟!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

وبلاگهای در پیت-قسمت اول!

بزرگمهر شرف الدین را می شناسید؟ اگر مجله چلچراغ خوانده باشید ( من زمانی که هنوز مامانبزرگ نشده بودم می خواندم!) می دانید که صفحه هایی در این مجله بود سطح بالاتر و جدی تر از صفحه های دیگرونویسنده اش پیرامون اندیشه و فلسفه و مسایل مبتلا به دنیای مدرن می نوشت به زبان ساده . نویسنده اش همین آقای جوان بود. به تازگی ایشان وبلاگی راه انداخته که در ان دارد پنبه خیلی از هفتصدهزار وبلاگ فارسی را می زند! و علنا رفته به جنگ بلاگرها. که شامل وبلاگ تار عنکبوت بسته من هم می شود! از روزی که اولین پستش را خواندم( یکی به ایشان بگوید از فرمولهای وبلاگ نویسی کوتاه و موجز بودن پست همی باشد! گیرم خودم روده درازم و این کار رو بلد نیستم) حسابی در فکرم. حالا اومدم اینجا و چون می دانم اینها رو کسی نمی خونه -جایی وبلاگ قراضه ام رو تبلیغ نکردم- هر چه می خواهد دل تنگم می گویم! این جناب که البته بچه مستعدی هست یک اشکال اساسی دارد وآنهم توهم خود در امریکا بینی است!!درمقاله هایی که در چلچراغ می نوشت هم این موضوع بسیار توی ذوق می زد.از پست مدرنیسم طوری حرف می زد که انگار خودش با پوست و خونش لمسش کرده. انگار نه انگار که در ایران از مدرنیسم هم ما هنوز به وسایل مدرن -ان هم با هزار قسط و قرض و قوله!- دست یا فتیم و هنوز تفکر مدرن در مخهای سنتی ما جایی ندارد. از مشکلات دنیای مدرنی صحبت می کرد که در ایران معنایی ندارد و مخصوص جوامع پیشرفته غربی ست. بله .خوبه ادم از کار کشورهای پیشرفته سر در بیاورد.اما نه اینکه خودش رو با اونها جمع ببندد! ما گرفتار این مشکلیم... در دنیای مدرن ما.... می خواستم نمونه هایی از جمله هایش را عینا بیاورم اما حال پیدا کردن مجله ها رو از زیر زمین نداشتم. بهرحال این اقای شرف الدین با اینکه مقالاتش در شماره های ابتدایی و وسطی مجله خیلی هم خوب بود و مخصوصا مقاله هایی که در مورد فلسفه می نوشت برای من که مطالعاتی در اینباره نداشتم جالب بود این عیب اساسی رو هم داشت که بر اساس توهم خود در امریکا بینی! بقیه را ریز می دید و سرآدم به حساب نمی آورد!هر چند با بعضی از حرفهای بزرگمهر موافقم منتها نه با آن ادبیات آدمی که از بالا به مورچه ها نگاه می کند و پیف پیفش راه افتاده که این سبک مغزهای نفهم چه می گویند!! والبته نه اینکه اگر کسی از زندگی روز مره اش بنویسد کار بی ارزشی کرده. بعضیها انقدر شیوه بیان دلپذیر یا ادبیاتی جادویی دارند که ادم روزهای زندگیشان را مثل یک داستان بلند یا کوتاه می خواند. ببینم آقای بزرگمهر شما انحصار طلبی؟ با ان همه ادعای مدرن بودن و اینجایی نبودن؟!! ( حرفش رو که خوب می زنی) حالا آمده ای نقش کلانتر غرب وحشی (وبلاگستان) را بازی کنی؟ از بدبختی کلانتر انحصارطلبی هم هستی. بر اساس تقسیم بندیهای جنابعالی تقریبا اکثر وبلاگها -حتی انهایی که فکر می کنیم ارزشمند و با کلاسند- باید تشریف ببرند ان دنیا! اشکال ندارد. این دنیا کلا دنیای انحصار طلبیست. بر خلاف انهمه ادعای دموکراسی و برابری و آزادی بیان و عقیده. آمریکا قلدربازی در می آورد و همه را به دو قطب خیروشر تقسیم می کند.(حالا هم ما باید چشممان به دهان اقای بوش باشد تا درمورد اینده ما چه از دهنش خارج می شود) حکومتهای خاورمیانه اختیار همه چیز رعایا در دستشان است.توی این خراب شده در خیابان به پاچه شلوار و زلفهای آویزان از روسریت گیر می دهند.توی اینترنت می آیی یک عده تافته جدابافته داد سخن می دهند که چه کسی حق دارد وبلاگ داشته باشد و چه کسی نه.جالب اینکه این تقسیم بندی همه نوع وبلاگی را شامل می شود جز اندکی. جهان جهان انحصار طلبیست.واقعی و مجازی هم ندارد.بر اساس تقسیم بندی ای که ایشان ارایه کرده همه چیز باید بر مبنای الگوی صدا و سیمایی باشد! یعنی آموزنده باشد و پیامی داشته باشد. درددل کردن و هم صحبتی و از روزمرگی حرف زدن قدغن است! همه اش باید حرفهای مهم مهم زد.-همین است که برنامه های صدا و سیما یکی از دیگری مزخرفتر ازآب در می اید!- حال آدم بد می شود از این پیام داشتن چیزها! از بس که با تکرارآن از رسانه های اینجایی شستشوی مغزی شده ایم. بزرگمهر جان تو هم این طور فکر می کنی؟ پس توی اینترنت چه کار می کنی؟ در این دنیای پر سرعت رنگ و وارنگ ملت بیشتر از اینکه به دنبال پیام گیری ! باشند به دنبال سر گرمی هستند.این فقط به ما جهان سومی های عقب مانده ربط پیدا نمی کند.در کشور تو! آمریکا هم همینطور است.آمارهای مختلف را در این باره نمی شنوی؟ آمار بیشترین واژه ها و موضوعاتی که گوگل در سال 2005 سرچ کرده بود را نشنیدی؟( البته ابتذال از نظر بنده هم محکوم است) .همه که مثل تو فهیم و فیلسوف و متفکر نیستند بالام! یک عده هم هستند که می خواهند سری به وبلاگی که دوست دارند - و البته مبتذل و فیلم هندی نیست - بزنند . گیرم از دغدغه های فلسفیش بنویسد.از روزمرگی هایش با شیوه بیانی ساده و دوست داشتنی. از ترسهایش درباره مسایل روز ایران و جهان.یا هر چی. اگر قرار است هر چیزی را پیامی باشد پس بخش بزرگی از این صنعت عریض و طویل فیلم و موسیقی آمریکا را باید بفرستیم مرخصی! ببینم امی نم مورد علاقه شما هم خیلی پیام می دهد در اشعار پر از بدوبیراه و فحش دادنش به آدمهای سیاسی و خواننده ها و رقصنده ها! و اقشار مختلف؟ ( هر چند گاهی از بعضی فحشهایش دلم خنک می شود) آهان؟ اگر همه چیز باید آموزنده باشد و به آدمها چیزی یاد بدهد -شرمنده عزیز- آن چلچراغی که تو درش مقاله می نوشتی-تا یکسال پیش که برادرم مجله را می خرید-حالا را نمی دانم- هم غیر از همین مقاله های تو (آنهم در شماره های ابتدایی و وسطی .آن آخریها که به تکرار و چرت و پرت و آب بستن افتاده بودی) و بعضی مطالب دیگر اکثرا یا طنزهای جوانانه سطحی پر بود که دایم در خیابان می شنویمشان و احتیاج به تفکری ندارد! یا مطالب متوسط ادبی رمانتیک ! بود که گاهی هم فیلم هندی می شد! وکل کلهای لوس نویسنده ها باهم بود که مدام تکرار می شد.و یا گزارشهای بارها تکرار شده اجتماعی... (البته که اولها بهتر بود) ببینم این مجله ای که تو در ان کار می کنی چه چیزی به جوانها می داد؟ خیلی آموزنده بود؟ آهان یعنی فقط مطالب تو آموزنده بود و برای کل مجله کفایت می کرد؟! قبول دارم که خیلی از این هفتصدهزار وبلاگ فارسی دلیلی ندارند جز اینکه ایرانی جماعت تا یک چیز مفت ببینند حمله می کنند.نگاه کنید این روزهاکه بازار غذای نذری داغ است مردم با سرو وضع شیک و پیک چطورحمله ور می شوند تا ظرفهای غذای بیشتری را به غنیمت بگیرند! البته از خصوصیات دیگر ایرانیان هم شامل می شود که می گویند ایرانیها شعردوستندو شاعر! حالا هر چقدر هم که آبکی !این خصیصه باعث می شود همه فکر کنند می توانند بنویسند و خوب هم بنویسند. یک وبلاگ راه می اندازند و با نوشته های رمانتیک و بی سر وته و عکسهای سوزناک وبلاگ هندی دیگری به جمع وبلاگهای ایرانی اضافه می شود!(کلمه ها و ترکیبهای تازه : وبلاگفارسی« بر وزن فیلمفارسی» = همین وبلاگهایی که قبل از باز کردن پرانتز تعریف شد!)تازه علاقه ایرانیها به رکوردشکنی را هم اضافه کنید!! البته خود من قضیه ام پیچیده تر از این حرفهاست! وبلاگ این بنده کمترین در تقسیم بندی بزرگمهر یک ذره از هر قسمت را شامل می شود به اضافه چیزهایی خارج از همه اینها!

ادامه دارد......

دی دی دیریم!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

بگیر بخواب

این روزها افتاده ام به جامعه شناسی دوران انقلاب! چه جوری؟ با نگاه کردن به تصاویر مستندی که تلویزیون فرت و فرت از شش شبکه اش پخش می کند!! من همین جوریم دیگر. با نگاه کردن به مستندهای خبری یا غیر خبری به نتایج محیر العقولی در روانشناسی و جامعه شناسی می رسم که نگو! از اول بهمن هم کارم اینست که کنترل تلویزیون در دست کانالها را بالا و پایین می کنم و هر جا در حال پخش تصاویر مستند تظاهرات انقلاب بود مکث می کنم و ملت را تماشا می کنم. این نوع مردم شناسی و جامعه شناسی سرسری و به شیوه بر انداز کردن! به این صورت است که ظاهر افراد اعم از قیافه و نوع لباس پوشیدن و میمیک صورت و حرکات و سکنات و خلاصه همه چیزهایی که از خودشان به منصه می رسانند! تماشا می کنی و بعد نتیجه می گیری!! با حالم نه؟ از همین نوع جامعه شناسی ( بدون تحقیق و مطالعات دورودراز و وقت گیر!) به نتایجی در زمینه های مختلف رسیده ام که نپرس!! حالا اینکه در این باره به چه نتایجی رسیده ام هم نمی شود گفت! چون ممکن است بیایند بگیرندمان و ببرند یک جایی! اوپس! کی حوصله اونجا را داره! همین جایی که هستم بهتره! اگر شما هم می خواهید می توانید تلویزیونتان را روشن کنید و بنشینید به تماشا. شش کانال جمهوری اسلامی به تناوب این تکه فیلمهای مستند را بین برنامه هایشان  پخش می کنند.بخصوص آنجایی که اعلیحضرت همایونی به گه خوردن افتاده اند و فرمایش می کنند: صدای انقلاب شما را شنیدم! - بابا  با نمک! - یا جایی که بعد از شنیدن صدای انقلاب اونها! با شهبانو فرحش تشریف می برند به مسافرت برای رفع خستگی!! و جماعت پاچه خوار مضحکی مثل دلقکها به پاهای اعلیحضرت و اولیا مخدره می افتند!! بعد هم یک تکه از فرمایشات نخست وزیر وقت بختیار که روی مبل لم داده -هر چند معلومه که دستپاچه و عصبی ست - و می گوید من سر جای خودم راحتم ونمی گذارم کسی سر جایم بنشیند!! با بعد ازآن هم نمی توانم شوخی کنم چون اوهوم! خدا وکیلی از همین تکه مستندی که صداوسیما دایم دارد از شبکه های مختلفش پخش می کند آدم می تواند به کلی نتایج برسد چه درباره پیش از انقلاب چه کمی بعد ش. چه برسد به آنهمه تکه های بی کیفیت مستندی که معلوم نیست از کدام انبار و سوراخ سنبه ای پیدا کرده اند و پس از ترمیم در لابلای برنامه هایشان پخش می کنند. حالا چون من نمی توانم نتایج دشمن شکنم را در اینجا مطرح کنم و باید خودسانسوری کنم به نتایج ابلهانه و سطحی نگرانه ام بسنده می کنم. مثلا در آن زمان بچه ها مثل الان طرف دوربین زبان درازی می کرده اند! نخودی شخصا دو فقره از این نوع را در یک تکه مستند شناسایی کرد! بر عکس بعضی فیلمفارسیها و شوهای تلویزیونی قدیمی درپیت که می خواستند از ایرانیها انسانهای زیبا و اروپایی - در ظاهر- نشان بدهند اکثرا زشت و بد قیافه بودند! خانمها هم اکثرا به فجیعترین شکل ممکن با چادرچاقچور خودشان را خفه کرده بودند. و این با عکسهای قدیمی که از مامانم و بقیه زنهای فامیل دیده ام - با اینکه مامانم چادری بوده- کاملا در تضاد است. تازه خیلیها آنقدرها هم قضیه به این مهمی « تظاهرات انقلابی » را جدی نمی گرفتند و شخص نخودی تعداد زیادی خنده و مسخرگی از آدمهای شرکت کننده در تظاهرات - مخصوصا جوانان غیور و برومند!- شناسایی کرد!! ( حسابی یاد راهپیمایی سیزده آبان خودمان در ده سال پیش افتادم که بعدا تعریف می کنم.) پیرمردها و پیرزنها ی آنزمان هم با این زمان یک ذره  مو نمی زدند.  سنتی  و  متعصب و   بد لباس  ( بگذریم که بعضیها کفن پوشیده بودند!!) که به همه از بالا نگاه می کنند و می خواهند از هر کس ایرادی بگیرند وخود را مرکز ثقل جهان می دانند و عقیده شان را سرترین عقیده موجود در جهان بشریت!! چه جوری اینها را فهمیدم؟ خب تجربه می خواهد دیگه! باید قلقش را بلد باشی.همین طوری الکی که نیست که! زنهارا که اصلامن از ایران 1384 می توانم بوی پیاز سرخ کرده و ترشیهایی که در حال انداختنشان بودند را حس کنم .انگار داشتند ناهار قرمه سبزی بار می گذاشتند که همسایه سر می رسد و می گوید« بیا یه سربریم سر خیابون باز شلوغ شده!!» مردها هم که دایم صدایشان را کلفت می کردند و شعار می دادند ومال قسمت زنانه!( خواهران) را هم در خیلی مواقع آنها زحمتش را می کشیدند! یعنی یک قسمت شعار را می داده اند و قسمتی را که زنها باید بگویند را هم به قول خودشان نا مردی!( زنی؟!!) نمی کرده اند و همراه زنها و بلندتر از آنها جواب می داده اند!! تازه زنها را انداخته بودند پشت کونشان! به این معنا! که تظاهرات زنانه مردانه بود و اول آقایان تشریف می بردند و بعد زنها هلک و هولوک دنبا لشان! البته مسلما زنان آگاه و فعال در آن زمان بوده اند . اما اینها در مستند هایشان همین بانوان بی اطلاع چادرچاقچور بی نهایت سنتی که شش رو از بش تشخیص نمی دهند را نشان می دهند. به همراه مردانی از همین نوع که آنها هم تنها مبارزه شان آن صدای کلفت مایه افتخارشان بوده که از حلقومشان خارج می شده! و آنها هم شش رو از بش تشخیص نمی داده اند.( خوشم میاد در آسیب شناسی جماعت انقلابیون هم این مردسالاری و زن ستیزی را گنده تر از هر چیز دیگری می بینم.) .....ها هم که دیگر اوف! ( چقدر دلم می خواست در این مورد اساسی حرف بزنم. حیف!) یک چیز دیگر هم که در این روزها توجه مرا به خود معطوف کرده سرودهای انقلابی است که دایم از کانالهای مختلف پخش می کنند. من بر عکس دیگران که از این موضوع خوششان نمی آید خیلی هم از شنیدن این آهنگها حال می کنم. بخصوص اگر مامانم دم دست باشدو درباره اینکه سرود مذکور مال چه گروه و مسلکی بوده - در حد دانسته های معمولیش- به من اطلاعات بدهد. عجیب است که اینها چطور هنوز دارند این سرودها را که اکثرا نه از پیروزی که از انتظار پیروزی و رسیدن بهار آزادی می خوانند را پخش می کنند. یعنی آی کیوی تلویزیون نشینان اینقدر پایین است که نمی دانند نباید آهنگی را که دارد می خواند« فردا که بهار آید صد لاله به بار آید»  را زرت زرت از تی وی پخش کنند؟ متوجه نمی شوند که ضد انقلاب این آهنگها را که بشنوند با خواننده احساس همذات پنداری می کنند؟! ای لعنت به این ضد انقلاب! خلاصه من از این آهنگ« الله الله  تو پناهی بر ضعیفان یا الله»اش خوشم میاد از اهنگی که رضا رویگری خوانده و یار دبستانی من. و چندتای دیگه که حالا یادم نمیاد.
البته الان که تی وی اساسی زده به عزاداری . یه دونه می زنند تو سرشون یه دونه بشکن می زنند!! مثل روزهایی که نوروزبا عاشورا متقارن شده بود. الان هم یه آهنگ حماسی انقلابی پخش می کنند. یک نوحه خوانی وسینه زنی همراه با وای وای
بالاخره وای وای یا به به؟! پاک قاطی کردم. یک موزیک اساسی با صدای بلند هم که نمیشه توی این روزها گذاشت. چون بلافاصله بابای من اول از همه هم دماغ درازش از لای در تو میاد و چپ چپ نگاه می کنه که:« تو نمی فهمی محرمه؟ » خب من با محرم چکار دارم؟ من دارم منفجر می شوم و سوپاپ اطمینان برای جلوگیری از انفجار و پوکیدن مخم موزیکه. حالا موزیک راک باشه و هیپاپ و نیو ایج و کانتری یا دامبولی و ایتس ایتس و فولکولور و سنتی. موضوع اینه که باید زمین و زمان به جنبش بیاید! والا. اما بابای شکاک و ترسو می فرمایند که الان می آیند و می ریزند و می گیرند و می برند! تورو هم که شلاق نمی زنند .منو می زنند! تی وی رو هم که باز می کنی همه می زنند توی سرشون می گویند : وای وای وای .  آدم دلش شور می افتد. آن هم کسی که همینطوری روح و روانش پوسیده و داغان است. اینها چرا به روان افرادی مثل من که سرطان افسردگی دارند! اهمیتی نمی دهند؟ همه که توی این روزها نمی روند بیرون و تفریح کنند. منی که توی شلوغی سرسام می گیرم(فوبیای شلوغی دارم!) ویکی از سرگرمیهای اساسیم در خانه موزیک گوش کردن است که باید از آن محروم شوم چه گلی به سرم بگیرم؟ چرا این مردم علاقه دارند همه چیز - از جمله دین و مذهب را- با گریه و زاری و تو سر زنی برگزار کنند؟ بگذریم که تفریحات و پیک نیک و کارناوالشان هم در این طورروزهاست! البته کارناوال عزا!
لعنت به من. می خواستم خلاصه بنویسم ها.
پ-ن: الو! ملت! در صحنه هستید که؟ فردا پس فردا اگر گرسنه ماندید یا بمبهای خوشه ای و ده تنی روی سرتان بارید صدایتان را صاف کنید و فریاد بزنید : انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
  برم بگیرم بخوابم که به قولی:بگیر بخواب . بگیر بخواب/ که کار باطل نکنی/ با فکرای صد تا یه غاز/ حل مسایل نکنی!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

دو راهی نخودی

یا خودکشی کن یا تحمل...

غر نزن.فقط غر نزن.

پ-ن1: با خودم بودم ها.

پ.ن2: ملت! بحران خفنی درراهه. همچنان در صحنه بمانید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

رو ویبره

نامزدهای جوایز مختلف جشنواره فیلم فجر را اعلام کرده اند.( امسال چرا اینقدر هول هولکی شده؟!) کسانی مثل فرهادی و حاتمی کیا انتظار می رفت که در لیست بهترین فیلمها و کارگردانیها باشند. اما این مونا زندی کیه؟ از این جوانان تازه نفسه؟و ما ذوق کنیم که یک زن جوان وارد سینمای ایران شده یا از آن ...هاست؟ هنوز در این زمینه درست و حسابی سایت گردی نکرده ام و کامل در جریان قرار نگرفته ام. بهر حال همه اینها هر چقدر هم سروصدا می کرد باز هم برای من هیجان انگیز نبود. این سینمای ایران به معنای واقعی کلمه درپیته! از مسایل فنی گرفته تا بازیگری و محتوا و محدودیتها و سانسورهایی که مثل بختک رویش افتاده. من که یک مدت در دوران تینیجری بی خیال سینمای ایران بودم و در کار سینمای فرنگستان و علی الخصوص هالیوود بودم! اما بعد دیدم نمی شود که. آدم باید به سینمای مملکت بدبخت خودش هم توجه کند! حالا گیرم آنقدر درپیت است که لج آدم را در می آورد. بنابراین شروع کردم به توجه کردن به سینمای ملی!! من نمی دانم چرا این جماعت سینمایی ایران همینطور متوقف مانده اند درزمینه تکنیکی. در حالیکه این همه ادعا دارندکه جزء ده کشور دنیا از لحاظ کمیتند اما هیچ اهمیتی به کیفیت نمی دهند.از جمله کیفیت فنی. از لحاظ تصویربرداری تدوین گریم افکتهای تصویری و... وضعیت وااسفاهاست!! می گویند در زمینه صدا پیشرفتهایی صورت گرفته اما آنرا هم نمی شود جدی گرفت .چون برای صداگذاری دالبی فیلمها را راهی استودیو های اروپا می کنند. واستودیو های ایران فاقد امکانات لازمند. بزرگترین نقص فنی که از همه بیشتر به چشم می آید کیفیت افتضاح تصویری است. چرا راه دور برویم؟ همین سینمای چرند هند را نگاه کنید که به همت صدا و سیمای عزیز فرت و فرت تولیدات فوق فرهنگیش از تلویزیون پخش می شود.اگر تیتراژ فیلم را ندیده باشی و ندانی فیلم هندی در حال پخش است تا وقتی تصاویر کلوز اپ نشده و از روی قیافه ها و نوع بازی اغراق آمیز بازیگرها نفهمیدی فیلم هندیه و باید بروی پی کارت! فکر می کنی فیلم هالیوودیه. نمی دانم این به خاطر بهره گیری از دوربینهای کامپیوتریه یا مربوط به لابراتوار می شود. معلومات فنیم در این زمینه ناچیز است.(البته سینمای هند تماشاگران پر تعدادی دارد که سینما برایشان از نون شب واجب تر است . پس منبع کسب در آمد برای این سینما مشخص است .) با اینکه از لحاظ محتوا و فیلمنامه و بازیگری و گریم همان سینمای چرند قدیمیش است.اما در مسایل فنی مثل کیفیت تصویر برداری رشد قابل توجهی کرده اند.(.هر چند این اواخر با دوباره سازی فیلمهای هالیوودی آثار بامزه ای هم خلق کرده اند!! ) اما فقط مشکل مسایل فنی نیست که! همین بازیگری خانمها و آقایان دست کمی از بازیگری هندی ندارد. سرشان را بزنی و تهشان را بزنی دارند پیرامون بازیگران صاحب سبک غربی حرف می زنند .اما بازیگریشان را که می بینی یاد آمیتا باچان و سری دیوی می کنی! آنهم از فیلمنامه های مزخرف و دایره بسته و محدود موضوعات قابل پرداخت در سینمای ایران.البته سانسور در این مورد سهم زیادی دارد .اما این خانمها و آقایان سانسور را بهانه کرده اند تا بر کم کاری و خلاقیت نداشتن خودشان سرپوش بگذارند. البته که سانسور هم در خیلی از جاها گوز بالا گوز می شود. لازم نیست به جاهای خیلی بزرگ بند کنیم.همین مسایل کوچولو را داشته باشید. مثلا بعد از بیست و پنج سال دیدن فیلمها و سریالهای ایرانی هنوز نتوانسته ام با خودم کنار بیایم که چطور دو نفر که عاشق هم هستند حتی یکدیگر را لمس نمی کنند.چه برسد به بوس و کنار!! یا وقتی یک خانم با حجاب کامل اسلامی جلوی- به اصطلاح اینها- محارمش می چرخد یا وارد رختخواب می شود تا بخوابد!! با این همه موضوعات مضحک ادعای جهانی شدن هم می کنند!! پرداختن به موضوعات انسانی -که اینها ادعایش را دارند -یک چیز است و این مسایلی که بد جور چشم را می زند یک چیز دیگر. مطمئنا از منظر آن تماشاگر نا آشنا به محدودیتی به نام حجاب اسلامی دوخته شدن روسری به سر بازیگر زن فیلم در تمام لحظات ربطی به انسانی بودن سینمای ایران پیدا نمی کند!! بلکه فکر می کند کارگردان و عوامل این فیلم یک چیزشان می شود! همانطور که برای ما هم که با تمام شعارها و تبلیغات اینها یک عمر است زندگی می کنیم و نفس می کشیم هنوز هم دیدن صحنه هایی مثل رفتن یک زن با روسری در رختخواب یا رعایت حجاب کامل اسلامی در هنگامیکه گیر -مثلا- آدم رباها افتاده و اختیار اعصاب از کف داده و ... همراه با پوزخند است. بگذریم ازتولیدات درخشان صدا و سیما که نه تنها زنها همان یک ذره کاکلشان که در سینما بیرون است را هم داخل می گذارند!! و در یک توده تو در تو و بدقواره که فقط صورتشان معلوم است فرو می روند که حتی در سالهای اخیر یک اختراع جدید هم درتلویزیون مترقی دولتی ایران به ثبت رسیده که همانا جوراب دست باشد!! یعنی صاعد دست زنهای بازیگر رابا یک چیزی مثل ساقهای تنگی(شلوار کشی) که یک زمان مد شده بود می پوشانند!!بنا براین از چنین سینمای پر از محدودیتی انتظار نمی شود داشت که پیرامون آنمهمه بیماری که گریبان جامعه را گرفته فیلمهای تکاندهنده و عریان بسازند.چون چنین ساخته هایی در محاق توقیف می روند. یا اگر هم می سازند باید خالی از بدبینی و یاس!! و در مایه های سریالهای تلویزیونی باشد!! یعنی کشک! از همچین سینمایی با این قانونگذاریها انتظار در آمدن تارانتینوو کوپولا نباید داشت. هم امکانات فنی دست کارگردانها را می بنددوهم فقط در یک دایره بسته و محدود می توانند فیلم بسازند.با رعایت همه خط قرمزها و بایدها و نبایدها. درباره سیاست که ابدا!! از این سینمای اجتماعی هم که می ماند فیلمهای کمدی و ملودرام آبکی و تکراری. تازه همین را هم تندروها اعتراض کرده اند که چرا دولت جدید جلوی ساخت فیلمهای مبتذل( با تعریف آنها) را نمی گیرد! به تعبیر دیگر بابا ما منتظر بودیم این مسئولان فرهنگی دولت جدید یه بیگیر و ببندی راه بندازند اما هر چی منتظر موندیم دیدیم هیچی به هیچی!( از جمله کسانی که در این انتظار بوده اند! ابوطالب نماینده مردم تهران در مجلس است که در کمیسیون مثلا فرهنگی مجلس هم هست! ایشان که معرف حضور هست؟ همان که توسط نیروهای آمریکایی در عراق مدتی اسیر شده بود.اما بعد از مدتی از بس گوشتش تلخ بود آمریکاییها که به همین راحتی ول کن آدم نیستند طرف را آزاد کردند!!)برای ژانر پلیسی و ترسناک هم که بهتر است اصلا بهش نزدیک نشوند .چون هنوز از پس نوشتن یک فیلمنامه پرکشش و ساختن صحنه های باورپذیر بر نمی آیند ونتیجه می شود یک سری تصاویرخنده دار.خداوکیلی وقتی آدم می تواند بهترین فیلمهای پلیسی و ترسناک خارجی را بابالا ترین کیفیتها بگیردوتماشا کند مگر مرض دارد این فیلمهای بی کیفیت چرند را نگاه کند؟هر چند سینمای اجتماعی هم درپیته اما لا اقل می گوییم این زندگی خود کچلمونه! اگر بده تقصیر سینما نیست که!!اما در این مورد چی داریم بگوییم؟!! در ژانر تخیلی هم که برو بابا. وقتی اینها هنوز نمی توانند فیلم پلیسی با آدمهای واقعی که روی زمین سفت و سخت راه می روند بسازند و نتیجه تلاششان مضحک و خنده دار می شود می خواهی از سفینه های فضایی و موجودات عجیب و غریب فیلم بسازند؟! در ژانر تاریخی هم که بودجه سینمای مفلوک ایران اجازه نمی دهد. اگر هم بسازند بیشتر می شود جامعه شناسی هزارسال پیش عربها!( به شیوه این سریالهای تلویزیونی که دایم دارند آسیب شناسی فرهنگی اجتماعی می کنند جامعه -مثلا-کوفه را در هزار سال پیش!!) و معمولا هیچ ربطی به جغرافیا و تاریخ ایران ندارد!! ما بیشتر از اینکه در مورد نیاکان خودمان در این فیلمها و سریالها ببینیم نیاکان عربها را تماشا کرده ایم!! تازه دلمان خوشه که تاریخ دراز و متشخصی داشته ایم! مگر اینکه غربیها یک گوشه چشمی به تاریخ ما بکنند و مثلا فیلمی راجع به کوروش کبیر بسازند!!اگرنه همچنان ما در کار ساخت تاریخ عربهاییم و آن وسطها کمی شاید ایرانیها هم نمایش داده شوند! فیلمهای جنگیش هم که به اصطلاح می گویند فیلم دفاع مقدس و پر از حاجی و سیده! حالا گیرم سینمای حاتمی کیا فرق بکند.ولی باز هم من هیچوقت به این سینما و آدمهایش دل نداده ام. به نظرم خیلی از ما دورند و ما برای احساس همدلی مجبوریم خودمان را عوض کنیم و به ارزشهای آنها پایبند شویم!! که معلوم است که ما این کار را نمی کنیم. خیال می کنید آن تفکر مضحک از کجا نشات می گیرد که برای همدلی با کسانی که به جبهه رفته اند و از انقلاب و اسلام دفاع کرده اند(ما می گوییم ایران) باید راه آنها را ادامه داد(یعنی همه جوره به کیش و مرام آنها در آمد!). این هم حرفه اینها می زنند؟

امروز حسابی گند بود. قبض تلفن لعنتی که هنوز نیامده وهمچنان از اینترنت محرومم. گاهی که به بهانه گذاشتن یک پست توی وبلاگ کانکت می شوم هول هولی یک سری هم به یک جاهایی می زنم.(خاک بر سرها این بی بی سی پرشیان را هم که فیلتر کرده اند .معمولا اگر مجبور بودم کوتاه و مختصر به اینترنت وصل شوم اولین انتخابم اونجا بود.چی؟ فیلترشکن؟ خب.آره. یک لیست بلند بالا ازشان دارم. اما من کار غیر قانونی نمی کنم! وقتی یک جایی رو فیلتر کردند لابد می دانند دیگر!! یک چیزی حالیشان می شود که شما حالیتان نمی شه!! چرا گیر می دهید؟ حکومتی که اینقدر حالیش می شود که حتی رنگ شرت رعیتش!! را هم انتخاب کند چرا بر اینترنت رعایا نظارت نکند؟ راست گفته اند دیگه.لابد بده. مستهجن و پورنو بوده. وقتی ارباب یک چیزی میگه برده خوب باید بگه چی؟ چشم ارباب. حتما باید مدل صدام یزید و کشورهای شیخ نشین باهاتون معامله کنند تا قدر عافیت رو بدونید؟)خلاصه اینترنت که مالیده. تلویزیون هم خراب شده. من که آدم سربه زیر و حرف گوش کنیم و در کار ماهواره نیستم. همین کانالهای جمهوری اسلامی رو می بینم و سهم روزمره حرص و جوشم را هم دارم!! حالا این تلویزیون کوفتی هم خراب شده. برادرم یک فیلم گرفته بودبرد پایین نگاه کند. نفهمیدم فیلمش چی بود. پس در غیاب اینترنت و تلویزیون امروز پس از مدتها رادیو فردا را گوش کردم.البته چرا دروغ؟ لوس آنجلس درونم هم امروز بیدار شده بود!! گفتیم یک سری اصوات دامبول و دیمبول گوش کنیم!!-قباحت داره!- خلاصه در اخباری که یک آقایی با اسم نیوشا می خواند-وبا اعلام اسمش ما را از جهل مرکب در آورد که نیوشا اسم دختر نیست و اسم پسره. من هم در فکر بودم رفیق دوران ابتدایی من اسم پسرانه داشته یا این جناب اسم دخترانه-که خیلی هم دلش بخواهد-در این افکار بودم که گوینده با خواندن اخبارش به بنده فهماند که موضوعات مهمتری هم در جهان برای فکر کردن هست. از جمله اینکه امروز- شنبه- اعتصاب کارکنان شرکت واحد در همان ابتدا سرکوب شده و یک سری دیگر از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و همسرانشان را دستگیر کرده اند.نمی فهمم یک اعتراض صنفی چرااینها را اینقدرهراسان کرده؟ بعد هم رادیو ی مزبور آهنگهایی مثل( آقا اجازه هست بگیم که خسته ایم از سین جیم) و( در انتظار کاوه هم لحظه های دردیم آهنگر زمانه ست آنکه صداش کردیم) را پخش کرد!! کارت اینترنتم هم تا ساعت شش عصر زمان استفاده روزانه داشت و باید تا دوازده نیمه شب صبر می کردم که اینها را توی وبلاگ بگذارم وبنابراین همه اش بیات شد.مثلا شاید تا الان جایزه های جشنواره فجر اعلام شده باشه. نیست اینجا رو علاقه مندان از شدت علاقه دارند می جوند!! منظور همان ارواح و اجنه جات هستند. کماکان از کامنتهایشان متشکرم!! دنبال یک مدیوم و جن گیر خوب هستم که کامنتهایشان را برایم ترجمه کند!! فعلا که نیافتم!!

.در اخبار امروز رادیو فردا همچنین می گفتند که مثل اینکه به حول و قوه الهی دارد اتفاقهایی درمورد پرونده هسته ای می افتد. بلکه حکومت ایران لطف کندو کنار بیاید و ما رو از این ترس و هراس روزانه به در آورد. والا من آدم ترسویی نیستم اما جنگ هم شوخی نیست! اینها می خواهند فقط پدر مارو دربیاورند و هر روز تنمان رو ویبره باشه.وگرنه با غربیها سر دقیقه نود توافق می کنند.در ضمن البرادعی به آمریکاییها گفته باید برای ایران نیروگاههای هسته ای بسازد. خب بله آمریکا اگر می خواهد ما باهاش راه بیاییم باید برای ما نیروگاه هسته ای بسازد. و تازه سفینه های فضایی اش را هم بفرستد اینجا هر کدوم از آحاد ملت بروند تویش بنشینندو یک دور تو فضا بزنند!! هالیوودیهاش رو هم باید بفرستد اینجا ما تماشایشون کنیم!! بقیه شرایط را هم متعاقبا اعلام می کنیم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

کشفیدن هخامنشیان قاره آمریکا را!!

پریشب برادرم خراب شده بود این اتاق تا مثلا درس بخواند. روز بعد که دیروز باشد امتحان داشت. جزوه ها رو دستش گرفته بود و به هر زوری که شده می خواست بخواندشان.درسی که در طول ترم نخوانده بودو جمع شده بود روی هم.( این خانه با اینکه تقریبا بزرگ است و تازه دو طبقه اش هم دست خودمان اما باز اتاق کم می آید به علت اینکه پدر ومادر من جنایتکارهای جنگی ای هستند که باعث انفجار جمعیت شده اند! نمی دانم چرا دادگاه جنایتهای جنگی برایشان تشکیل نمی دهند. بخصوص این پدر من که باید برای ادب شدن بیفتد توی زندان گوانتانامو). خلاصه آقا که رشته کشاورزی در دا نشگاه آزادی در شهر کوچک مجاور درس می خونه درسی را که در طول ترم نگاه هم بهش نمی انداخت می خواست با یکی دو ساعت بخواند و امید هم داشت!! (زمانهای گذشته یادمه اگر به چنین وضعی دچار می شدم به انواع راههای خودکشی فکر می کردم!) نه گذاشت من بخوابم نه خودش درس خواند .تا نزدیک صبح روی جزوه هایش چرت زد و بعد هم بلند شد رفت.حالا این رو داشته باشید ببینید می خواهم به کجاها برسم.این نظام آموزشی ما واقعا برای خودش پدیده ای ست. خودشان را می کشند تا در رشته ای که هیچی ازش حالیشون نمی شود و یا دوستش ندارند شده در پرت ترین جاها قبول شوند.بعد از قبولی همه چی حله! در طول سال خانمها در کار یافتن شوهرند و آقایان در کار دختر بازی! به شب امتحان که رسید یک شب تا صبح بیدار می مانند وکمی هم تقلب آماده می کنندوبعد از امتحان هم دم استاد را می بینندو خلاصه یک جوری از افتادن می جهند.اگر هم نشد ترم بعدی ! حالا ده سال وقت هست! خانمها آقایان! این راهش نیست. تا کی می شوداین موضوع را کرد جک و بهش خندید. والا بلا این راهش نیست.این دانشجوها بعد از فارغ التحصیلی باید چرخهای این مملکت را بچرخانند. مثلا مهندس کشاورزی که همه نمره هایش را ناپلئونی گرفته وهیچی بارش نیست و علاقه ای به کارش ندارد می خواهد برای کشاورزی این مملکت چه کند؟ آن هم از نظام آموزشی که از همان اول دبستان تا اموزش عالیش همه افتضاح و غلط است. این مملکت به کجا می رود. از کشورهای مدرن که به اندازه صدها سال عقبیم.یک سری کشورها هم دارند خودشان را از امثال کشورما جدا می کنند مثل کره جنوبی هند چین ترکیه مالزی. با برنامه ریزی و پشتکارونظم هم این کار را می کنند. چیزهایی که در زندگی ایرانیها معنایی ندارد. ایرانی جماعت با باری به هر جهت بودن روزگار می گذراند و ای بابا ول کن بی خیال. شاید در ظاهر با مزه و هیجان انگیز به نظر برسد.اما در دراز مدت می شود یک کشور عقب افتاده بی برنامه شلخته.مثل همین که ما هستیم. والا از زیر درس در رفتن و نمره از استاد گرفتن زرنگی نیست عقب ماندگیست.بی نظمی هم هیجان آور نیست نکبت و بد بختیست. این مملکت واقعا نومید کننده شده. این از دانشجوها ومحصلین و نظام آموزشی اش. آن از سیاست و دیپلماسی اش که شده جک جهانیان. آن از اقتصاد متکی بر صادرات نفتش که غیر نفتیش می شود صادرات فرش و پسته!!آن از صنعت هیجان انگیزش که سوار ماشین پژو ساخت وطن که بشوی باید هر آن منتظر مشتعل شدن موتورش باشی!! آن از قوانین حقوق و قضا یش که آدم فکر می کند از تونل زمان گذشته و به شبه جزیره عربستان در هزاروچهارصد سال پیش برگشته. آن از ورزش مردسالارو سیاست زده اش . آن از اجتماع ریا کار وپر از بیماریش. این مملکت به کجا می رود؟ تا کی باید ناراستیهای دور وبرمان را (که خودمان هم آجری در دیوارش هستیم) با شوخی و بامزگی بگذرانیم؟نه این راهش نیست. از زیر کار در می رویم اسمش را می گذاریم زرنگی.شلخته وبی نظمیم اسمش را می گذاریم تنوع. ریاکار ودوروییم اسمش را می گذاریم ذکاوت!غیر از ادعا هیچی نداریم. گاهی فکر می کنم اگر ما نفت نداشتیم اینقدر وضعمان خراب نبود. نه کشورهای دیگر چشم طمع به مملکت ما داشتند ونه ما از صبح تا شب جز یللی تللی کار دیگری نمی کردیم. هر چی می کشیم از این نفت است . نه درس می خوانیم. نه کار می کنیم. نه فکر می کنیم. کارهایی که کشورهای پیشرفته سالهاست دارند انجام می دهند. اصلا هم احساس خطر نمی کنیم. همچنان در کار بی خیالی طی کردنیم و دوره می کنیم روز را و شب را و هنوز را!! انگار نه انگار. نه تنها به خودمان نمی آوریم که کلی هم ادعا داریم. فلان کشور؟ وقتی ما کلی تمدن داشتیم بالای درخت بودند!! بهمان کشور؟ آنها که خرند!(معنی خر را هم فهمیدیم!) فلان کشور؟ آنها که... خلاصه از رو هم نمی رویم. ایرانی جماعت جز ادعا چیز دیگری نیست. آیا تا بحال به صورت علمی ثابت شده که ما باهوشترین نژاد جهان هستیم؟!! به نظر من باهوشترین آدمها ژاپنی ها هستند که در عرض کمتر از نیم قرن کشورشان را از خرابی ناشی از جنگ به پیشرفته ترینها رساندند.آنهم بدون نفت!! باهوشترن آدمها ترکیه ای ها هستند که دو برابر درآمد نفت ایران از صنعت توریسمشان در می آورند. آنهم با شاید یکدهم از آثار باستانی و طبیعی ایران!! می رویم می نشینیم و به شیوه پدرها و پدربزرگهایمان دست روی دست می گذاریم و روزگار می گذرانیم.( می خواستم بگم مادرو مادر بزرگ از شدت فمینیسم! بعد دیدم نمیشه. فکر کردم مادر و مادربزرگ بدبخت چه کاره مملکت بوده اند؟ نهایتا می شدند مثل پروین اعتصامی که به مناظره نخود و لوبیاو نخ و سوزن گوش می کرده و اشعار نیم بند می سروده!)نه برنامه ریزی ای. نه نظمی. نه تفکر و منطقی. حالا گیرم ما هوش خیلی بالایی هم داشته باشیم.وقتی این هوش همینطور بلا استفاده می ماند و گاهی در المپیادهای علمی جرقه ای می زند چه فایده؟ ما تمدن بزرگی داشته ایم؟ البته! اما حدود دو هزار و پانصد سال قبل! از فضل پدر هم تورا چه حاصل؟ ما چرا دایم می چسبیم به هزارها سال پیش برای افتخارکردن؟ آنرا هم با هزار افسانه سازی و بزرگنمایی به یاد می آوریم! چند وقت پیش یک آقای پیر نازنینی که محقق تاریخ بود را آورده بودند در تلویزیون و ایشان چنان ادعاهای بانمکی می کردند که در آخر کم مانده بود بگوید تقریبا تمام وسایلی که امروز وجود دارد ابتدایی ترش در ایران باستان موجود بوده! و اکثر جهانیان هم نژادشان در اصل ایرانی بوده ! خلاصه ان آقادر قسمتی از سخنانشان می فرمودند:یک هیئتی می رود به حضور خشایارشا .بعد می بیند که صدای موسیقی می آید اما نوازنده هایی حضور ندارند. می پرسند:نمنه؟!! جواب می شنوند: مخترعین ما وسیله ای ساخته اند که صدای موسیقی را ضبط و پخش می کند!!و بعد با هیجان می گفت ببینید الان ما چطور از یک ضبط ساخت ژاپن کلی تعریف می کنیم در حالیکه ایرانیان باستان دردو هزارو خورده ای سال پیش انرا ساخته اند!! (تازه ایشان ادعا داشتند باتری هم به صورت ابتدایی در ایران باستان وجود داشته که این هم از آن دروغهاست.چون این باتری ابتدایی در مصر خیلی باستان یعنی قبل ازتشکیل و به اوج رسیدن امپراتوری ایران باستان ساخته شده بوده.) خلاصه این ایرانیان باستان حالی می برده اند!!مثلا این خشایارشا برای خودش لم می داده و موزیک گوش می کرده. حالا معلوم نیست چه موزیکی. شایدمثل من که الان دارم limp bizkit گوش می کنم ایشان هم آهنگی در سبک رپ متال نیوش می کردند!!لابد در ایران باستان سبک رپ-متال هم وجود داشته! جل الخالق!پس شکلات هم می خورده.مثل الان که من دارم می خورم -لابد اضافه وزن هم داشته. مثل الان که من دارم!! (نکته: اگر بیست و چهارساعته یک گوشه لم بدهید و شکلات بخورید و موزیک گوش بدهید و با کامپیوتر ور بروید هر زمان که به حمام مراجعه کنید! افسردگی می گیرید! و از دیدن شکم ممه ها-اگر خانمید- و باسن خودتان چت می کنید!! ) پس نتیجه می گیریم ایرانیان باستان بوده اند که قاره آمریکا را کشف کرده اند .آنهم دو هزار سال پیش از کریستف کلمب! چون خوردن شکلات مر خشایارشا را همان و کشفیدن قاره آمریکا همان.با این کشتیهای هخامنشی راه می افتادند ودنیا را کشف می کردند. لابد چندوقت دیگر هم کشف می شود که ایرانیان باستان در کار ساختن سفینه و رفتن به فضا هم بوده اند. ببینید این غربیها چطور همه چیز را به اسم خودشان تمام کرده اند؟!!

این افراط و تفریط ایرانی مرا وکشت.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

بیشین بابا!

دیکتاتورها چقدر شبیه هم هستند. شبیه هم فکر می کنندو.حرف می زنند. حتی اگراز دو ایدئو لوژی باشند که زمین تا آسمان با هم فرق دارد. فیدل کاسترو دیکتاتور کوبا در آخرین اظهار نظر بامزه اش گفته کوبا حاضراست به فقیرهای آمریکا-سرمایه داری کثیف آمریکایی -کمک کند.یکی نیست به این فیدل خان بگوید: کل اگر طبیب بودی سر خود دوانمودی.از قرار این اواخر مسابقه ای بین دیکتاتورهای خل و چل جهان در گرفته با موضوع خنده دارترین اظهارنظر. البته فعلا که خنده دارترین جکها پیش پرزیدنت خودمونه! یکی ازمضحکترین حرفهایش هم پیشنهاد اخیرش بود مبنی برفرستادن دوتا هیئت ازایران و غرب که میزان رعایت حقوق بشر رادر کشورهای دو طرف بررسی کنند و ببینند کدام طرف به حقوق بشر پایبندتره و کدام طرف بیشتر حقوق بشر را زیر پا می گذارد! مسایل مورد بررسی هم که پرزیدنت دیوونه خونه برای بررسی هیئتها! تعیین فرموده اند نمک قضیه رو بیشتر می کنه. مسایلی شامل حقوق-دقت کنید!- زنان(بخندید دیگه ! اینجا اوج جکمون است!) -کودکان- آزادی بیان و عقیده-آزادیهای اجتماعی...فکر کنم در تاریخ بشریت هیچ رییس مملکتی اینقدر شر و ور از خودش در نکرده باشه که پرزیدنت نورسیده در کرده! ول کن معامله هم نیست . هرروز یک گاف جدید میده.

نظر به دستور العمل پرزیدنت دیوونه خونه پیرامون بررسی حقوق بشر در ام القرا و بلاد کفر دو هیئت از طرفین وضعیت حقوق بشر در دو طرف را بررسی کردند و گزارش هیئت ایرانی به شرح زیر اعلام می شود. _قابل توضیح است که هیئت غربی با دیدن آزادیهای اجتماعی و سیاسی و حقوق پیشرفته و مترقی در زمینه حقوق زنان و کودکان از شدت اشتیاق جان به جان آفرین تسلیم کردند و نرسیدند که گزارش خود را بنویسند.طفلکها_

حقوق زنان: در این زمینه ما از اول اول دایم داشتیم می گفتیم که به زنان در غرب ظلم می شود!بفرمایید این هم گزارش و تحقیق علمی و جامعه شناختیک!! با این طفل معصومها مثل کالاهای جنسی رفتار می شود و دایم نمایش داده می شوند. در این غرب بی ناموس یک ذره غیرت پیدا نمی شود و نوامیس هر غلطی بخواهند انجام می دهند. مردی و مردانگی رخت بر بسته ! و این ضعیفه ها اختیار سر خود شده اند!! چه ظلمی بیشتر از این که این ناقص عقلها اختیارشان در دست خودشان باشد؟ خب این طفلکها که عقل درست و حسابی ندارند و خودشان حالیشان نیست دارد چه ظلمی بهشان می شود!.ما که می فهمیم باید بگوییم! این زبان بسته ها نمی فهمند با دادن حقوق برابر در زمینه های فردی و اجتماعی چه ستمی بهشان می شود.آن قدر این تبلیغات کثیف لیبرال دموکراسی و فمینیسم و حالا پست فمینیسم هیاهو راه انداخته که کامل عقلها هم به زور چیزی می فهمند چه رسد به این ناقص عقلها ! برابری ارث و دیه؟ حق طلاق و حضانت فرزند؟ برابری جنسی در اشتغال؟ بابا یک مردی گفتند یک زنی گفتند!! ما می گوییم زن و مرد برابرند اما مردها برابرترند! یعنی ما تساوی حقوق را قبول داریم.اما تشابه حقوق را ابدا! پس در الگوی پیشنهادی ما زنها با مردها در تقوا برابرند! اما باقی چیزها چون زن و مرد فرق دارند و زور مردها در کل تاریخ همواره به زنها می چربیده بنابراین مردها اختیار زنها را به دست دارند.خیلی هم منطقیست! در ضمن ما می دانیم که زنها ناقص عقلند و این موضوع دقیقا علمیه. جد اندر جد ما این موضوع رو سینه به سینه به هم منتقل کردند تا به ما رسیده و مو لای درزش نمی رود. تازه تکلیف ناموس این وسط چی می شود؟ ما بیاییم به این ضعیفه ها اختیار بدهیم که بلا نسبت به مردی و غیرتمان شاشیده می شود! در بررسیهایی که ما در باره حقوق زنان در غرب به عمل آوردیم به مسایل تکان دهنده دیگری هم بر خوردیم که مو بر تن هر مردی راست می کند. از جمله اینکه به زنان مهریه هم تعلق نمی گیرد! (هر چند که در مجلس خودمان ستاد مبارزه با مهریه تشکیل شده!). زنها که اختیار سر خود هستند .هر چی بخواهند می پوشند.هرجا بخواهند می روند. هر شغلی دارند. همه چیزشان هم که برابراست .خب پس بگویید مردها مرده اند دیگه.این بی غیرتی رو کجا ببریم. مردی می خواد زنش رو ادب کند قانون میاد شاخ میشه. مثل قوانین مترقی ما نیست که مرد اعم از پدر و شوهر و برادروبگیر برو پایین... برای صرفا تادیب زنی که خودش صلاحش را نمی داند و خسروان یعنی همان مردان صلاحش را می دانند زنی را کتک بزنند و زن نه اینکه نتونه شکایت کنه اما باید چهارتا شاهد رو کند! اون هم چهار تا شاهد عاقل بالغ کامل! یعنی چهارتا مرد !! خب اون خانمه چهارتا مردو کجاش جا میده؟ توجیبش یا زیر تختش که هر وقت آقا خواست خانمه رو کتک بزنه شاهدها بیایند بیرون وبگویند: دست نگه دارید .این علامت حاکم بزرگ میتی کومانه احترام بگذارید!!؟ ببینید چقدر ظریف ودر نهایت ذکاوت قوانین مترقی ما اجازه می دهد تا یک مرد زنش یا خواهرش یا دخترش را کتک بزند برای ادب شدن زنک ودر نتیجه تحکیم بنیان مقدس خانواده ! به قول قدیمیها که به زن جماعت نباید رو داد وقانونگذاران ما هم به این گفته نظر داشتند وقتی داشتند قوانین رو از انجا یشان در می آوردند! ما وقتی در غرب داشتیم تحقیق می کردیم فهمیدیم ضعیفه ها -ببخشید-خانمها تا بوق سگ بلکه هم تا خود صبح تنها در مکانهای عمومی تردد می کنند و هیچ گشت نیروی انتظامی یا بسیج و منکراتی این بانوان را متوقف نمی کردند که بگویند خرت به چند!! بی ناموسی از این بیشتر؟آیا ما نباید هر جا زنی را می بینیم به کارش کار داشته باشیم؟!! اصلا چه معنی می دهد که یک زن در ساعات بوق سگ در بیرون باشد ؟ یا چه معنی دارد که زنها در غرب همه کار در همه ساعت ها انجام می دهند؟ آیا این جز استثمار زنان چیز دیگری است؟کدام فرهنگ انسانی راضی می شود زنانی که عقل ناقصشان درست و غلط را تشخیص نمی دهد را به کارهای سخت و غیر متعارف بگمارند؟خودشان می خواهند؟ غلط می کنند.فرق ما با غربیها در همین است. زنها غلط می کنند چیزی را بخواهند. مهم مردها هستند که چی می خواهند و چی نه. بقیه حله! زنها نمی دانند چی برایشان خوبه و چی بد .ما مردها باید کنترلشان کنیم. اصلا مردها پس به چه دردی می خورند؟ فلسفه وجودی مردها همینه دیگه! ما در نظر داریم طرح بسیار مترقی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت عدالت گسترمان رو به غربیها ارایه کنیم تا زنان را از ساعت شش کیش کنند به خانه هایشان برای تحکیم بنیان خانواده که همان حقوق زن باشد! چون ما زن را در غیر از خانواده قبول نداریم . فردیت و اینها هم کشک. به قول آن نماینده ضعیفه مجلس که زن بدون خانواده دو ریال هم ارزش ندارد! تازه این طرح وزیر محترم ما آنقدر مترقیه که قابل تغییر هم هست .یعنی بعد از اینکه زنها را از کار بعد از ساعت شش منع کردیم کم کم ساعتها رو همینطور کمتر می کنیم.به امید روزی که زنان به شیوه هزارسال پیش در خانه بنشینند و برای آقا قرمه سبزی بپزند. چیه؟ چپ چپ نیگا می کنی؟ همینه که هست.فردام بیا همینه! یکی دیگر از چیزهای تکاندهنده ای که ما دیدیم این بود که هیچ زنی برای شوهرش قرمه سبزی و امثالهم درست نمی کنند.از همین هایی که زنهای ایرانی برای نشان دادن محبتشان به شوهرشان! روزی هشت ساعت بالای اجاق گاز می ایستند تا این غذاهای خوشمزه را-که اصلا از نمادهای بارز مردسالاری نیست- بپزند و آقا که از سر کار خسته وگشنه وارد می شود صوت دلپذیری از حلقومش خارج کند که: خانم این ناهار من چی شد یا زن پس این شوم چی شد؟ - با هم فرقی نمی کنند- واقعا همین موضوع چقدر به قوام خانواده کمک می کند!! خلاصه ما بعد از تحقیق و تفحص پیرامون این مسایل فهمیدیم که نه تنها به زنان در غرب ستم می شود! که به مردهای حیوونی هم ستم فراوانی می شود! چون اختیار عهدوعیالشان از دستشان خارج شده! ونه می توانند به زنشان زور بگویند نه می توانند کتک بزنند نه می توانند تعدد زوجات داشته باشند! تازه ممکن است به جرم تجاوز به همسر هم به زندان بیفتند-این را که شنیدیم چهار شاخ ماندیم! بابا زن آدم ملک آدمه! چرا این غربیهای سوسول این رو حالیشان نمی شود! قرمه سبزی و فسنجان هم که نمی خورند.پس کشک دیگه!! چه مردی و مردانگی ای!!

حقوق کودکان: این هم یکی دیگر از سوسول بازی غربیها. از منظر قوانین مترقی ما زن و بچه کلا مایملک مرد محسوب می شوند. از قدیم هم گفتند چهاردیواری اختیاری! حالا یک مردی می خواهد در حریم خانواده یک گوشمالی ای به بچه اش بدهد یا مادر یا نامادری.یک کتک مبسوطی به بچه بی ادبش بزند. گیرم کار به بیمارستان هم کشید ! حالا شاید به مرگ هم انجامید.چرا شلوغش می کنید. کودک آزاری کدام است؟ شما استکبار جنایتکار دایم دارید در افغانستان و عراق این همه گند بالا می آورید و کودکان را به خاک و خون می کشید که ما تصویر این جنایتهای شما را با اشعار حماسی به پاخیز مسلمان و چرا نشستی مسلمان و یه قر بده مسلمان دایم از صدا و سیمایمان داریم پخش می کنیم!! حالا شما گیر دادید به چندتا فقره ضرب و شتم منجر به مرگ کودکان در ایران و یک پرونده حقوق بشری دیگر هم برای ما باز کردید؟ بیشین بابا حال نداری!

در زمینه آزادیهای سیاسی بر همگان مشخص است که آزادتر از مملکت ما اصلا یافت می نشود گشته ایم ما! در این غرب ما تحقیق کردیم دیدیم اصلا نمی شود در مورد هولوکاست صحبت کرد وگرنه آدم رو می گیرند می برند زندان. حتی به ما پیغام دادند رییس جمهور مهرورزتون این ورها پیداش بشه می فرستیمش گوانتانامو... اما خب در مملکت ما به حول و قوه الهی از صبح تا شب و بلکه هم نصفه شب می توان به هولوکاست فحش داد .هیچکس هم کار به کار آدم ندارد!. آزادی بیان و عقیده از این بیشتر؟!

و می رسیم سر بحث آزادیهای اجتماعی. این غربیها می خواهند فساد و فحشای فرهنگ منحطشان را به مملکت گل و بلبل ما که عمرا درش فساد وجود ندارد منتقل کنند. خب. کور خوانده اند .ما دستشان را خواندیم . و با مصادیق بارز فساد و بی ناموسی مثل لباسهای غربی و بدحجابی و ارتباط دختر و پسر تا جان در بدن داریم مبارزه می کنیم.طرحهایی هم مثل طرح لباس ملی و جریمه نقدی بخاطر بد حجابی داریم که مو لای درزش نمی رود!

مملکت گل و بلبل به این می گویند!

فقط...

نفهمیدیم اینها با این همه بی ناموسی و اشتباه در محاسبات چطور اینقدر پیشرفت کرده اند؟!!هوش که پیش ماست! ثروت که پیش ماست! ناموس و مردی و اخلاق که پیش ماست!!! قوانین مترقی و کاردرست هم که پیش ماست!

جل الخالق!!


 

 چند ساعت پیش یک فال گرفتم که یک تکه اش این بود:در دیدگان آینه ها گویی /حرکات و رنگها و تصاویر/وارونه منعکس می گشت/ و بر فراز سر دلقکان پست/ و چهره وقیح فواحش/ یک هاله مقدس نورانی/ مانند چتر مشعلی می سوخت...
اهان.نگفتم؟ من با کتاب شعر فروغ-که عاشقشم -فال می گیرم!خیلی هم فال هاش جالب در میاد.خدا وکیلی این بالایی جالب نیومد؟تازه حافظیک عیب اساسی داره. و اینکه هی حور حور می کنه!(شوخی کردم.من حافظ رو خیلی دوست دارم.ولی به فال و این خرافات اعتقادی ندارم.فقط برای تفریح خوبه.)
یک سوال:اگر اقایان در بهشت با کلی حور و پری حال می کنند به خانمها چی می ماسه؟واقعا به جای حوریان بهشتی به ما بانوان محترمه و مکرمه چه چیزی تعلق می گیره؟! این سوالیه که مدتهاست بد فرم فکر من رو به خودش مشغول کرده.ببخشید استغفرالله زبونم لال در بهشت هم آره...؟! یا شاید ما بانوان به درد آشپز خونه می خوریم !پس اگه حجابه رو رعایت کردیم!!و به بهشت رهنمون شدیم!در اشپزخانه بهشت به اقایانی که در ان هنگام مشغول حال و حول با حوریان مه پیکر و اینا هستند سرویس می دهیم!والا!من که به هر حال به حجاب اسلامی اعتقادی ندارم و جایم در جهنمه!ولی با این شرایط اگه خدا بهم بفرما هم بزنه که برم بهشت عمرا نمیرم. کم این ور از دست مردها تحقیر و استثمار شدیم ؟
ببخشید.هدفم اصلا تشویش اذهان عمومی نبود.فقط یک سوال بود که اتفاقا خیلی هم مهمه.من هیچ ضدیتی با دین ندارم.فقط این قرایتی که از دین در مملکت ما می شود زیادی مرد سالاره.هر جا حرف از حال و حول -زمینی و متا فیزیکی-وچیزهای راحته مخاطب مردها هستند.هر وقت هم حرف از چیزهای سخت و شاق و زوردار-زمینی و متا فیزیکی-می شود مخاطب ما زنها هستیم.حرف هم که می زنی یا می گویند : کفر نگو دختر(سوا ل کردن جرمه؟)یا همون حرف مزخرف همیشگی که بین زن ومرد فرقه!!!یکی نیست من رو توجیه کنه؟ من می گم این نوع قرائت از دین خیلی تاریخ مصرف گذشته ست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

واسه من افه دموکراسی نیا!

این شیراک چه حرفهای وحشتناکی زده. نشنیده بودم و تازه مطلع شده ام!.گفتم که به علت وبگردی زیاد در ماه پیش فعلا اینترنت درخانه ما به حالت نیمه تعطیل است.عجب خبطی کرده این موسیو. از دهن بوش بیرون می آمد قابل هضم بود اما این بابا...  به علت قرنطینه اطلاعاتی که داخلش هستم-به همان دلیله دیگه- نفهمیده ام مردم فرانسه چه عکس العملی داشته اند. اگر روحیه هرج و مرج طلبی داشتم-نیست ندارم- آرزو می کردم باز ملت بریزند توی خیابانها و ماشین آتش بزنند و این بار مهاجر و غیر مهاجر با هم! اما چون آدم آرامش طلبی هستم-حالا!- امیدوارم ملت همیشه در صحنه فرانسه این رییس جمهور تندروی خطرناکشان را بفرستند مرخصی تیمارستان. اگر همان لوپن به ریاست جمهوری رسیده بود بعید می دانم چنین حرفی از دهنش در می آمد.از قرار شهر هرت شده. آن همه ادعای حقوق بشرو دموکراسی آخرش به تهدید اتمی رسید. خدا رحم کند.دوره آخرزمان شده خواهر!

وای این قبض تلفن هم نمیاد .اگه بیاد چی میشه؟انا لله و انا الیه راجعون!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

دعا

جشنواره فیلم فجر هم که شروع شد.سینمای در پیت ایران و جشنواره ای به نام فجر. امسال هم هیچی از فیلمهای جشنواره نمی دونم.نه اینکه سالهای پیش خیلی پیگیر بودم.ولی لا اقل یک مجله ای سایتی چیزی.اما امسال تا به حال چیزی بارم نشده. چون ماهی که گذشت آنقدر وبگردی کرده ام که فاتحه ام احتمالا با آمدن قبض تلفن خوانده می شود. بنابراین فقط این چرندیات را در وبلاگ قراضه ام می گذارم برای ارواح و اجنه هایی که گذارشان به اینجا می افتد و کامنتی می گذارند! و دیسکانکت می شوم.افتتاحه چرند جشنواره را کانال دو جمعه شب پخش کرد.از قرار برکات ظهور پرزیدنت دیوونه خونه و دارودسته اش به اینجا هم رسیده.همه سنگین و رنگین! همه حجابها رعایت شده! همه عفیف و سر به زیر!همه درحال چرت زدن! سخنرانیهای دشمن شکن و انقلابی! وزیری که دایم نیشش را باز می کرد که سنت مهر ورزی رییسش را به خوبی رعایت کرده باشد!و خلاصه عالمی بود برای خودش. از یک عده ای هم تجلیل شد به سنت سالهای پیش. یکی مجید انتظامی بود که باباش تا می تونست نازش رو کشید.انصافا هم آدم کاردرستی است.اگر این صداوسیما اینقدر زرت و فرت آهنگ فیلمهایی مثل از کرخه تا راین و بوی پیراهن یوسف را در عزاداریهای تمام نشدنیش پخش نمی کرد الان می توانستم بگویم با این آهنگها حسابی نوستالژیک می شوم. نه بخاطر خود فیلمها.بل خود آهنگها که یک شخصیت مستقل برای خودشان دارند. اما همانطور که هر چیزی از صداوسیما پخش شود ارزش وکلاس و همه چیزش با هم سقوط می کند و هر چه صدا وسیما بیشتر بر پخش آن تاکید داشته باشد آدم از آن موضوع فیلم آهنگ یا هر چیز متنفر می شود این آهنگها هم الان فقط می روند روی اعصاب من و با شنیدنشان یاد عزاداری می افتم. از گلاب آدینه هم تجلیل شد که مثل دوقلوهای سیامی با قل دیگرش !سر سن آمد و لوحش را گرفت. سلطان بانو یش فراموش نشدنیست و البته شخصیتهایی که درایفای آن تبحر دارد نقشهایش درزیر پوست شهرو مهمان مامان. وخسرو سینایی هم مورد گرامیداشت واقع شد که من غیر از فیلم عروس آتش چیزی ازش ندیدم و نمی دانم. یک شعری هم خواند که مال خودش بود .وبا یک خانم خارجی بود که نفهمیدم کی بود. حالا شما(کدامها؟) 2aکنید قبض تلفن همین فردا بیاد و پول آنچنانی نیفتاده باشد(عمرا) من قول می دهم برم ته و توی این جشنواره فجر امسال را در آورم! البته امروز برادرم روزنامه شرق خریده بود و در باره جشنواره هم توش نوشته بودند.ولی حال خوندنش نبود.

بابا یک کامنتی چیزی .دلم پوکید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

این مردسالاری برره ای

داشت خوب پیش می رفت. اوهوم. یک سریال طنز سرگرم کننده که در بعضی قسمتهایش خلاقیتهای نویسنده-معمولا پیمان قاسمخانی- و کارگردان آدم را سوپرایز می کرد. در بعضی قسمتها دست روی مشکلات امروزی جامعه می گذاشتند . بعضی قسمتهایش فقط می خنداند وخیلی قسمتهایش هم ملال آور و تکراری بود.برای یک سریال متوسط طنز که در صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش می شود همه چیز خوب پیش می رفت تا... چند شب پیش نویسندگان و کارگردان محترم به این نتیجه رسیدند که چیزی به اسم حمایت از حقوق زنان از پایه مزخرفه و احتیاج به آن نیست.اصلا زیر پا گذاشتن حقوق زنان یک تحریف آشکاره ! و این حقوق مردهاست که زیر پا گذاشته می شود! باز هم مته به خشخاش می گذارم؟ یک سریال سرگرم کننده بیشتر نیست؟ وخیلی مهمش نگیرم؟ ولی وقتی یاد بچه های قدو نیم قدی می افتم که مشتریان پروپاقرص این جور سریالها هستند و یاد آنهمه اصطلاحات و ادبیات مردسالارانه رایج در این گونه سریالها دلم می خواهد باز هم مته ام را به خشخاش بگذارم!

داشت خوب پیش می رفت. پیمان قاسمخانی را قبول دارم.یک آ دم باهوش این کاره ست. یک سرو گردن از باقی نویسنده های طنزبالاتر است. هر قسمتی که او نویسنده ست اصلا کلاس کار بالاتر می رود .حتی اون ژوله چلچراغی هم به پای طنز باکلاس و پر از نوآوریهای پیمان خان نمی رسید. فکر کنم تمام مختصات برره و ادبیات و اصطلاحات کلیدیش همه کار پیمان باشد .و همچنان هم بار همه نوآوریهای تازه هم به گردن خودش است بقیه نویسنده ها کار چندان برجسته ای نمی کنند جز قرقره همان شوخیها و داستانهای همیشگی. آره پیمان قاسمخانی اینکاره ست. فیلم مارمولک را خیلی قبول دارم. با توجه به این همه تابو وسانسور در سینما و جامعه ایران آن فیلم یک داستان پر از جسارت و نکته بینیهای نویسنده داشت. ولی وای از این مردسالاری همیشگی مردان ایرانی. باکلاس ترین و مدرن ترین مردهای ایرانی را هم که در نظر بگیری وقتی به مسایل زنان نزدیک می شوند می شوند شبیه بابابزرگها. اینطوری می شود که در این سریال کارگردان و نویسنده و بازیگران و کلهم اجمعین به این نتیجه رسیدند که نه تنها در طول تاریخ در برره =ایران به زنان ظلم وستم نشده ! که این مردان هستند که به دلیل توقع زنان به کمک در کارهای خانه و گذاشتن زباله دم در!-این خیلی کد مهمی است!- بهشان ظلم می شود! زن فعال حقوق زنان -فمینیست آدمخور قضیه!- هم که به شیوه سریال سازیهای صداوسیما حسابش مشخص است!

خاک برسر مهران مدیری و پیمان قاسمخانی وبقیه عوامل به خصوص زنانی که در این سریال بازی می کنند.

در حالیکه که همه دنیا دایما دارند از زیر پاگذاشتن حقوق زنها در ایران و کشورهای دیگر خاورمیانه حرف می زنند و اصلا یکی از گیرهای اساسی جمهوری اسلامی در باره حقوق بشر همین حقوق زنان است .آقایان محترم سازنده سریال شبهای برره به این نتیجه می رسند که نه تنها حقوق زنان زیر پا گذاشته نمی شود که حتی در طول تاریخ هم هیچ ستمی بر زنها نشده! و به شیوه همراه شدنشان با اظهارات پرزیدنت دیوونه خونه درباره ماجرای هولوکاست از بیخ و بن منکر همه چیز شدند!! نمی دانم چقدر از بالا بر سازندگان این سریال فشار است که مسایل را با مشی و عقیده مسیولین صدا و سیما پیش ببرند؟ اما گمان نمی کنم در این مورد خاص چنین فشاری اعمال شده باشد.کرم از خود آقایان است. تیتراژ ابتدا را هم ندیدم که ببینم نویسنده چه کسی است. به ژوله شکم می برد!! اما به هر حال جناب پیمان خان سرپرست نویسنده هاست. می خواستم از این آقا وآقایان دیگر سوالاتی بپرسم. من نه فعال حقوق زنانی هستم و نه کاره ای. آن بالا هم نوشته ام که یک نخودیم. حالا این نخودی می خواهد بداند مسایلی مثل تمکین و نصفه نیمه بودن در حق ارث خونبها وشهادت دادن در نظر ایشان چه حکمی دارد یا بسیاری از حقوقی که اصلا به زنان داده نشده؟ همین که برای زنی کلی تابو و خط قرمز قانونی و عرفی بگذاریم و ان زن در دایره محدود و تنگی که برایش مانده به شوهرش کمی خرده فرمایش کند که غذا درست کن یا آشغال دم در بگذار یعنی نه تنها زنان حالشان خوب است که این مردانند که به دلیل خواست غیر اخلاقی خانم برای مشارکت آقا در کارهای خانه ای که در آن زندگی می کند حق قلدریشان زیر پا گذاشته می شود!! آقایان محترم! حالا اگر آن خانمی که از نظر شما جز خاله زنک بازی و زورگویی به مردها!!! کار دیگری ندارد خواست از آن دایره به شدت تنگ و بسته که قوانین و جامعه مردسالار برایش گذاشته فراتر برود همین آقایان به اصطلاح خودتان زن ذلیل!! به کمک قوانین مردانه و عرف مردانه قلم پای خانم را خرد نمی کنند؟!( مثل زمانی که در همین سریال حالا دیگر در پیتتان سحرناز می خواست در بخشداری کار کند و آقایان زن ذلیل!با تمسخرو تحقیرو قلدری-سلاحهای مردانه-جلویش را گرفتند). وگرنه آقایان باهوش! کدام نیرویی به زنان آنقدر قدرت داده که مردان- آنهم از نوع مرد ایرانی- را رام و سر به زیر کنند؟ قدرت بدنی مردها که بیشتر است. ناز کشیدن هم که در ابتدای زندگی است و دوام ندارد. جاذبه سکسی هم همینطور. قوانین هم که یکسره به نفع آقایان است.آنقدر که اگر آقا خواست مثل یک تیکه آشغال زن را از خانه بیرون می کند. خب. این قدرت ناشناس زنانه چیست که باعث شده-لابد- این آقایان بیچاره اینقدر مرعوب زنها بشوند؟ می شود به من هم که تا به حال از این آقایان دور و برم ندیده ام بگویید؟! ! تا کی می خواهید به این شیوه تحمیق و ساده انگاری درطنزهایتان ادامه بدهید؟ تا آنجایی که من در این مملکت دیده ام و شنیده ام این زنان هستند که ذلیل مردها هستند و شیوه آقایان در این موضوع -مثل کاری که شما می کنید- دست پیش را گرفتن تا پس نیفتادن و جلو رفتن تا عقب نماندن است. وگرنه این وظیفه یک مرد است که در کارهای خانه ای که در آن زندگی می کند مشارکت کند و این حق یک زن است که بخواهد نقشی غیر از یک کدبانورا بازی کند. شما نمی خواهید در کارهای خانه خودتان مشارکت کنید؟خب تازه می شوید شبیه پدر من.ایشان در تمام مدت در حال بخوروبخواب و ارد دادن است.اگر هم کسی به دستوراتش گوش نکند کتک را به جان خریده. در حالی که مادرم هم در خانه مثل یک کارگر برای یک ایل و تبار می پزدومی شویدو می سابد وبیرون هم کار می کند-معلم است- در حالیکه چند سال پیش باز نشسته شد. تا همین چند وقت پیش هم حقوقش را تا ریال آخر می ریخت توی جیب پدرم. کتک هم ازش می خورد. تحقیر هم می شود. پدرم در تمام طول زندگی به مادرم مثل یک کلفت/ کیسه بوکس/ ماشین جوجه کشی و ماشین پولسازی نگاه می کرد و حرفش هم این است که اگر نمی خواهی راه بازوجاده دراز. طلاقت می دهم.-این جمله به شدت مردسالارانه زن ستیز کافیست که زیروروی این جامعه ضدزن معلوم شود- خانه پانصد میلیونی ای که حالا آقا تویش نشسته و می گوید خانه من است تا آ خرین قسطش را مادرم داد. حقوقش را می گرفت قسط خانه را می داد و باقیمانده حقوقش را با فیش می آوردو تقدیم آقا می کرد! تمام صفهای آهن وسیمانش را مادرم می ایستاد.آنهم در سالهای جنگ.حقوقش در همین خانه خرج شدو...جوانیش. حالا قانون می گوید حقی ندارد. وپدرم هم و همچنین! بین قانون و پدر من شباهتهای بسیاری است. ارباب دو سالی می شود که بازی تازه ای را شروع کرده. بازی کشاندن مادر بدبختم-که خودش هم در پذیرش این همه زورکم مقصر نیست- به راهروهای دادگاه. این تفریح جدید پدرم است که با آن احساس قدرت می کند. هربار مادرم را به دادگاه می کشاند که امتیاز جدیدی بگیرد. ودر خانه دایم به مادرم می گوید: اگر تمکین نکنی به قاضی می گم صیغه رو بخونه!! و مادر من جز خفه شدن کار دیگری نمی تواند بکند.در غیر این صورت بعد از یک زندگی سی و چند ساله پر از رنج و عذاب . بچه هایش را از دست می دهد و خانه ای که تمام دسترنجش را در آن ریخته.و مثل یک تیکه آشغال بیرون انداخته می شود. بعد ارباب می آید می نشیند پیش من و با افتخاروقدرت می گوید مرد میتونه چهارتا زن و پنجاه و چندتا صیغه داشته باشه-پیش من ؟فکرش رو بکنید؟- ووقتی سرخ شدن من را می بیند اضافه می کند :خب اگه پول اداره کردنشو داشته باشه چه اشکالی داره؟!!! وآنوقت است که من با عصبیت هر چی دم دستم دارم سرش خرد می کنم و فرار را بر قرار ترجیح می دهد. اما همه می دانیم که با زن یا زنانی رابطه دارد و تمام ترس من این است که روزی سروکله بچه یا بچه هایی پیدا شود که ... این آقایان برره ای می دانند این رنجها یعنی چه؟ می دانند یک عمر یک زن از هویت و شخصیت فردیش بگذرد و مثل یک برده از یک مرد -خوب یا بد- اطاعت کند یعنی چه؟ در سریالشان دایم شک سحرناز به شوهرش را مسخره می کنند .اما نمی فهمند که در مملکتی که خیانت مردان قانونی است و راه برای داشتن حرمسرا برای مردها باز است باید هم یک زن به شوهرش شک کند. ببینم این آقایان در مورد من چی فکر می کنند؟ من دوست داشتم جهانگرد بشوم. از بچگی دوست داشتم. اما مشکل اینجاست که من یک زنم و اختیارم دست خودم نیست . برای خروج از کشور امضای آقابالاسرم را لازم دارم. و مسلم است که پدر من همچین اجازه ای را به من نمی دهد. حتی اجازه تنها یی ایرانگردی هم.چه برسد به جهانگردی. نظر این آقایان زن ذلیل!! که عقیده دارند اوضاع زنان روبراهه و این مردها هستند که مورد ستم واقع می شوند را می خواستم در مورد این قوانین و بایدها ومحدودیتها بدانم. ودر مورد آرزوهای زنان که در سینه هایشان دفن می شود . برای همیشه.

خوب است که آدم جلوتر از نوک دماغش را ببیند. و به مسایل عمیق و منصفانه نگاه کند. وخوب است که وقتی تریبونی در اختیارش قرار می گیرد کمی وجدان و اخلاقیات رادر نظر بگیرد. کمی آن بچه های کوچکی را که دست زیر چانه زده اند و بی تابانه منتظر شروع برنامه اش هستند را در نظر بگیرد و تاثیری را که بر نا خودآگاه این کوچولوها خواهد گذاشت. وقتی می خواهد دهن گشادش را باز کند و همه چیز-حتی رنجهای عمیق آدمها- را به سخره بگیرد به این همه زنی که مورد خشونت مردان قوانین و جامعه بودند و هستند فکر کند و از مسایلی مثل گذاشتن یا نگذاشتن آشغال دم در فراتر برود. کمی به این فکر کند که هیچ قانونی برای جلوگیری از زور گویی مردانه نیست و اگر مردی بخواهد می تواند روی وحشی ترین جانورها راهم سفید کند. وخوب است که آدمها وقتی از از مدرن شدن حرف می زنند و ادعای مدرن بودن دارند فقط وسایل زندگیشان را مدرن نکنند ویک دستی هم به آن طرزفکر کمپلت ارث رسیده از پدربزرگهایشان بکشند.خوب است.بله خوب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  | 

ام القرا!

من نمی دانم چرا هر کاری که در مملکت ما انجام می شود به اسم کل جهان اسلام نوشته می شود!! فکر می کنم جهان اسلام از این لحاظ خیلی حالشو می برد!! خیلی باحاله که یک ام القرای جهان اسلام در دنیا موجود باشد به نام ایران!! که این ام القرا بر خودش وظیفه بداند همه کارش بر اساس منافع کل جهان اسلام تنظیم شود.خیلی باحاله که مسلمانان در اقصی نقاط جهان پا روی پا بیندازند و لم بدهندو خیالشان راحت باشد که ام القرای جهان اسلام در حال کشیدن جورشان است!! این جور از همین موضوع رسوای حمایت تندروانه و بی منطق از فلسطین در مناقشه با اسراییل تا افتخار آفرینی های علمی و ورزشی را شامل می شود!! من نمی دانم این چه مسخرگی ای است؟ نمونه اش همین صعود زنان ایرانی به اورست . که دایم و همچنان ان چیز که از دهنشان نمی افتد صعود اولین بانوی مسلمان است که عین نقل و نبات تکرار می شود. معمول همیشه هم که یک موضوع یا حرفی آنقدر در رسانه های فراگیر دولتی تکرار می شودکه در دهن همه می افتد. بدبختی و سختیش برای زنان ایرانی.واسمش نوشته می شود به نام بانوان مسلمان!(آخ که من چقدر از لفظ بانو/بانوان بدم می آید.ازش بوی محدودیت و تحقیرومحرومیت به مشام می رسد) . شاید زیادی مته به خشخاش می گذارم ...مستندی هفتگی درباره چگونگی صعود زنان ایرانی (به قول آقایان اولین بانوی مسلمان!!) به اورست در حال پخش ازتلویزیون است . ومرا دوباره یاد این موضوع انداخته. در حالی که در دنیا هر کس به فکر افتخار و منافع مملکت خودش است ما در تمام مدت منافع خودمان را قربانی می کنیم برای جهان اسلام! و هر افتخاری هم که کسب می کنیم می گذاریم به پای کل جهان اسلام!! این خیلی خوب است که مردم -نه فقط در کشورهای اسلامی-با هم دوست وصمیمی باشند.اصلا من از این ایده که بین کشور ها مرزی وجود نداشته باشد حمایت هم می کنم!ولی باز دو مشکل باقی می ماند.یکی اینکه در این تبلیغات همیشگی فقط (ما و مسلمانان کشورهای دیگر نداریم) تبلیغ می شود نه( ماو مردم کشورهای دیگر نداریم)وبرای من که تعصب دینی ندارم این قابل هضم نیست. و دومین مشکل هم اینست که این نبود مرز بین کشورها در دنیای واقعی لااقل در حال حاضر دور از دست و غیر منطقی است .با اینکه کشورها سعی در برقراری روابط دوستانه بین دولتها وملتهای یکدیگر دارند ولی در نهایت منافع آن کشور است که بر هر چیزی چیرگی دارد.در این شرایط آن چیز که در کشور ما اصلا به حساب نمی آید منافع ایران است.نمی دانم مصریها و عربستانیها و سوریها هم هر کاری می کنند افتخارش را به پای کل جهان اسلام از جمله ما ایرانیها می گذارند؟ خب این خانمهای مسلمان کشورهای دیگر هم یک جمی به خودشان بدهند وبروند اورست را فتح کنند!!مسخره است که این مسلمانانی که مد نظر بنده هستند-عربها- در مناطق جغرافیایی بیابانی و نیمه بیابانی ساکنند و نمی دانند فتح اورست نمنه؟! آنوقت فتح قله اورست به اسمشان سند زده می شود!! البته این عربها که عادت دارند به خریدوفروش همه چیز!از تاریخ و جغرافیا گرفته تا فرهنگ وهنر!! خب کاری ندارد که یک کوهی را در یکی از این کشورهای بدبخت بیچاره بخرند و بانوان و آقایانشان را بفرستند آنجا و کوهنوردی یادشان بدهند و بعد هم بروند اورست را فتح کنند!! مگر همین چند وقت پیش در اخبار نیامده بود که عربهای برف ندیده در امارات متحده پیست اسکی مصنوعی درست کرده اند؟ خب می توانند کوه هم بخرند. اقلا یک کاری هم این عربها- ببخشید- مسلمانان کشورهای دیگر! انجام دهندو به اسم ما نوشته شود.چقدر کوهها را ما فتح کنیم ؟ پولها را ما خرج کنیم؟ اعتبار وآ برو را ما توی آب جوق بریزیم؟ تهدید نظامی را ما به جان بخریم؟جورها را ما بکشیم؟ به شیوه مرغ یک پا دارد از آ رمان اسلامی فلسطین حمایت کنیم؟( عربها بین خودشان می گویند آرمان عربی ولی بیرون می گویند آرمان اسلامی! چون منفعت اینطور ایجاب می کند!! ) یه خورده هم بقیه بابا ! بگذارید ما نفسی تازه کنیم.

پ.ن1: مطلع هستید که برادران فلسطینی- در حالی که ما دایم در حال جرواجر کردن خودمان برایشان هستیم- ازهمه بیانیه های غیر منطقی و وقیحانه سازمان کنفرانس کشورهای عربی درباره ایران از جمله جزایر سه گانه ایرانی حمایت می کنند؟ !! این عربها مصداق بارز این ضرب المثل هستند که هر پنج انگشتت رو هم که توی عسل کنی و در دهنشان بگذاری باز هم دستت رو گاز می گیرند.

پ.ن2: مسلم است که کشتار زنان و کودکان و غیر نظامیان در هرجایی وهر حالتی محکوم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت   توسط نخودی  |