تبليغاتX
من هم بازی

من هم بازی

افاضات یک نخودی که می خواست سر پیاز باشه یا تهش !!

هی دختر! اینجا مردستان است!

درست چند ساعت پیش از اینکه من اینجا بنشینم و شروع کنم به نوشتن. یک وحشی افسار گسیخته یک نارنجک پرتاب می کند توی بغل یک زن جوان که بچه یک ساله اش هم همانجا بوده! بچه یک ساله دیگر وجود ندارد!چون مرده. چون قربانی یک لحظه تفریح پسرکهای وحشی شده.کمی بعدتر در بالای خیابان محل سکونت ما یک گله وحشی -که نیازمند مهار و افسار هستند نه اینکه اینطور آزادانه در شهر تردد کنند- می ریزند سر دو خواهر من و دوستشان! پلیس که سر می رسد با لحنی که دو قورت و نیمش باقیست سر دخترها فریاد می زند: نمی بینید اینجا پسرها ایستادند؟!چرا از اینجا اومدید؟!!!( آن پلیس شانس آورد نخودی شورشی در آنجا نبود وگرنه خشتکش روی سرش قرار گرفته بود!!) می توانم صورتهای طفلکها را در آن لحظه تصور کنم.مگر خودم به عنوان یک زن بارها شاهد این همه تبعیض و ظلم در خیابانهای شهرم نبوده ام؟ مگر من حتی در خانه هم از نبود امنیت و آرامش رنج نمی برده ام؟ می توانم صورت دخترها را تصور کنم که بعد از شوکه شدن بر اثر حمله یک گله وحشی - که همین قوانین و نیروهای به اصطلاح پلیس در توحششان بسیار نقش داشته اند- با دهانهای باز به مردهای یونیفورم پوشی نگاه می کرده اند که به جای شتافتن به یاری مظلوم حق را به ظالم می دهند!!که اینها پسرند و لابد حق دارند همه جا به قیمت زیر پا گذاشتن حقوق دیگران-یعنی زنها!- برون ریزیهای کثیف و وحشیانه شان را انجام دهند! و تو که دختری چه حقی داری اصلا در خیابان باشی؟!تو که در قوانین یکی از کالاهای مورد نیاز همین مردها هستی و قوانین زندگیت بر اساس نفع آنها نوشته می شود!! قیافه خواهر کوچکم وقتی با صورت بر افروخته و عصبی به خانه آمد و یکسره به اتاق من تا برایم تعریف کند چه رخ داده را هرگز فراموش نمی کنم.از شدت ترس و عصبانیت لکنت پیدا کرده بودو لباسش پاره شده بود .دربین حرفهای نا مفهومش ناگهان زیر گریه زد. (چقدر این حالها برای من آشناست!) من اما یک لحظه هم صبر نکردم و با بی رحمی سرش داد زدم : «گریه نکن.یا حقت رو بگیر!یا بشین توی خونه! چقدر بهت گفتم یادگیری تکواندو رو ادامه بده.به دردت می خوره!چاقو هم با خودت حمل کنی بد نیست! یا اسپری بیهوش کننده!!» طفلک کم کم با جنگلی که در آن زندگی می کند آشنا می شود! آشنای ای که خیلی چیزها را ازش می گیرد!!با جنگلی که در آن مردها مجاز به هر کاریند چون مردند! و زنها حتی برای راه رفتن در خیابانها هم باز خواست می شوند چون زنند!!و هیچ نیروی پشتیبان آرامش بخشی در کار نیست تا به آغوشش پناه برد.قانون و نیروهای به اصطلاح امنیتی هم مخالفت هستند!!و به آن حیوانهای وحشی اجازه می دهند خشونت و وحشی گری را در همه جا از مکانهای عمومی تا حتی خلوت خانه ها گسترش دهند! راستی کسی به این خانمهایی که پشت در استادیوم آزادی صف می ایستند یاد آوری کند فعلا بهتر است تجمعاتشان را درجهت گرفتن مجوز دایمی برای رفت و آمد زنان در مکانهای عمومی مثل خیابانها و پارکها و پاساژها ترتیب دهند تا جاهایی مثل استادیوم!

همین الان که دارم اینها را می نویسم چند تا مرد پشت پنجره اتاق در کوچه ایستاده اند و حرف می زنند.یکیشان داشت می گفت به جان ناموسم قسم! دلم می خواهد این گلدان را بردارم و چنان بر سرش بکوبم که دیگر به زنان به چشم کالا و مایملک نگاه نکند.تا هر وقت عقده هر چیزی به دلش افتاد در کوچه و خیابان بر سر- به قول خودشان- زنهای مردم!! آوار نشود .

                                               

راستی یادم نبود این نیروی انتظامی همان نیروی انتظامی ای است که باعث شده ما امروز به جای چهارشنبه سوری جنگ جهانی برگزار کنیم! این همان نیروی انتظامی ای است که چند روز پیش به همجنسان من که در پارکی در پایتخت دور هم جمع شده بودند تا برعلیه چنین ظلمهایی که بر ما روا می شود اعتراض کنند با وحشیانه ترین وضع- درست مثل گله حیواناتی که چند ساعت پیش به خواهرهای من حمله کردند- بر سر زنها ریخت و کتکشان زد! راستی این همان نیروی انتظامی ای است که تبلیغهای رنگ و وارنگش یک لحظه هم در تلویزیون قطع نمی شود که: پلیس دوست شماست!!من قبل از تنفر از این مردم دون صفت احمق از دو چیز نفرت دارم:قوانین ایران و پلیس ایران.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

شب چهارشنبه سوری ایرانی

گفت: خاموشش کن.مرد ریشدار یونیفورم پوش با ابروهای گره دار گفت.بالای آتش کوچک به پا شده در پیاده رو ایستاده بودم و با هیجان به شعله ها نگاه می کردم.مرد یونیفورم پوش دوباره حرفش را تکرار کرد. این بار تهاجمی تر:خاموشش کن.پدرم پیت نفت به دست بالای سر آتش ایستاده بود و مردد مارا نگاه می کرد.به مرد ریش دار و چراغهای گردان بالای ماشینش نگاه کردم.از آن روز از پلیس ایرانی و خیلی چیزهای دیگر متنفر شدم.

می گفتند آقایان از سنتهای ملی ما نفرت دارند. می گفتند از چهارشنبه سوری بیشتر نفرت دارند چون عقیده دارندعربها فیلم اتش بازی مارا می بینند و ما را آتش پرست می خوانند!و برای سران ام القرا این خیلی سنگین می آید.می گفتند چشم ندارند شادی جمعی مردم را ببینند.از این همه انرژی که یک جا آزاد می شود و ربطی به ایینهای دینی ندارد هراس دارند.می گفتند در رسانه ها اسم چهارشنبه سوری را نمی آورند و با تعبیر چهارشنبه پایانی سال از آن یاد می کنند!! می گفتند... و کم کم شب چهارشنبه سوری دوست داشتنی من تبدیل شد به میدان جنگ!! میدان جنگی که قرار بود بین مردم و رسوم ملی و شادیشان به پا شود با دیکتاتورها که چشم دیدن نداشتند.اما این جنگ از مردم عادی هم تلفات گرفت!هنوز هم می گیرد!

بیایید برگردیم به همان چهارشنبه سوری های امن و پر از شادی. یک آتش معقول و رقص و پایکوبی. به کوری چشم آنها که نمی توانند ببینند.یک رسم زیبا و پر معنی ملی را با افراط و تفریط ایرانی!! به میدان جنگ بدل نکنیم. لجبازی با دیکتاتورها؟ به خوبی درک می کنم! خودم استاد لجبازی هستم! اما به چه قیمتی؟ به قیمت این همه تلفات جسمی و روحی؟اگر هم چیزی بیشتر از آتش می خواهیداز مواد محترقه استاندارد استفاده کنید.تا روز بعد از چهارشنبه سوری اخبار پر از دستهای قطع شده و چشمهای کور شده و جسدهای سوخته نباشد! درهمه کشورهاو در جشنها و کارناوالهای بی شمارشان آتش بازیهای بی شمار انجام می گیرد. اما در هیچ جا مثل ایران این همه تلفات بر جا نمی ماند! چه می شود از این افراط و تفریطهای ابلهانه دست برداریم و آیینهای زیبای نوروز را خراب نکنیم؟ فکر کنم آقایان هم از آن همه فضولی در رسم و رسوم ما پشیمان شده اند و کم مانده بیایند در تی وی و بگویند غلط کردیم همان آتیشهای کوچک را به پا کنید!!

جمعه ای که گذشت می خواستم برم سراغ آلبوم مترسک کاوه یغمایی و آهنگ چهارشنبه سوریش که دیدم توی بی بی سی دارند باهاش مصاحبه می کنند!!

غروب یک رنگی ما             سرک کشید تو کوچه ها

روزای دلمرده و سرد           رفت و به جاش گرمی اومد

اون همه شب سرمه کشید      یه بار به جاش سرخ و سفید

از اون همه روزای سرد          یخ زده حتی دل سنگ

آتیشو از توی خونه               بیار تو کوچه بمونه

سرخی رو از اون بگیرن        زردا بسوزن بمیرن

آتیش بیفته تودل   هرچه پلید و باطله

گرگر خنده سربده   غم دلا رو پر بده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

جوانمردی!!

مردها فداکاری بلد نیستند.وفاداری برایشان معنا ندارد(چرا معنی بدهد؟ وقتی از لحاظ شرعی و قانونی مجوز خیانت بهشان داده شده!) شفقت سرشان نمی شود.منظورم فقط شوهر یا دوست پسر نیست ها!منظورم مردها با هرنسبتی هستند.گول پروپاگاندای فرهنگ مردسالاری!! را نخورید. مرعوب اختراعاتی مثل «جوانمردی» که به کمکش همه صفات خوب عالم را به اسم مردان سند می زنند نشوید! این مردها موجودات موذی و خطرناکیند! در عجبم فرهنگی که با دستاویز قراردادن احساساتی بودن زنان می خواهد مدام برراه حضور آنها در عرصه های مختلف سد بسازد چطور تمام صفات انسانی را این طور با دست و دلبازی به اسم مردها سند می زند؟!با تمام شستشوهای مغزی که ما در این فرهنگ دیده ایم نخودی اینجا با نهایت صحت و سلامت اعلام می کند تمام صفات زیر مجموعه کلمه«جوانمردی» ربطی به مرد جماعت ندارد.بیخود شلوغش نکنید!اینقدر هم مرد مرد ننمایید!

ضدحال نوروزی3:صحبتهای طولانی و خسته کننده مامان برای خرید وسایل تازه یا چگونگی تغییر دکوراسیون.طولانی طولانی.کلافه شدم!

ضدحال نوروزی4: پاک کردن شیشه ها.تمیز کردن این لوسترهای لعنتی.گردگیری.اعصاب املت شده!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

دسته گلهایی که به آب داده می شود

«پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت رفت.»

حالم خرابه. چند روزاست تصاویر وحشتناکی جلوی چشمهام رژه می رود.چند تا سرباز با پوتینهای سنگین و باتوم و مشت و لگد وحشیانه افتاده اند به جان چند تا نوجوان کم سن و سال. از وقتی این صحنه ها را از تلویزیون دیده ام بیشتر از پیش می ترسم.(هیچ چیز به اندازه شکنجه بچه ها حالم را بهم نمی زند) از روزی که اعلام شد پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت فرستاده شده دایم یاد این صحنه ها می افتم.حالم خرابه.چشمهام را که روی هم می گذارم آن بچه ها رامی بینم.صدای ناله و جیغ هاشان هنوز توی گوشم است.جانور کثیفی که با دوربین این صحنه ها را فیلمبرداری می کرد با لذتی نفرت آور می خندید و با چندش آورترین صدایی که می توان تصور کرد می گفت:yes.yes.یاد متجاوزان جنسی و روانی فیلمها افتادم.این جمله چقدر حالا به نظرم با مفهوم می رسد که:yankey go home.

حالم خرابه.با نگاه نگران برادر کوچکم را دنبال می کنم . در حال شیطنت است.ازش می پرسم:اگه آمریکا به اینجا حمله کنه چیکار می کنی؟! جواب: فرار می کنم!می رم تهران! حالم خرابه...تصاویر سربازهای وحشی یک لحظه از جلوی چشمم کنار نمی رود.گرفتارترس بغض حقارت و نفرت عجیبی شده ام.اگر با برادرم این کار را بکنند...از تصورش خون در رگهایم منجمد می شود. حالا شاید ان فلسطینیها را که به خودشان مواد منفجره می بندند درک می کنم.تایید نه.درک. فکر می کنم اگر من هم گرفتار این حجم از ترس سرخوردگی نفرت ظلم و هجوم شوم شاید همین کار را بکنم! شاید فکرم از کار بیفتد و نفرت تنها نیروی محرکم شود.

دل گوش دادن به اخبار راندارم.اطرافیانم عین خیالشان نیست.انگار با« به کوچه علی چپ زدن» می توان از حقایق فرار کرد!

وقتی صحبت حمله به عراق بود پزانساندوستی می گرفتم و می گفتم البته بوش آدم ابلهی است و جنگ بد است.بدون اینکه ذره ای از آن چیزی که جنگ باعثش می شود را درک کنم.صرفا برای نشان دادن دموکرات بودن خودم! اما حالا که به خودمان اینقدر نزدیک شده دیگر زبانم به هیچ کدام از این جمله های چرند باز نمی شود.فقط می دانم که جنگ یا تحریم نکبت است و فلاکت.فکر جسدهای متلاشی-توحش نیروهای نظامی-بمباران-انفجار-شورش-تجاوز-هرج و مرج-تجزیه وطنم...وطن...که به قول فروغ جانم:«وطنم را دوست داشتم اما از آنچه که هموطنانم به من بخشیده بودند احساس خستگی و نفرت (می)کردم.»هموطنانم...این مردم نمی فهمند که اشکال از کجاست؟ اینها که عادت دارند پای اخبار و تفسیرهای صدا و سیما بنشینند و هرچیز را که می شنوند باورمی کنند.بدون اینکه کمی به واقعیتهای جهان امروز واقف باشند.همان اراجیف صدا و سیما راطوطی وار تکرار می کنند.این مردم نمی فهمند که اشکال اساسی کجاست؟

                                   

خدایا به ما رحم کن.به احمقها و عاقلهایمان! چرا این مردم یک لحظه فکر نمی کنند؟چرا فکر نمی کنند؟ خدایا من را به کجا تبعید کردی؟ بین این مردم همیشه در آزار و تنهایی بوده ام.همیشه فرق می کرده ام.همیشه از افکار و اعمالشان به ستوه می آمده ام. و حالا هم باید گرفتار جنگ یا تحریمی شوم که باعث و بانیش از اساس نبوده ام باعث و بانیش از اساس نبوده ام.

پ-ن1:در سفراخیر پرزیدنت حماسه ساز دیوونه خونه به لرستان ملت شعار می دادند:دسته گل محمدی!به شهر ما خوش آمدی! خب راست می گویند دیگر!احمدی نژاد دسته گل جدید این ملت همیشه در صحنه است که به تازگی به آب داده اند!

پ-ن2:حالم از این جکهای نژادپرستانه مزخرف به هم می خورد.

پ-ن3:از مبلهای استیل گل منگولی-پرده های شلوغ پلوغ- فرشهای روهم و لوستر متنفرم.

پ-ن4: گفته اند به اینجا در وبلاگ در پیتم لینک بدهم! دادم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

چطور صدا و سیما کله شما را بار می گذارد؟!

من مبتلا به بیماری مازوخیسم از نوع مزمنم! عادت دارم کنترل تلویزیون رو دستم بگیرم و دایم این کانال و اون کانال کنم.ودرهر کانالی هم حرص و جوش مبسوطی بزنم!! چند شب پیش حین همین کانال عوض کردنهام رسیدم به یکی از همین میزگردهای صداو سیمایی و یکی از ملاهایی که سرش رو بزنی تهش رو بزنی در تی وی تلپه!!خلاصه این جناب داشت همینطور حرف می زد و گازش رو گرفته بود و می رفت .بعد از مدتی حرف زدن از زمین و هوا ودوختن اسمان به زمین و استدلال آوردن برای حرفهای بامزه اش که مرغ پخته توی قابلمه به هر هر می افتاد رسید سر خاطره تعریف کردن:«ما توی یه سفری که با دانشجوهای دختر به مکه داشتیم-استغفرالله!- چندتا از دانشجوها رفته بودند با دخترهای دانشجوی عربستانی صحبت کرده بودند و این خانمها یه انتقاداتی به شیعیان داشتند! بعد شما می دونید که مدینه خیلی شهر مدرن و تمیزیه!از شهرهای ما خیلی بهتره.همه چی هم دارند!خیلی مدرنند!آپارتمان دارند!ماشینهای مدل بالا! کامپیوتر !تلویزیون! -جل الخالق!- خلاصه همه چی دارند.خیلی مدرنند!!در همچین جایی مثلا این دختر دانشجوی عربستانی که در رشته آی تیIT)) هم درس می خواند وبا روبند در مکانهای عمومی ظاهر می شود. در دانشگاه پشت پرده می نشیند! با استاد هم رابطه رو در رو ندارد!استاد اصلا بهش نگاه نمی اندازد! سوال داشته باشد می نویسد استاد هم جواب سوال را برایش می نویسد!!خیلی هم مدرنند!آمار طلاق هم خیلی پایین است!!!!»

در این لحظه من نخودی از شدت نا باوری داشتم به کله ام دست می کشیدم که کی شاخهایم سبز می شوند! آخر حماقت و نفهمی تا کجا می تواند در انسان رشد کند؟! این جناب مثل اینکه اصلا در باغ نیست.بدا به حال ما اگر به جایی برسیم که الگوهای زندگیمان از عربستان باشد! یکی نبود به این جناب بگوید از لحاظ حقوق بشری عربستان جزبدترین کشورها برای زندگی زنهاست.چند سال پیش در همین قبله آمال این موجودات عقب مانده که در تفکرشان زن اصلا جزء آدمیزاد به حساب نمی آید یک مدرسه ابتدایی دخترانه آتش گرفت.ما موران از خارج شدن دخترکان هراسان به دلیل رعایت نکردن کامل حجاب ! ممانعت کردند.نتیجه زنده زنده سوختن آن طفلکها در آتش بود.این همان جاییست که یک زمانی زنها را زنده زنده در گور می کرد.وحالا زنده زنده در آتش! و آنوقت قبله آمال موجودات مضحکی شده که از بد حادثه همه چیز کشورمان دردستشان است.کسی نیست به این جناب بگوید که آمار طلاق به قیمت شکنجه شدن وخفقان یک نیمه جامعه پایین است! نه به دلیل نوع زندگی عقب مانده مردمش.اصلا در عربستان آن خانواده نرمالی که در همه جای دنیا شناخته شده است وجود ندارد.چون اکثر مردان عربستانی چند همسری هستند! احتمالا کمبود زنشان را با واردات زن از کشورهای مجاور جبران می کنند! از فرهنگی که به زن به چشم کالا نگاه می کند بیشتر از این هم بر نمی آید.چه سنی عربستانی باشد چه ملاهای ایران.من پیشنهادم به این آقایان اینست که به جای صادرات زن به امارات عربی به عربستان صعودی فکر کنند که جمعیت بیشتری دارد و مقرون به صرفه تر است!!

چقدر ما خاک بر سر شده ایم که باید چنین مزخرفاتی را از تلویزیون مثلا ملی مان بشنویم.البته می دانم از صدا و سیما نباید منتظر شنیدن حرف حساب و منطقی باشم.و اصلا این احمقها را نباید جدی گرفت.اما خب گاهی آدم بدجور حرصش در می آید از بس حرف مفت می شنود.

باید بالاخره پس از سالها بحث با مامان حرفم را به کرسی بنشانم.من سالهاست می گویم ماهواره.و مامان می گوید خیر! بچه ها از درس و مشق می افتند! اما دیگر طاقتم طاق شده مامان جان! آخر حیف اعصاب و روان نیست که پای برنامه های صدا و سیما درب و داغان می شود؟ این بار باید حرفم را پیش ببرم!

پ-ن:کاملا واقفم که در هر پست دارم مقادیری گاف می دهم! مثلا در پست قبلی به جای دکتر جکیل و مسدر هاید نوشتم مسدر جکیل و دکتر هاید! یا به جای امسال نوشتم امثال! از دیگر گافها:شاخه شانه کشیدن! به جای شاخ و شانه کشیدن.محذورم! به جای معذورم. و البته خیلی گافهای دیگه که حوصله پیدا کردنشان رو ندارم.اینها رو نوشتم که اگه کسی اینها رو خوند فکر نکنه نخودی بی سواده! خوب آدم تند تند تایپ می کنه.ممکنه بعضیها رو اشتباه تایپ کنه.وگرنه بنده املای خیلی قوی ای هم دارم!نا سلامتی دو سال کلاس اول رو خوندم! قرار شد نخودی یک سال زودتر وارد مدرسه شود و یک سال رو جهشی بخونه تا زودتر به این جایگاه محشری که الان بهش تکیه زده برسه! که یک بخش نامه از آموزش و پرورش همه نقشه های مامانه رو نقش بر آب کرد!و من مجبور شدم به جای رفتن به کلاس دوم برگردم به کلاس اول!!

پ-ن2: امروز روز ریاکارها و جوگیرهاست برای سر دادن شعار ملیشان بنی آدم! تن شاعر در گور می لرزد! امروز روز نمایشهای تهوع آور نیکوکارانه ست .حتما احمد زاده و چند تا نسناس دیگه از صبح در تی وی در حال اراجیف بافیند.حالم از این آدمها به هم می خورد که حتی اساسی ترین موضوعات انسانی را هم تبدیل می کنند به شوهای چندش آوری به اسم جشن نیکو کاری جشن عاطفه ها و هزار کوفت دیگر.بعد که نمایش تمام شد همه با وجدانهای آسوده که کلید بهشت رو در جیبشان گذاشتند می روند سی خودشان.رمضان امسال یکسری مستند از همین تلویزیون ایران-امروز خیلی ذکر خیر صدا و سیما رو گفتم!- پخش می کردنددر باره فقر وحشتناکی که در همه جا از گیلان و خراسان تا کرمان و خوزستان-خوزستان!خنده دار نیست؟- همه جا را در بر می گرفت. هر دفعه با یاد آوریش مهره های پشتم تیر می کشد.بگذار این ملت جو گیر ریا کار با جشن نیکو کاریش آرام بگیرد. و آن دولت ؟ با بحران سازیهای بین المللیش در رابطه با هر چیز که به ما ربط ندارد سرش گرم شود.این خانه از پای بست ویران است نخودی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

سرمایه داری مردسالار!

اومدم درباره اسکار هم بنویسم که توی پست قبلی جا انداختمش.من توی بازیگرهای زن به دلایل کاملا فمینیستی !دوست داشتم یا چارلیز ترون جایزه رو بگیره یا جودی دنچ.البته درمورد چارلیز ترون مطمئن بودم که اینطور نمی شود .چون این خانم خانما سال 2004به خاطر فیلم هیولا اسکار رو گرفته بود.اما جودی دنچ بازیگر پرسابقه انگلیسی بارها نامزد اسکار شده بود اما هرگز جایزه رو نگرفته بودریز ویترسپون اسکار گرفته.چارلیز ترون

دلایل فمینیستیم چیه؟! چارلیز ترون جوان و خیلی زیباست.پس در هر نوع فرهنگ مردسالارانه ای-از جمله همین هالیوود که مردسالاری از سر و رویش می باره!- کاملا مقبوله!اما شما ظاهر رو نبینید.این خانم یکی از معدود بازیگرهای با فهم و شعور زن هالیووده که توی زیباییهای ظاهری و سکس متوقف نمونده.در اسکار امثال هم به دلیل بازی در فیلم نورث کانتری نامزد شده بود. نورث کانتری که از روی یک ماجرای واقعی ساخته شده داستان زنی رو روایت می کنه که در محیط کاری مردسالار با ظلمی که به او روا می شه مبارزه می کند.این از دلایل فمینیستی برای این بازیگر!دومی جودی دنچ که نه جوانه و نه زیبا! پس هیچ کدوم از معیارهای سینمای مبتنی بر سرمایه مردسالار هالیوود رو نداره! اما اتفاقا بازیگر کار درستیه که برعکس بسیاری از زنهایی که بازیگری نمی دونند و فقط برای ظاهر زیبای مرد پسندشون!!معروف شده اند علم بازیگری رو می دونه و سالها براش زحمت کشیده.من طرفدار اسکار بردنش بودم چون حالم از این سرمایه داری آمریکایی به هم می خوره وقتی زنها تبدیل می شن به بخشی از داراییهاش! پس هر چی زیباتر و متناسبتر باشند مقبولترند و با ارزشتر!!مسلم است که در چنین سیستمی زنها که چهل رو رد کنند دیگر ارزشی ندارند.یا باید با انواع جراحی پلاستیک جوان و زیبا بمانند یا بازنشسته شوند!:« اگر یک نقش کوتاه مامان و مامانبزرگ یا جادوگر بد داشتیم حتما خبرتون می کنیم خانم عزیز!»اما با تمام این تفاسیر اسکار رو یک زن جوان زیبا آنطور که فرهنگ سرمایه داری می پسندد برد.ریز ویترسپون!-با اون اسمش!- کاری هم ندارم خوب بازی کرده یا نه.بهترین فیلم هم با کمال تعجب فیلم تصادف ((crashشد.من این فیلم رو دیده بودم و خیلی متعجبم که چطور اکادمی با ان سلیقه های مشخصش همچین فیلمی رو که از سیستم هالیوود خارجه انتخاب کرده.من این فیلم رو خیلی دوست داشتم.اختلاف نژادی ای رو نشون می داد که هنوز هم-بر خلاف آنچه تصور می ره-  درآمریکا وجود داره. این نژاد پرستی هنوز موجود در آمریکا آنهم در مناطقی که جمعیتش از نژادهای مختلف تشکیل شده را می تونیم بسط بدهیم به مسایل زنان  .به نظر من هر چند درقوانین غرب زنها به کلی پیشرفتها رسیده اند اما هنوز به تساوی کامل زنان و مردان باقی مانده.نمونه اش همین هالیوود-که همه از قدرتش آگاهیم- و فرهنگی که بسط می دهد . اصلا کل صنعت سرگرمی غرب از سینما و موسیقی و مد .همه یک نگاه  سکسی به زنها دارند.به همین دلیل الان مدتهاست که یک زن بالای چهل سال جایزه اسکار رو نگرفته.اما این قانون نانوشته برای مردها صدق نمی کند.سینمای هالیوود پراز مردهای زشتی است که نقش اول بازی می کنند .یا مردهای پیری که نقش اول بازی می کنند.نقش قهرمان ونقش مقابلشان زنهای جوانند.اما برای زنها به ندرت این موضوع پیش می آید
.بهترین بازیگر مردهم فیلیپ سیمور هافمن شد که اصلا نمی شناسمش.اما بازیگرمکمل مرد رو به خوبی می شناسم!آقا جرج کلونی خودمونه دیگه! آشناست!ریچل وایز هم بهترین بازیگر مکمل زن شد که با یه شکم بر آمده به دلیل حاملگی در مراسم حاضر شده بود.فکر کنم ویروس حاملگی در بین اهالی هالیوود شیوع پیدا کرده اساسی!!آدم دلش می خواد!
چند ساعت پیش یک فیلمی دیدم ملغمه ای از کنت دراکولا گرگ نماها هیولای فرانکیشتاین و مستر جکیل و دکتر هاید! هر چی توی اروپا افسانه بود ریخته بودند توی این فیلم! اما قهرمان کی بود یه مرد خوش هیکل با کلاه کابویی! و بارانی بلند!-قهرمان مورد علاقه آمریکاییها!-با بازی هیو جکمن استرالیایی! شاید همین آقا نقش کوروش رو در فیلمی که قراره-قراره!- ساخته بشه بازی کنه.وای چه کوروشی بشه!به چشم بازیگر هالیوودی حسابی خوشگله با یه هیکل خفن!-ببخشید من اهل نگاه پاک نیستم!- البته قبلا اینقدرها هم خوشگل نبودها!توی این فیلم خیلی خفن شده بود!فیلم هم البته یه معجون از جلوه های ویژه بود و برای سرگرمی بدنیست.بخصوص اگه مثل من خواهر زاده های شیطونی داریدمی تونید بریزید توی کامپیوترتان-کاری که من کردم- و هر وقت وروجکها شیطونی کردند چندتا صحنه خفن از فیلم رو نشونشون بدهید و وانمود کنید که کاملا واقعیند و سراغ بچه های شیطون می آیند! کار پلیدیه؟ همینه که هست!هیو جکمن
پ-ن:باز درباره کوروش نوشتم الان این آقاهه که یک بار کامنت گذاشت : چقدر کوروش آخه! دعوام می کنه! راستش من هم آدم کهنه پرستی نیستم.اطرافیانم که همه اعتقاد دارند من خیلی جلو جلو فکر می کنم! و غربزده ام! اینکه چند بار از کوروش نام برده ام صرفا منظور مقایسه یک آدمی از دوهزاوپانصدسال پیش است با این زمان.چرا کشوری که یک همچین ادمهایی رو در پیشینه اش دارد حالا در ابتدای قرن بیست و یکم به چنین حال و روزی دچار است.وگرنه من نگفتم بیایید به شیوه ایران باستان حکومت تشکیل دهیم!در ضمن یک زمانی که حسابی رگ ناسیونالیستیم بادکرده بود چندتا جلد کلفت کتاب تاریخ از مهاجرت آریاییها و مادها و داریوش تا ترکان خاتون و کریم خان زند و قاجار خوانده ام.اتفاقا می دونم که در چه زمانهایی مثلا چطورملت رو مجازات می کردند و غیره و ذلک.به هر حال خود کوروش آدمی جلوتر و پیشروتر اززمان خودش بوده.این رو قبول ندارید؟ راستی از کامنتها تون ممنون.

پ-ن۲:وای وای تنظیم عکسها ناجوره.حالشو ندارم تنظیم کنم.دم صبحه دیگه بابا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

روزی که زن شدم

روزی که زن شدم*قرار شد زیر دست باشم.مطیع باشم. قرار شد به بالا نگاه نکنم.سر به زیر باشم. قرار شد محروم باشم .صاحب داشته باشم.مقرر شد مثل شیطان رمی جمرات شوم! مقرر شد حسهای ششگانه ام را تعطیل کنم.قرار شد فکر نکنم.نبینم.نشنوم.نخواهم.قرار شد حسهایم را زنجیر ببندم.قرار شد مزرعه باشم.مزرعه مردها.قرار شد عروسک باشم. عروسک خیمه شب بازی.مقرر شد همه استعدادها و حسهای انسانی را داشته باشم اما از بیشتر اعمال انسانی منع شوم.چون خیرم در آن بود!! قرار شد بر اساس مصلحت مردان زندگی کنم.هر وقت مصلحت بود ببندندم! و هر وقت مصلحت بود بازم کنند!....از مصادیق مهرورزی!!

....قرار شد برای نشستن روی یکی از صندلیهای ورزشگاه آزادی به جنگ تن به تن که نه به جنگ نابرابر روم!!

عقل و منطق در برابر خشونت. احساسات انسانی در برابرتوحش . عدالتخواهی در برابر ظلم .

آخر در دنیایی که من در آن زندگی می کنم خشونت و وحشی گری و ظلم است که همیشه می چربد!!

امروز روز زن واقعیست.نه آن روزی که ملت برای مادرها و همسرهایشان ماهی تابه و پلو پز می خرند!؟تا برایشان پلو چلو درست کنند!! امروز روز زن است .زن به عنوان یک انسان که حقوقش قرنهاست به رسمیت شناخته نشده.نه مدل وطنیش که روز زن و مادر مخلوط است ! یعنی که زن فقط در چارچوب خانواده به رسمیت شناخته می شود و در غیر از آن بی ارزش است.امروز روز زن واقعی است .نه روزی که زن را یک موجود وابسته مسخ شده می خواهد.بی هیچ هویت یا فردیتی.

روزجهانی زن - امروز- سمبلی شده از مبارزه متمادی زنها و مردهای آگاه بر علیه این قرار و مدارهای ابلهانه کهنه .شما هم پایه اید ؟!

http://www.womeniniran.net/archives/FMP/003695.php

http://www.womeniniran.net/asiaflash/toflashasia.htm

http://www.faslenou.com/

http://www.herlandmag.com/

*نام فیلمی ساخته مرضیه مشکینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

ببین

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

لعنت به این offline ها!

تایپ می کنم
ID و passwordام را
کلیک می کنم بر
sign in
اوووه چقدرآف! چقدر علاف! addات کرده اند!توی اون رومهای چرند وحالاهم سیل آف است که   این آدرس قدیمی رو داره منهدم می کنه!  خیلی وقته سری به این آشغالدونی قدیمی نزدم از وقتی ادرس جدید باز کرده ام و وبلاگ راه انداخته ام.آشنا ها هم هستند.این مزخرفات چیه که فرستاده اند!مرا باش که فکر می کردم از من علاف تر پیدا نمی شه! این آدرس سایتهای بیخود یا فیلتر شده!این فرستاده شده های!بی مزه.... چی بود؟! آهان قلبه می گوزیدi love you: !خوب معنی عشق را فهمیده! این چیه؟!انگشت خونی!باهاش می نویسم «همه تان را می کشم!وای! لعنت به این زندگی! i kill you ! آشغالی!» از این یکی گویا خوشم آمده! اه.زحله ام ترکید.این صدا چی بود؟ یک میز و چند تا صندلی با صدایی یکنواخت شبیه تیک تاک ساعت یا شاید هم طپش قلب.مثل فیلمهای ترسناک .و بعد از مدت مدید یک صورت ترسناک(بدتر از من!) می چسبه به صحفه مانیتورم و جیغی دلخراش می کشه!بند دلم پاره شد.احمق بی شعور. غر غر غر! خب دیگه آخرهاشه.فقط چند تای دیگه...این یکی هم که...این یکی...چی...چی....کی....!
 بخوانش و بجز! جز وجز!یک آف لاین برام گذاشتند با یه اسم مستعار.از یه آشنا ولی! آمده به آدرسم.یک آف.بخوان و....بعد هم کمی گریه کن!هق وهق! این؟از کجاست؟پس... چرا؟!
الان دم صبحه و من پس از گرفتن مقادیر معتنابهی آبغوره و کلی جلز ولز کردن ناشی از خواندن آن پیام لعنتی نشسته ام به بافتن این اراجیف.حتی در این دنیای مجازی هم امنیت و آرامشی برایم نیست. صد رحمت به ویروسهای اینترنتی!با آنها راحت تر کنار می آیم.....اما این لعنتیها...این مردم آزارها اینجا هم دنبالم می کنند.تا اطلاع ثانوی: لعنت به آف و هم خانواده هاش!
ضدحال نوروزی2)رنگ کردن دیوارها . بوی رنگ.ریخت و پاش.رفت وآمد. سروصدا. پنجره های باز.و آمدن هوای خنک وتازه توی اتاق که حالم رو بهم می زند! رنگ کردن دیوارها!!
پی نوشت اول: آخر شب فیلم ستون فقرات شیطان! رو دیدم. اسم رو کف کردید؟! کارگردان آمنابار.همان سازنده فیلم مشهور دیگران با بازی نیکول کیدمن. من معمولا آدم ترسویی نیستم.کمتر یادم میاد تحت تاثیر یک فیلم-از هر ژانری- قرار گرفته باشم.از دیدن فیلمهای ترسناک هم هرگز نمی ترسیدم.فقط کمی احساس هیجان ته دلم.حتی فیلم معروف جن گیر که معروف است موقع نمایشش ملت رو از سالنهای سینما فراری داد هم منو نترسوند.اما این فیلم. تحمل دیدنش رو نداشتم.پسرک که نزدیک زیر زمین می شد قلبم از جا کنده می شد.می خواستم داد بزنم نرو دیگه احمق!نمی بینی روح داره!نه اینکه فیلم خیلی ترسناک باشه.فکر کنم تحمل منه که خیلی کم شده و اعصابم خیلی ضعیف شده.آنقدر که با شنیدن میو میوی گربه ای در نیمه شب از جا می پرم.یا صدای تقه در یا خمیازه کشیدن!( آخه من فکم خیلی کوچیکه!دهنم گنده!خمیازه که می کشم اگه دهنم رو زیاد باز کنم فکم نا جور بسته می شه.یکبار در دندان پزشکی دهنم همینطور باز مونده بود و بسته نمی شد.از وحشت داشتم می مردم.از اون موقع  مواظب خمیازه هام هستم ! اما گاهی خمیازه هام خیلی گنده میشه! انوقت چند ثانیه ای فکم باز می مونه تا با یک حالت در رفتگی نا خوشایند موفق به بستنش بشم.در اون زمان چند ثانیه ای یک وحشت عجیبی برم می داره!!)
پی نوشت دوم:کسی نمی دونه این لاریجانی در سفرهای اخیرش به روسیه و وین به چه دستاوردهایی رسید؟!یک مدت چشم امیدم! به مسکو بود اما در این دوسه روز اخیر به علت ضعف اعصاب مفرط اخبار نفرین شده ایران رو دنبال نکردم.
پی نوشت سوم: چهارشنبه هشتم مارچ(مارس) روز جهانی زن است.روز واقعی زن!به گوش باشید!
این هم یک تیکه از فیلمی که آخر شب دیدم.که در ابتدا و انتهای فیلم تکرار می شد:
یک روح کیه؟ یا چیه؟ روح در حادثه ای وحشتناک از جسم خارج می شه و ظاهر شدنش بارها تکرار می شه.شبهی ست که بین دو جهان سر گردانه.جسمی که گاهی زنده به نظر میاد و گاهی نا پدید می شه.می شه گفت اسیر زمان شده.مثل یک عکس وحشتناک.یا مثل حشره ای که به دام افتاده.....

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

منشور حقوق بشر کوروش

اکنون پیام من کوروش

فرمانروای ایران بابل و کشورهای چهار سوی جهان اینست:

بر مردمان هیچ کشوری که مرا نخواهند فرمان نخواهم راند.

و با مردمی که فرمانروایی مرا نپذیرند نخواهم جنگید.

من یوغ برده داری مردم بابل را برداشتم تا نمایندگان و کارگزاران من از خریدو فروش زنان و مردان در قلمرو خود جلوگیری کنند تا اینگونه کردارهای ناپسند ازسراسرجهان برچیده شود.

به فرمان من از امروز مردمان درگزینش دین خود آزادند و آزاد هستند تا به زبان خود سخن گویند و درهر جای سرزمینشان به کار پردازند.

به فرمان من در شهرها جار زدند تا مردم را از آزادی گزینش دین-آزادی گزینش زبان و آزادی گزینش کار آگاه کنند.

http://www.savepasargad.com/index.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

توی تاریکی مطلق!

آیا من باید در وبلاگم رو تخته کنم و برم دنبال سابیدن کشکم؟! آیا باید در این نوع نوشتن تغییری ایجاد کنم؟در این پستهای طول و دراز؟ آیا کسی اصلا اینجا رو می خونه؟ آیا؟!

لطفا اگه کسی اینجا رو می خونه حتما به این آدرس بره.حتما.یادم رفت دیروز بگذارمش:

http://www.parastood.com/archives/003418.php#more

ضدحال نوروزی 1) تمام پرده های اتاق را بکنند تا پرده های جدید جایش بیندازند. انداختن پرده های جدید موکول شده به تمیز کردن این اتاق گنده که دست منو می بوسه! از الان تا نزدیک به بیست روز باید این وضعیت بی پرده ای!!رو تحمل کنم.این نور بی دریغ!!! رو که از سه تا پنجره اتاق داخل میاد و حالم رو بهم می زنه.کم کم شک می کنم که من تبدیل به دراکولا شده ام!! از نور بیزار و هراسانم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

دو کلام حرف حساب

درست که نباید به مقدسات مذهبی مردم توهین کرد.اما امت اسلام! این راهش نیست.یک ذره دموکراسی حالیتان نیست.تا چی شد به جای اعتراض متمدنانه بریزید توی خیابانها و سفارت آتش بزنید و جلوی دوربینهای خارجیها یقه جر بدهید و خط و نشان بکشید.این امر را برای این غربیهای پدر سوخته مشتبه کنید که مسلمانها یک مشت تروریستند.آخر بابا کمی منطق.کمی تمدن.کمی مهار احساسات.من نمی دونم از دست کی این وسط باید حرص بخورم؟از دست هموطنان عزیزم ! که دایم حرص و جوش می زنم.این امت اسلامی هم هی می شود گوز بالا گوز!!حالا هم که سنیها شیعه ها را جر می دهند و شیعه ها سنی ها را! به این روند ادامه دهید ببینم به کجا می رسید. بلاهت حد و مرزی ندارد!واقعا که از ماست که بر ماست! از ما گفتن بود.هر چند که به عنوان یک نخودی!نه سر پیازم و نه تهش.با امید داشتن یک جهان اسلام متمدن و دموکرات! چیه؟ می خندی؟مگر جوک شنیدی؟!

پ-ن:خارج از دستور را هم از دست ندهید.عصر پنج شنبه ساعت پنج از رادیو فردا.تکرارش ساعت دوازده ظهر جمعه.با اجرای سیاوش اردلان.برنامه خیلی کوتاهیست(پنج شش دقیقه) که رویدادهای روز را به صورت طنز منعکس می کند.هفته پیش ماجرای مناظره متکی با نمایندگانی از پارلمان اروپا بود.کلی خندیدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

کیو کیو بنگ بنگ!

از قرار ماجراهای مسلمانان غیور تا الی ماشا الله ادامه دارد.در یک ماهه اخیر انواع و اقسام تظاهرات و شورشها و بمب گذاریها که یک سرش به منطقه مهیج خودمان ربط پیدا می کند سر همه ماهواره های آسمان و کرمهای خاکی زیر زمین! را به این منطقه هردمبیل چرخانده! ماجراهای دنباله دار انتحاری(شهادت طلبانه!!) اعراب و انرژی هسته ای(که البته حق مسلم ماست!) ایرانیان هم که در جای خودش.

لطفا کمی تخیلتان را به کار بیندازید و یک شهروند معمولی غربی را در نظر بگیرید که هر روز اخبار یکی از شبکه های خبری معروف را نگاه می کند.این خانم یا آقا را در مثلا سه ماه گذشته در نظر بگیرید.آهان.دارید در نظر می گیرید دیگه؟! ا؟چرارفتید تو دستشویی؟! خیلی عقب رفتید! بزنید جلوتر! طرف روی کاناپه جلوی تلویزیون نشسته و کنترل در دستش است.آهان.حالا تلویزیون را روشن کرده و کمی بعد اخبار شروع می شود.

روز اول: چند نفر از کارکنان صلیب سرخ درعراق ربوده شدند.ایران تهدید کرد از ان پی تی خارج می شود.بن لادن تهدید کرد!(همینطور کلا!) روز دوم: فیلم گروگانها(کارکنان صلیب سرخ) از تی وی پخش شد.یک عده که صورتشان را پوشانده اند تکبیر می فرستند!! - ایران علیرغم توافقش غنی سازی اورانیوم را از سر گرفت- در عراق پنجاه نفر در بمب گذاری گروههای متخاصم کشته و مجروح شدند-روز سوم: جسد آن چند نفر که ربوده شده بودند در بیابانهای اطراف بغداد پیدا شد!-یکی از مقامات عالی رتبه ایرانی در یک تجمع مردمی در یکی از شهرهای ایران گفت بمب اتمی هم چیز بدی نیست!! در پاکستان دو خبرنگارغربی و راننده و مترجمشان دزدیده شدند.روز چهارم: ایرانیها از مذاکرات هسته ای قهر کردند!!همزمان تصویر مقامات ایرانی در حال خط و نشان کشیدن!-دو خبر نگار خارجی سر بریده شدند! تصویر ذبح خبرنگاران غربی همزمان پخش می شود.این فیلم ویدیویی را ذبح کنندگان پس از ضبط برای شبکه الجزیره فرستادند!!-بر اثر بمب گذاری در عراق شصت نفر کشته و مجروح شدند.همزمان تصویر کلی خاک و خل را نشان می دهد و در ادامه انعکاس اخبار مربوط به عراق تصاویری از سینه زنی ها و عزا داری های دنباله دار عراقیها نشان می دهند!!در یک عملیات انتحاری در اسراییل شش نفر تکه پاره شدند.هفته دوم: تکذیب هولوکاست توسط رییس جمهور ایران- در یک عملیات انتحاری صد نفر در عراق کشته و مجروح شدند.نوار ویدیویی تازه از الظواهری که برای شبکه الجزیره!فرستاده شده! همزمان تصویر الظواهری در حال خط و نشان کشیدن!روز بعد:رییس جمهور ایران گفت شش میلیون یهودی عمرا توسط هیتلر سوزانده نشدند! روز بعد: رییس جمهور ایران گفت هیتلر رفیق صمیمی یهودیها بوده.در این زمان رسانه های غربی بن لادن و عراق را ول کرده اند و زوم کردند روی پرزیدنت ما!کات.

یک روز: یکی از مسلمانها که تازه از خواب بیدار شده و در حال کش و قوس دادن به بدنش و خمیازه کشیدن است همزمان یک نگاهی هم به روزنامه می اندازد و یک تصویر مشکوک می بیند!

چند روز بعد: مسلمان مذکور یهو کمی قضیه را می گیرد!!

روز بعد: مسلمان مذکور به فامیلش زنگ می زند و می گوید چه نشستی که ناموس اسلام رو دزدیدند!!

چندین ماه طول می کشد تا مسلمانان به فامیلهایشان خبر بدهند تا بالاخره همه امت اسلامی شیر فهم می شوند!

فردای روز شیر فهم شدن!!: امت اسلامی یک صدا: وای.وای. چه جسارتها!! از فردا پدرتان را در می آوریم!!

و بدین سان تظاهرات پر جوش و خروش! مسلمین آغاز می شود...

روز شماری تظاهرات!!:

روز اول:

امت اسلامی برای نشان دادن اعتراض خودشان به خیابانها می آیند تا راهپیمایی کنند.اما به جای راهپیمایی یک کار دیگر می کنند!آنها با اینکه از طریق سیستم لاک پشتی اطلاع رسانی فامیلی ! کمی قضایا را گرفته اند اما هنوز کامل متوجه نشده اند کاریکاتور نمنه؟! فقط می دانند این غربیهای بی پدر مادر بی ناموس یک غلطی کرده اند و آنها باید بنا بر ادبیات مردان غیور ایرانی! خواهر مادرشان را..... بنابراین روز اول همه امت اسلام خالی می شوند در خیابانها.حتی شما دوست عزیز!!از اینجا را از منظر دوربین یک شبکه خبری غربی گزارش می کنیم!! در ضمن آن شهروند غربی هم که اول گفتیم همچنان نظاره گر اخبار است.

هر گوشه از جهان اسلام بنا بر فرهنگ وآداب و رسوم خودش یک مدل خاصی راهپیمایی می کند! (هر چند که در بسیاری چیزها هم شبیه همند!!):

مدل پاکستانی: مشتها را از قسمت ماتحت به سمت آسمان با شدت و حدت و به طور متناوب حرکت بدهید!!

مدل شیعه ای!: به خیابان بیایید و با سیل جمعیت همراه شوید.از آن به بعدش دیگر کاملا غیر ارادی و در خون شما شیعه عزیز است! جماعت شروع می کنند به سینه زدن و آه و واویلا.و چون یک حرکت اعتراضی دشمن شکن است باید کمی دو و میدانی و دوی استقامت ! هم مخلوطش کنید تا به جماعت ابهت بدهد.بانوان طبق معمول منفعلند و هر گاه نیاز به گریه و زاری بود از کنار جمعیت صدایشان را بلند می کنند!!

مدل عربستانی: یک مشت مرد هم شکل و هم لباس ( تو مایه های بن لادن) تظاهرات می کنند با دشداشه و سر بند.بانوان غایبند.

مدل ایرانی: آمریکا در چه فکریه......!!

مدل عربی دیمبولی!: ملت با شیوه رقص عربی اعتراض خودشان را نشان می دهند! در مناطق قبیله نشین و سنتی رقص خنجر و شمشیر! هم دیده می شود!!

مدل افغانی: مخلوطی از پاکستانی و ایرانی.

مدل خاور دوری: جمعیت چشم بادامیها با صورتهای گرد و با مزه از همه منظم تر و آدم حسابی تر راهپیمایی اعتراض آمیزشان را انجام می دهند.( این صورت گرد رو گفتم چون حسودیم می شه.از بس صورت خودم لاغر بدقواره ست)

روز دوم: کم کم مسلمانها دارند از خواب بیدار می شوند وآسه آسه معنی لغوی کاریکاتور را می فهمند! در این روز ملت خشم بیشتری از خودشان بروز می دهند. چند نفر جلوی دوربین می آیند و عربده می کشند!تا غربیها بترسند!

روز سوم: جهان اسلام غرق در احساسات جریحه دار شده! تازه می فهمد کاریکاتور یعنی چه! بنا براین چون جهان اسلام بالاخص خاورمیانه ای ها ملت خونگرم و احساساتی و برونگرایی هستند! و عادت ندارند غم و غصه را در خودشان بریزند بار دیگر کار و زندگی را بی خیال می شوند و خالی می شوند در خیابان و به سوی سفارتهای آمریکا و انگلیس( میعادگاه همیشگیشان!) رهسپار می شوند( در ام القرا ی خودمان فقط انگلیس!) ودر بعضی جاها هم زبانم لال اسراییل! وجلوی سفارت خودشان را جر می دهند!مراسم پرچم سوزی و لگدمالی پرچمهای کشورهای غربی هم برای خالی شدن دق دلی مسلمانان غیور برپا می شود!همچنین آدمکهای بوش و شارون به آتش کشیده می شود.آدمک رایس را چون نامحرم است بی خیال می شوند!!

روز چهارم: امت می فهمند که این بار تقصیر اسکاندیناویایی ها بوده. پس خالی می شوند در خیابان و چون سفارتهای دانمارک و نروژ را بلد نیستند مدتی طول می کشد تا با پرس و جو از عابرین و کروکی کشیدن به سفارتهای مذکور برسند! همین که می رسند در حالیکه هر کدام سعی می کنند عمق غیرت و همیت را به منصه برسانند یک جیغ میمونی می کشند! و از دیوار سفارتها صعود می کنند! ( توجه داشته باشید که ما داریم از منظر آن شبکه خبری غربی قضایا را ثبت و منعکس می کنیم) مسلمانان غیور که هر کدام سعی دارد غیرت خودش را بیشتر از مال مسلمانان جاهای دیگر نشان دهد با کوکتل مولوتف(در ایران وسایل چهار شنبه سوری را هم اضافه کنید!!) به سفارتها حمله می کنند.وباز در ایران بسیجیان همیشه در صحنه احساس «خود در لانه جاسوسی فتح کنی» بهشان دست داده!...... خیابان به منطقه جنگی تبدیل می شود.به قول شاعر:تفنگهای حقیقی / برادرهای دلتنگ! / ببین گردش چرخو / بازم کیوکیو بنگ بنگ!

روزبعد: بعد از انرژی زیادی که در روز گذشته خرج شده امت مسلمان دیگر حال کارهای اکتیو و انرژیک ندارند! پس به صورت آدمیزاد جلوی سفارتها تحصن آرام می کنند و به شیوه شهروندان متمدن پلاکاردهایی را در اعتراض به قضایا بالای سر می برند(هر چند بعضی از نوشته ها چندان متمدنانه نیست).آن وسطها چندتا فحش هم بار آمریکا و صهیونیسم و انگلیس می کنند. در این روز آن بابایی که در ابتدا گفتیم و خبرهای مربوط به این جریانات را دنبال می کند شروع می کند به خاراندن کله اش به شیوه ای کی یوسان که ا؟ چطور شد پس؟ اینجا همونجاست؟! و کمی از ترس و باقی احساسات روزهای قبلش کاسته می شود.

هفته بعد:در ایران بانوان محجبه شعار معروفشان را سر میدهندکه: فلانی! فساری! فکر نکنی ما زنیم!تو دهنت می زنیم!!!(خاک بر سر جمیعشان.احساسات فمینیستی من رو این شعار اساسی ریده مال کرده!) کم کم پرچم دانمارک و نروژ شناسایی می شود!اما چون پرچمهای مذکور را پیدا نمی کنند روی ملحفه های رختخوابشان چند تا خط قرمز می کشند و می سوزانند تا دل مسلمانان حال بیاید!مسلمانان غیور کم کم خلاقیتهای هنریشان هم بیشتر بروز می کند! و آدمکهایشان هر روز جالبتر می شود . از نظر ابداعات ادبی هم به شعارهای جدیدی دست می یابند که لرزه به اندام غربیها می اندازد! و کلی نو آوری دیگر! مثلا: در ایران قرار می شود یک دسته عزاداری هفت هشت روز جلوی سفارت دانمارک طبل بکوبد! احتمالا پنجاه شصت تا طبل گنده با هم! و یکی از حاجی مداحهای شیرین زبان! که وقتی در تی وی روضه می خواند مو به تن هر تنابنده ای راست می کند! ( از آن جهت!) را هم با یک بلندگوی پرقدرت و پر اکو! جلوی در سفارت می گذارند تا روضه های سوزناک بخواند.ملت هم شروع می کنند به سینه زدن. سر دو روز سفیر دانمارک و کارکنان پرچم سفید را بیرون می آورند و در حالیکه اشک پهنای صورتشان را خیس کرده به گه خوردن می افتند. دوربین شبکه تلویزیونی خارجی روی یکی از برادران حزب اللهی که نوک دماغش از بین انبوه ریش فرفری سیاهش پیداست و چفیه ای روی سرش انداخته و انگشت اشاره اش را در هوا می چرخاند زوم می کند.برادر به زبان شیرین فارسی داد می زند: ببینید.....ها رو متنبه و متحول کردیم! ما شیوه کارمان اینست! ردخور هم ندارد! تجربه داریم! آژیر آمبولانسی که جلوی سفارت می ایستد صدای برادر را محو می کند.آمبولانس که دور می شود یک عابر به دیگری می گوید :دیدی؟ مال تیمارستان بودها!

در روزهای بعد مسلمانهای شیرین عسل همچنان به تظاهرات و شاخه شانه کشیدنهایشان ادامه می دهند و آن شهروند غربی هنوز جلوی تی وی جا خوش کرده و خیال تکان خوردن ندارد!ای بابا برو دیگه!آبرویمان رفت!در ادامه خبر می رسد در حرم مقدس شیعیان در عراق بمب منفجر کرده اند.امت که هنوز از خیابانها جمع نشده اند شروع می کنند به دادن شعارهای جدید.عده ای از شیعه ها و سنی ها هم می افتند به جان هم!!

در همین راستا:شیعه اول به شیعه دوم: اکه هی !بخشکی شانس! این سنی ها هم که مقدسات مخصوص خودشان ندارند حمله ور شویم بهشان!مقدسات اونها با ما مشترکه! شیعه دوم(پس از کمی فسفر سوزاندن): چرا ندارند؟این عمر و ابوبکر و اینها چیه که می گن؟بریم قبرشون رو پیدا کنیم و منفجر کنیم!شیعیان راهی می شوندو یک آدم نیمچه دموکراتی که کمی احساسات ناسیونالیستیش بیدار شذه!(مطمئن نیستیم نخودی باشد) پشت سرشان دست تکان می دهد که نه.وایستید! هر چند ما از دست این خلیفه ها دلمون خونه(در راستای حمله اعراب به ایران زمان ساسانی و ریده شدن در تمام امورات ایران و تشکیل گند امروز!!) اما خشونت در همه جوانبش زشت است.بابا شیعه ها !بی خیال شوید! شیعه ها طفلک را محال نمی کنند.ماتحتشان را قر می دهند و خط و نشان کشان می روند!

come on کیو کیو بنگ بنگ!/بازم کیو کیو بنگ بنگ!/هنوز کیوکیو بنگ بنگ!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

زندگی کن و لطف کن و اجازه بده بقیه هم زندگی کنند!!

داشتم فیلم به نام پدر را نگاه می کردم.تی وی داشت نشانش می داد.برای چندمین بار بود که می دیدمش. همین فیلم شروع شد همه کسانی که دور و برم بودند اتاق را ترک کردند.منتظر بودند یک فیلم هالیوودی ببینند. من اما مثل دفعه های قبل با یک بغض تا آخر فیلم را نگاه کردم و آخرش هم نشستم به گریه. از آن فیلمهایی ست که عجیب با آدمهایش همذات پنداری می کنم. با آدمهایی از یک جای دور وفرهنگی دیگر! که نقطه اشتراکشان با من موردظلم وبی عدالتی واقع شدن است. مورد ظلم واقع شدن. این فیلم از روی ماجراهای واقعی ساخته شده.آدمهایی که کاملا ظالمانه و بی گناه حبس می شوند و بعد از تحمل سالهای رنج آور بسیار بی گناهیشان به اثبات می رسد.

لعنت به این آدمها.آی خدا اینها چه کوفتیند که آفریدی؟چرا با هم این کار را می کنند؟ چرا همه چیزهای خوب را برای خودشان می خواهند؟ چرا زندگی نمی کنند و نمی گذارند دیگران هم زندگی کنند؟ لعنت به این دنیا. به خاطر جنسیتت در حقارتی.به خاطر نژادت در حقارتی.به خاطر مذهبت در حقارتی.به خاطر مسایل شخصیت در حقارتی.همیشه باید در حقارت باشی .چون آنطور که آن دیگران لعنتی می خواهند نیستی!طور دیگر آفریده شدی.پس تبعیض پیدایش می شود.وظلم و.....رنج . فکر می کنم همیشه آدمهایی که خودشان هم مورد بی عدالتی و ظلم قرار گرفته اند بیشتربا آدمهایی این چنینی احساس نزدیکی می کنند. به این دلیل من همیشه ازنژاد پرستی نفرت داشته ام. به همین دلیل وقتی آن دیگران سالم قوی بی نقص- از منظرهنجارهای تثبیت شده در جامعه البته- کسی را که دچار نقطه ضعفی - براساس همان هنجارها- است دست انداخته اند تا با رنج دادنش کمی تفریح کنند!! من همراهشان نشده ام. من معنی رنج را خوب درک می کنم.معنی تبعیض راخوب می دانم.طعم تحقیر را می شناسم.من در کشورم به دلیل زن بودن دایم در تحقیرم و تبعیض.من به دلایل شخصیم- که اصلا در کنترل من نبود- هم مورد تبعیض و ظلم قرار گرفته ام. هر کس که مورد ظلم قرار می گیرد و از آن آگاه است- بعضیها از این ظلم آگاه نیستند!! مثلا خیلی از زنهای ایرانی- به راحتی با آدمهایی مثل جری همراه وهمدل می شود.حتی فاصله های فرهنگی و جغرافیایی هم مانعی ایجاد نمی کنند .برای همین هم من برای لحظه لحظه رنجهایی که جری و پدرش و دوستانش می دیدند رنج کشیدم.من واقعا این ایرلندیها را درک می کردم.

شاید این همون چیزیه که خورشید خانم ازش با نام مرام فمینیستی یاد می کند!! وقتی به عنوان یک زن در کشوری با قوانین و عرف مردسالار زندگی می کنی و این تبعیض را کاملا درک می کنی و رنج می کشی آنگاه معنای واقعی عدالت و انسانیت را می فهمی.می فهمی که چقدر ظلم به آدمها و تحقیرشدن آدمها به دلایل مختلف چرند وابلهانه است.آنوقت است که به جمله زندگی کن وبگذار زندگی کنند از ته دل ایمان می آوری. چه برسد به من که درزندگی شخصیم هم بسیار مورد ظلم و بیرحمی قرار داشته ام.( می خواستم احساساتم را بهتر بنویسم.اما امشب فکرم اصلا کار نمی کند!)

الان یک مدتیه دایم پلاسم توی این وبلاگها و سایتهای مذهبیها و بسیجیها! درراستای تحمل مخالف و این چیزها!! دارم اندازه دموکراسیم را می سنجم!! با سختی مطالبشون را در مورد سیاست می خوانم.به حرفهای فرهنگیشان که می رسم مخم داغ می کند. وبه عقایدشان در مورد زنها که می رسم آتیش می گیرم و می خواهم کامپیوترم رو پرت کنم توی خیابان! فکر کنم هنوز مانده تا این دموکراسی در من نهادینه شود!!هر چند که این خانمها و آقایان فقط عقاید خودشان را بیان نمی کنند تا آن را تبلیغ کنند.که عقایدشان را به هر ضرب و زوری می خواهند به دیگران تحمیل کنند.مگر نه اینکه صاحبان مملکت و قانونگزارانش همین آدمها و همین جریانهای فکری هستند.وبقیه باید بر اساس خط کشیهای آنها زندگی کنند؟ پس این عصبیت من ربطی به نداشتن تحمل مخالف ندارد.مساله چیز دیگریست.فقط یک چیز جالبی که این وسط فهمیدم این بود که این اربابهای مملکت اینجا دیگر نظرها را سانسور نمی کنند.آزادی اینترنتی روی آنها هم به یک شکلی تاثیر گذاشته و در کامنت دونی اکثرشان می توانی نظرات کاملا مخالف آدمها را-که در رسانه های دولتی دیگر مثل همین صداوسیما خفه می شود- ببینی.زنده باد اینترنت!خاک تو سر سانسورگر!( می خواستم بگم مرگ بر.یادم افتاد دارم تمرین دموکراسی و تحمل مخالف می کنم!!!)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  | 

بی عنوان

امروز همه اش گریه کردم.تا الان که ساعت از دوازده نیمه شب هم گذشته و دوم اسفند تمام شده!!

دوم اسفند تولدم بود.

برای کسی هم البته مهم نبود.( مامانم تازه یک ساعت پیش یادش افتاد!! یعنی یادش انداختم!!)

برای خودم هم.

سالهاست روز تولدم فقط به گریه و گیجی گذشته. نوسانی بین این دو حس....

می خواستی چی بشی و چی شدی........

تمام قصه همینه. پوسیدن من....

تمام روز در آیینه گریه می کردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیله تنهاییم نمی گنجید.....

نمی توانستم

دیگر نمی توانستم

صدای کوچه صدای پرنده ها

صدای گم شدن توپهای ماهوتی

و های هوی گریزان کودکان

و رقص بادکنکها

که چون حبابهای کف صابون

در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند

وباد

باد که گویی

در عمق گودترین لحظه های تیره همخوابگی نفس می زد

حصار قلعه خاموش اعتماد مرا

فشار می دادند

واز شکافهای کهنه

دلم را به نام می خواندند

تمام روز نگاه من

به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

به آن دو چشم مضطرب ترسان

که از نگاه ثابت من می گریختند

و چون دروغگویان

به انزوای بی خطر پلکها پناه می بردند..... «فروغ»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت   توسط نخودی  |