تبليغاتX
من هم بازی

من هم بازی

افاضات یک نخودی که می خواست سر پیاز باشه یا تهش !!

از ماست که برماست

ببین این اجانب از چه راههایی پول در می آورند! در آمریکا توریستها رو سوار ماشین می کنند و گردبادهای عظیم رایج در ینگه دنیا رو تعقیب می کنند! کلی هم توریستها رو خوش میا د! آنوقت این ایرانیان که هنر نزد آنها هست و بس !نه تنها عرضه در آمد زایی از این همه مکانهای توریستی و طبیعت متنوع رو ندارند که تازه مهمترین بناهای تاریخی مملکت رو هم می برند زیر آب! انگار نه انگار! نگویید ما چی کم داریم از کشورهای پیشرفته؟! ما از فقدان عقل و شعور و منطق در مردم و مسئولانمان به اینجا رسیده ایم.ربطی به استعمار پیر و آمریکای جهانخوار و صهیونیسم بین الملل نداره! از ماست که بر ماست...

پ-ن:دارم آلبوم جدید ابی رو گوش می کنم.اینی که تازه به بازار اومده نه! همون که از استودیو دزدیده شده و دو ماهه توی وبلاگهای دانلود موزیک موجوده! چی؟ دزد پفیوسم؟ خب بعله! هستم!چون ایرانیم! توی خونمه!

آهنگها رو از همون روزی که دانلود کردم فهمیدم یه ایرادی داره .همچین بفهمی نفهمی کیفیت خواندن و تنظیمش بد بود.فکر کردم ایراد از وبلاگیه که ازش دانلود کردم. بعدا فهمیدم خیر. بنده در حال گوش دادن به اثری هستم که به سرقت رفته!آی از اونوقت که فهمیدم هیجانزده شدم وقتی جناب خواننده صدا رو ول می داد که:صدام کردی والخ! از بس زندگی مزخرف و یکنواخته! تازه من که اینجا توی ایرانم و دسترسی به اصل ندارم وگرنه حتما پول می دادم و می خریدم.به جان شما!به هر حال بنده خیال ندارم دوباره برم پول تلفن هدر بدم تا آلبوم اصلی رو دانلود کنم.اون هم با این اینترنت ذغالی.خیال همگان راحت!

پ-ن2:زنده باد. بارسای دوست داشتنی قهرمان جام باشگاههای اروپا شد.از آن طرف هم یووه قهرمان ایتالیا شد.اما چه فایده ؟ با اون رسوایی اخیر درمورد داوری همه چی کوفتمون شد. چقدر سنگ این یووه رو به سینه زدم.چقدر برای بردنش حرص و جوش می زدم.در زمان دبیرستان- عهد دقیانوس- که هنوز معمول نبود همه مسابقه های مهم فوتبال رو زنده پخش کنند چقدر گوشم رو می چسبوندم به اخبار ورزشی که یوونتوس عزیزم چه کار کرده. وقتی مسابقه ای از یووه توی تی وی پخش می شد چقدر ذوق می کردم.چقدر قلبم براش تالاپ تالاپ می کرد . چه امتحانهایی که خراب نکردم چون یووه باخته بود! چقدر برای باختنش گریه کردم. یک سال بخاطر واگذاری قهرمانی به لاتزیودر روز آخرلیگ سه روز عزای عمومی اعلام کردم! و به دستم نوار مشکی بستم! چقدر برای مصدومیت دلپیروی خوش قیافه تکنیکی زار زدم! چقدر پز بوفون خوش تیپ رو به همه می دادم که برای کمک به خیریه در مواقع بیکاری نجاری می کنه! چقدر به میلان و اینترو رم و لاتزیو و رقبای اروپایی بانوی پیر بدو بیراه می گفتم. شبها همه اش خواب یووه می دیدم! چقدر برای پیروزیهای زورکی یا مشکوک یووه دلیل می آوردم! چقدر استدلال می آوردم وقتی دیگران می گفتند یووه تیم مافیاست. کری می خوندم و لجم که در می اومد می گفتم خوب کردیم داور رو خریدیم! اما هیچوقت فکر نمی کردم داورخری دریوونتوس واقعیت داره! حالا حسابی خورده توی پوزم! هر چند یک چند وقتیه که تب ده ساله فوتبال توی من فروکش کرده ومثل سابق پیگیر مدام بازیها نیستم و خوره روزنامه های ورزشی. اما به هرحال من در یووه وکمی در بارسا حق آب و گل دارم!با گند اخیر حسابی دپ زده ام! فکرش رو بکن .چقدر برای این تیم و آدمهاش حرص و جوش زدم!حیف اعصاب !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

مردسالاری پیروز است!!

حرف حساب زدن سخته اساسا! بخصوص برای کسی که حال و حوصله ای نداره .آنهم در جایی که معلوم نیست جز افراد منتظر الازدواج یا منتظر الدوست دختر- که دست خالی از ان بر می گردند!- کسی می خواندش یا نه ! به هر حال بنده که متخصص آسیب شناس رسانه های دولتی ایران هستم! باید در مورد توهین و تمسخر آشکار و پنهان به زنان در رسانه های ایران خصوصا در تلویزیون دولتی حرف بزنم.وگرنه حناق می گیرم. همین چند لحظه پیش درحال پخش یک سریال فوق العاده چیپ و در پیت چنان اعصابم منفجر شد! که چاره را در این دیدم توی این وبلاگ فکسنی برون ریزی کنم مبادا خفه شوم!

باری! ماجرای رسانه های دولتی ایران چه اصولگرا چه اصلاح طلب! این است که همه تا کله در باتلاقی فرو رفته اندبه نام باتلاق مردسالاری!زن ستیزی از سرورویشان چکه می کند! در این رسانه ها یاخبری از زن نیست.یا فقط زن به صورت فیزیکی-با رعایت تمام شئونات!!-حضور دارد و آن چیزی که از آن زن بروز پیدا می کند هر چیزی هست جز آنچه از یک زن واقعی ممکن است سر بزند!

در سریال چرند مذکورو امثال آن که بر اساس یک الگوی ثابت ساخته می شوند زنها یک مشت موجود جیغ جیغوی ابله خاله زنک زور گو هستند که دائم دم پر مردها می گردند تا یک آتیشی به پا کنند یا نمی گذارند مردهای طفل معصوم به تفریحات مجردیشان بپردازند و با مطرح کردن توقعات بی شرمانه ای درمورد کمک در کارهای منزل یا یاد آوری مسئولیتشان در مورد خانواده حال آنها را می گیرند !

وضع در این سریالهای موسوم به نود شبی -که از فرط ابتذال شورش در آمده- دیگر وااسفاست. زنهای این گونه سریالها یک فاجعه به مفهوم واقعی هستند. لباسهایی هم که به تن این زنهای ناقص العقل و ناقص الخلقه! می پوشانند به نزدیک شدن آنها به یک دلقک بسیارکمک می کند !( تازه بعداز مطرح شدن مزخرفات اخیر درباره لباس ملی لباس هنرپیشه های زن مضحک تر هم شده . یک مشت لباس گل و گشاد بدقواره گل منگلی با چندمتر شال! هدبند! و جوراب دست !هم که سر جایش محفوظ است مبادا با دیدن دوتارمو و قسمتی از مچ دست بانوان مکرمه مردان غیور ایرانی به گناه بیفتند!) فکر کن نیم وجب آدم- خیلی از زنان ایرانی از نظر قدو قواره نیم وجبیند!دیگر- را بین یک توده پارچه گل دار!که در حال جیغ زدن و ایراد گرفتن از شوهر است!

مانده ام هنرپیشه هایی که در این جور نقشها بازی می کنند و بعضیهایشان دربازی در این جورسریالها ید طولایی دارندچی فکر می کنند .یعنی یک بار هم نشده احساس کنند دارد بهشان توهین می شود؟ کمی مکث کنند و به این موضوع بدیهی و روشن فکر کنند؟ یا آن زنهایی که مشتری پروپاقرص سریالهای تلویزیون هستند و به همراه مردانشان پای تلویزیون می نشینند و نیششان را تا بناگوش باز می کنندآیا هرگز به این موضوع فکر نکرده اند ؟ احساس حماقت چی؟آنهم نه؟!!

در سریالهای ایرانی مردسالاری جلو می رود که عقب نماند! در آنها مطرح می شود که مردها به علت پرداختن به زندگی مشترک نمی توانند وقتی برای خودشان داشته باشند!(لابد زنها هم نشسته اند و خودشان را باد می زنند!) پس چه مردهای طفلکی ای! و دراین غوغای پوچ به پاشده قوانین فجیع خانواده در ایران فراموش می شود! مهم نیست که یک زن بدون اجازه مرد بالا سرش نمی تواند مسافرت برود یا شغلی داشته باشد یا درس بخواند.مهم اینست که مردها باید از ول گشتن با رفیقان بگذرند چون همسرشان ازشان خواسته خرید کند یا سرکار برود یا آشغال بیرون بگذارد! مهم نیست که زنها توی همه چیز نصفه هستند بلکه مهم اینست که زنها یادشان می رود جزء آدمها نیستند! و نباید درمورد هر چیز اظهار نظر کنند! مهم نیست که مردها حق تعدد زوجات و طلاق و حضانت بچه و قیومیت دارند مهم اینست که این ضعیفه ها حسابی پررو شده اند و طلب مهریه های سنگین می کنند . کسی از بینندگان سریالها در موقع خارج شدن جملاتی مانند این: زنمه! اختیارشو دارم!! یا من بهش-زنم - اجازه نمیدم این کار رو بکنه! یا دخترم به حرف پدرشه! و.... که با نهایت قلدری و حق به جانبی از دهن مرد داستان خارج می شود ناراحت ومتاسف نمی شوند چون آن را طبیعی می دانند! اما به محض اینکه زنی به حرف شوهرش گوش نمی کند! و بدتر به او ارد می دهد که در کارهای منزل کمک کند همه به نچ نچ می افتند که وای عجب ضعیفه پررویی! ببین مرد بدبخت گیر چه زنکی افتاده! زنها چی از جان مردها می خوان!و....به این ترتیب همه چیزپیچانده می شود! همه با هم می نشینند و برای مردهای طفل معصوم که اسیر این زنهای سلیطه بی حیای زورگو شده اند غصه می خورند و مردهای جمع هم با تمسخر داد سخن می دهند که: زن همینه دیگه! زندگی آدمو خراب می کنه!!!! و اساسا فراموش می شود که اینجا همان سرزمینیست که ظلم به زن و حمله به زنانگی در آن نهادینه شده و در فرهنگ وقوانین وهنرو ادبیات و عرف آن تنیده شده.باز هم مردسالاریست که پیروز می شود و زن و مرد و کوچک و بزرگ را با خود همراه می کند! و بدبختانه تمام رسانه های فراگیر در این مملکت ضد زن در دست فرهنگ مردسالاریست. حتی آنها که داعیه دموکراسی دارند به زنان که می رسند انگار زن تافته ای جدا بافته از کل جامعه است هر نوع حق طلبی و عدالتخواهی در قالب جنبشهای فمینیستی وغیره را به تمسخر و استهزا می گیرند و با ادبیات پدربزرگهایشان از زن می گویند!

در اینتر نت صداهایی از زن واقعی وجود دارد اما مگر چند درصد ایرانیها به اینترنت به طور مدام دسترسی دارند؟-آنطور که به تلویزیون دارند - انهایی هم که دائم الکانکت هستند بیشتر در رومهای چرند و سایتهای مزخرف وقت می گذرانند.همان چند وبلاگ و سایت فمینیستی هم تا آمار کامنتهایشان زیاد شد فیلتر می شوند.وقتی فرهنگ مردسالاری از چندتا سایت و وبلاگ با آمار محدود بازدیدکننده اش نمی گذرد چطور می شود به حرکتی بزرگ و فراگیر برای ضعیف کردن و از بین بردن آن دل خوش داشت؟ وقتی در تلویزیونی -که آنقدر پاستوریزه است که فحشهای ساده کودکانه را هم پخش نمی کند- اینقدر واضح به زن اهانت می شود و زنانگی استحاله می شود و مردان و زنان را با خود همراه می کند چه امیدی به این جنبشهای محدود و معدود و ضعیف نگه داشته شده می توان داشت؟

البته درمورد وجود زنان سطحی نگر و بیفکرو عقب مانده حرفی ندارم!اما مگر به همین تعداد مرد سطحی نگر و ابله و فسیل در مملکت نداریم؟ زنهای احمق را می بینیم و مردهای احمق را نه؟! در ضمن فراموش نکنیم که این گونه زنان زاییده و مخلوق همین فرهنگ مردسالاراست.و نفع مردسالاری هم در اینست که زنان زیر یوغش فکرکردن بلد نباشند و با احمقانه ترین موضوعات سرگرم شوند!وگرنه در کشورهایی که زن ستیزی به این حد در آنها وجود ندارد و درحقوق زنان پیشرفتهای زیادی کرده اند چند درصد زنها اینطور هستند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

آه من بسیار خوشبختم!

اربابان!آقایان دین و سیاست!

نظر به اجماع جنابعالیان درپشت درهای بسته!! بابت نرفتن بانوان/ گوسفندان به ورزشگاهها (بدون حضور یکی از این ضعیفه های ناقص عقل) از طرف گله به اطلاع می رسانم ما با تمام وجود آماده ایم با چوب هدایت!چوپان به هر طرف که برایمان بهترمی دانند... برویم! خیال رجال سیاسی و دینی و چادر به سر! راحت . گله به پیش!

یکی از گوسفندان گله/ بانوان

بع بع!

فروغ خانم دارد شعرعروسک کوکی را می خواند:

بیش از اینها آه آری

بیش از اینها می توان خاموش ماند...

می توان فریادزد

با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه

دوست می دارم!

می توان با زیرکی تحقیر کرد هرمعمای شگفتی را

می توان تنها به حل جدولی پرداخت

می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت!

پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف.

می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

حاصلی پیوسته یکسان داشت!

می توان چشم تورا در پیله قهرش

دگمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت.

می توان چون آب در گودال خود خشکید.

می توان زیبایی یک لحظه را با شرم

مثل یک عکس سیاه مضحک فوری

در ته صندوق مخفی کرد.

می توان در قاب خالی مانده یک روز

نقش یک محکوم یا مصلوب یا مغلوب راآویخت.

می توان با صورتکها نقطه دیوار را پوشاند.

می توان با نقشهایی پوچ در آمیخت!

می توان همچون عروسکهای کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید!

می توان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سالها درلابلای تور و پولک خفت!

می توان با هر فشار هرزه دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت:

آه من بسیار خوشبختم!

....

پ-ن: قحط النساء ست خواهر!

راستی این جناب حافظ همچین تعابیر و فکرهایی رو از کجاش در میاره؟! نیگا:

حلاوتی که ترا درچه زنخدانست

بکنه آن نرسد صدهزار فکر عمیق!

اوپس!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

                  

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

هذیان گویی/ اتفاق افتاد در ساعت سه صبح

هذیان اول:شعار روز: ملت ما می میرد   تعلیق نمی پذیرد

تنظیم کننده شعار: قیمین و آقا بالا سرهای ملت!

پ-ن برای هذیان اول: البته که آمریکا از این همه شعار حسابی ترسیده.در ضمن در اخبار و تفسیرهای سیاسی دو روز اخیر تلویزیون با همین دوتا گوش کوچولوی خودم شنیدم که آمریکا تک و تنها رها شده و کشورها یکی یکی به آغوش ملت ایران بر می گردند! فقط این انگلیس یخده نسناس بازی در میاره که اون هم زیاد مهم نیس.

هذیان دوم: زیر نویس تلویزیون یک چیزی تو این مایه ها: بررسی علمی شهادت طلبی... ازعاشورا تا قدس.... محققین و اساتید مقاله هایشان را ارسال کنند...

مقاله پروفسور نخودی در این زمینه: البته بر همگان واضح و مبرهن است که شهادت چیز بسیار خوبی می باشد و اینکه شما بتوانید در لحظه از هر کس که متنفرید انتقام بگیرید بسیار چیز ماهی می باشد.یعنی بنده که از ایکس متنفرم و می خواهم سر به تن ایگرگ نباشد به خودم مقادیری مواد منفجره می بندم و می پرم بغل طرف! و با یک تیر دو نشان می زنم هم خودم ازاین زندگی نکبت خلاص می شوم هم از این ایکس و ایگرگ ایکبیری انتقام می گیرم. حالا اگر این وسط چندتا بچه هم سقط شد اصلا مهم نمی باشد!مهم هدف است که در راه خدا باشد!فقط آنچیز که می ماند اینست که باید بفهمیم تهش چی برای ما می ماسد! یعنی ما شربت شهادت را نوشیدیم و رفتیم زیر گل بعدش چی؟! برای بنده که جزء بانوان هستم در آن طرف چی می ماسه؟! یعنی ما باید یه دودوتاچهارتایی بکنیم ببینیم ارزش داره خودمون رو تیکه و پاره کنیم یا نع!آیا وقتی به مردان عزیزآن همه حوریان بهشتی داده می شه به ما چی اونوقت؟! در ضمن اگر صحبتی شود و در رودخانه بغل ما در بهشت به جای عسل شکلات جریان داشته باشد و بستنی مشکل ما برای انجام عملیات حل حل می باشد!

هذیان سوم: مامان و پسر کوچیکه می خواهند زندگی به شرط خنده تماشا کنند این بنده نخودی فیلم کانال چهار.دو به یک. نبرد سختی بین دیکتاتوری و دموکراسی برقرارمی شود.نیازی به دخالت سازمان ملل نیست! طبق معمول دیکتاتوریست که برنده می شود! عوضش ابتذال هم بازنده می شود! این به اون در. اسم فیلم هم هیچ یادم نیست. وال کیلمر بازی می کرد.به کارگردانی دیویدممه!ببخشید دیوید ممت! اسمش منو کشته. نتیجه دیدن فیلم برای نخودی این بود که باز هم یاد قاچاق دخترها به امارات افتاد و شیخهای شکم گنده و هی حرص و جوش زد.از قرار این شیوخ حوزه خلیج فارس فقط به دخترهای مو مشکی ایرانی بسنده نمی کنندو مو بلوند هم خیلی دوست دارند. بابا تنوع طلب!بابا سکسی! بابا فعال! رودل نکنی یوهو!

هذیان چهارم: اگه باباهه از کوههای سرسبز گیلان سر خر رو کج نکرده بود به طرف تهران از آنجا هم گذارش به گزوین نمی افتاد بنده الان در حال در فشانی نبودم و کلا هم چی بهتر بود! آخ آخ چی می شد اگه می شد...

هذیان پنجم:همه فیلتر شدند جایی نمونده

به جز غرغرزدن کاری نمونده

همه فیلتر شدند این دل مارو

همون کسی که می دونی سوزونده!

هذیان ششم:از خدا هم دیگه کاری بر نمیاد. مگه حضرت ابوالفضل یه کاری بکنه!

حالم بده حالم بده

امشب درجه تبم روی هزاروسیصده

اما شاید به چشم تو این تب فقط یه عدده

حالم بده حالم بده حالم بده حالم بده

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

دیپلماسی بابابزرگی یا شیوه اداره کشور بلکه هم جهان! با روش قربون صدقه!

دوودووروودووروودوو

این یهودیهای طفل معصوم رو ول کنید برند به کشورهاشون! چرا این طفلیها رو بازور توی اسرائیل نگه داشتید؟! شیش میلیون گروگان نگه داشتید تا هر روز بفرستید وسط عملیات شهادت طلبانه فلسطینیهای غیور که چی؟! ولشون کنید برند دنیبال زندگیشون!!

دوودووروودووروودوو

ما با ملت همیشه مظلوم آلمان مهر ورزی می کنیم! این طفلیها رو چه کار دارین هی می کوبونید تو سرشون؟!حیفتون نمیاد؟ ملت به این خوشگلی؟ با موهای بور و چشای لنز سر خود! وای وای بمیرم الهی!!تازه بابا آدولف هم تازه اینقدرها بد نبوده ! شما زیادی گنده ش کردید!

دوودووروودووروودوو

تازه ما شما هارو هم دوست داریم!جرجی! تونی! لیزا! ما همه رو غیر از رژیم اشغالگر قدس دوست دارم!

پیامی رای پرزیدنت: ا- ن عزیز! فدای اون قلب طلاییت! تو که همه رو تو اون قلب بزرگت جا دادی!خب این رژیم اشغالگر رو هم جا بده دیگه! طفلیها گناه دارند!

یک اکتشاف: پرزیدنت هر گاه تعداد زیادی میکروفون می بیند جوگیر می شود و قربون صدقه اقصی نقاط جهان می رود!

ازسخنان طلایی پرزیدنت دیوونه خونه در مصاحبه با اصحاب رسانه!!!:

گفتند آقا بیایید کمک کنید توی برقراری آرامش در عراق! ما هم مهربون. موندیم توی رودروایسی! و قبول کردیم با شیطون بزرگ مذاکره کنیم!...

مس مس کردن (با میم مکسور)...

همه هم می دونند تو ایران چه خبره! (والله بنده نمی دونم!)

خبرنگار : شما دلتان برای جنگ تنگ شده؟- جواب:آسمان و ریسمان بافتن...

پ-ن: بالا رفتن قیمت نفت را به ملت شهیدپرور انتحاری فلسطین تبریک و به ملت گاگول پرور همیشه در صحنه ایران تسلیت عرض می کنم!در ضمن چون پرزیدنت دیوان خانه مدام ملت ایران می کرد و از طرف ایشان سخن می گفت این بنده کمترین از این ملت تبری می جویم!!عضویت خودم را هم در کابینه هفتاد میلیونی به شدت تکذیب می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

و خدایی که در این نزدیکی ست...

بچه که بودم خدا شبیه گنبد مسجدی بود که دست و پا داشت . با چشم و دماغ و دهان به شکل نقاشیهای کودکانه! دهانش نیم دایره بود انگار که همیشه می خندد. با هیکل گنبدی تپل راه می رفت و لبخند نیم دایره ایش را به همه نشان می داد! خدا مهربان بود و شوخ و همه را دوست داشت.

بزرگتر که شدم یک روز تمام عذاب دنیا روی سرم آوار شد. یک دخترک احساساتی نازک نارنجی بودم و هنوز در دنیای خوش خیالیهای کودکی سیر می کردم. وحشت برم داشته بود.این همه زشتی؟ این همه ترس؟ قلبم تند تند می زد. چشمهام به دو دو افتاده بودند. صدا زدم: خدای بخشنده مهربان به کمکت احتیاج دارم. همین الان. یک سال گذشت. خبری نشد.دو سال گذشت. هیچ صدایی نیامد.سه سال گذشت اما سر وکله خدای شوخ مهربان من پیدا نشد. ده سال گذشت و دخترک شد یک زن گنده که همه چیزش را باخته بود. تمام دعا ها و صدا زدنها انگار به سقف بسته آسمان خورده بود و برگشته بود!خدای تپل خندان دیگر نبود! خدا بود اما بخشنده مهربان نبود! جای آن نیم دایره یک عالم نفرت و بیرحمی نشسته بود.... دخترک هم دیگر بزرگ شده بود...

پ-ن: خدای بخشنده مهربان گاهی به این ورها سری می زنید! لازم نیست این قدر به خودتان زحمت بدهید! سهمیه روزانه رنج و عذاب اهدایی شما هر روز می رسد! اگر لازم باشد رسید محموله های ارسالیتان را هر روز خودم برایتان می فرستم!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  | 

صدای پای جنگ

به به ! چه خبرهاست!البته در تلویزیون داخل که خبری نیست! شهر در امن و امان است! شما می توانید اخبار مسرت بخشی در باره صاحب خانه شدن افراد کم در آمد و خرید فرشهای دستی با تسهیلات بانکی بشنوید! خداییش این دومی مامان من رو حسابی سر کیف آورد! بعد در قسمت خبرهای خارجی گوینده چادر به سر با لبخند ملیح شروع می کند به خواندن اخبار هسته ای مربوط به ایران و تقریبا همه را وارون می خواند! بعد هم با همان لبخند ملیح درمورد بالا رفتن سرسام آور قیمت نفت خبر کوتاهی می خواند و رد می شود. اصلا انگار نه انگار که این بالا رفتن قیمت نفت ربطش به کجاست؟! پس برای اطلاع یافتن از سرنوشت غم انگیز چاره ای نیست جز متوسل شدن به حضرت اینترنت!صدای مودم در وقت کانکت شدن اعصابم را زیرو رو می کند.اول یک گشت توی سایتهای خبری می زنم و حالم بد می شود. بعد یک گشت توی وبلاگها می زنم و حالت تهوع پیدا می کنم. نخیر. انگار هیچ رقمه سایه جنگ از روی سر ما کوتاه نمی شود! عجب مصیبتی ست ها. کم بود جن و پری؟ اینم از دیوار پرید!...

البته وضع آنقدرها هم بد نیست که! فیدل کاسترو از ایران هسته ای دفاع کرده توی یکی از آن سخنرانیهای شونصدساعته اش! روسیه و حماس و حزب الله و کره شمالی هم که خودیند. گور بابای بقیه دنیا! فعلا که ملت با خونسردی دارند زندگیشان را می کنند و این همه غوغا را به کون مبارک هم حساب نمی کنند! در ضمن لوازم ضروری در موقع حمله دشمن همانهاست که در زمان جنگ با عراق بر می داشتیم دیگر؟ نه؟ آخر نیست تکنولوژی پیشرفت کرده! گفتم شاید چیزهای جدید هم لازم باشد! لوازم ضروری وقتی آژیر خطر به صدا در می آمد و ما حمله ور می شدیم به سمت پناهگاهها چی ها بود؟ رادیو جیبی چراغ قوه جعبه کمکهای اولیه ... چیزی هم باید به این لیست اضافه شود؟راستی یادتان باشد وقتی بمبهای خوشه ای و ده تنی دارد مثل نم نم باران زیبای بهاری روی سر مبارکتان می بارد! از این هوای مطبوع دل انگیز غافل نمانید و حق مطلب را به این شیوه ادا بفرمایید: دستها را به دور دهان حلقه کرده فریاد بر آورید!- طوری که هواپیماهای اجنبی بشنوند!- انرژی هسته ای حق مسلم ماست! راستی باز قراره همه جا پر شود از آن سنگرهای ساخته شده با گونیهای شن و ماسه؟ شیشه ها را هم باید به صورت ضربدر چسب بزنیم؟! من که حسابی نا امیدم... مطمئنم جنگ می شود....خلاصه بدبخت شدیم رفت! البته من که بدبخت بودم شما بدبخت شدید!

پ-ن1:می خواستم در مورد موضوع داغ تابستانهای هر سال یعنی بد حجابی هم بنویسم که حالش نیست.چون شدیدا عصبانیم از این بابت. یه چیزی نوشته بودم که خیلی بد شد از بس فحش داده بودم! حالا بعدا...

پ-ن2: جناب آقای امیر= رضا= بابالنگ دراز= ..... شما مشکلت چیه پسر جان؟ والا بلا بنده سررشته ای از روانشناسی ندارم که بخواهم کمکت کنم! بابا جان من کجایم خاصیت چسبندگی دارد که هر دفعه شونصدتا کامنت می گذاری که من هیچی ازش سرم نمی شود! پسرم! اگر مشکلی داری به روانپزشک مراجعه کن. من خودم مثل خر در گل زندگی گیر کرده ام! برای بالا بردن آمار وبلاگ هم پسر عزیزم بنده اصلاراضی به زحمت شما نیستم! اگر می خواستم آمار وبلاگ و پیامها بالا برود هم حواسم را جمع می کردم و حرف حساب می زدم و هم می رفتم این ور و آن ور خودم را تبلیغ می کردم. من این کار را فعلا نکرده ام چون برایم مهم نبود. چون اینجا را فقط برای کمی برون ریزی و تنفس درست کرده ام.لا اقل هر حرفی که می خواهی بزنی- و من ازش سر در نیاورم!! - را توی یک کامنت بگو!در ضمن املایت هم افتضاح است!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت   توسط نخودی  |