بزرگمهر شرف الدین را می شناسید؟ اگر مجله چلچراغ خوانده باشید ( من زمانی که هنوز مامانبزرگ نشده بودم می خواندم!) می دانید که صفحه هایی در این مجله بود سطح بالاتر و جدی تر از صفحه های دیگرونویسنده اش پیرامون اندیشه و فلسفه و مسایل مبتلا به دنیای مدرن می نوشت به زبان ساده . نویسنده اش همین آقای جوان بود. به تازگی ایشان وبلاگی راه انداخته که در ان دارد پنبه خیلی از هفتصدهزار وبلاگ فارسی را می زند! و علنا رفته به جنگ بلاگرها. که شامل وبلاگ تار عنکبوت بسته من هم می شود! از روزی که اولین پستش را خواندم( یکی به ایشان بگوید از فرمولهای وبلاگ نویسی کوتاه و موجز بودن پست همی باشد! گیرم خودم روده درازم و این کار رو بلد نیستم) حسابی در فکرم. حالا اومدم اینجا و چون می دانم اینها رو کسی نمی خونه -جایی وبلاگ قراضه ام رو تبلیغ نکردم- هر چه می خواهد دل تنگم می گویم! این جناب که البته بچه مستعدی هست یک اشکال اساسی دارد وآنهم توهم خود در امریکا بینی است!!درمقاله هایی که در چلچراغ می نوشت هم این موضوع بسیار توی ذوق می زد.از پست مدرنیسم طوری حرف می زد که انگار خودش با پوست و خونش لمسش کرده. انگار نه انگار که در ایران از مدرنیسم هم ما هنوز به وسایل مدرن -ان هم با هزار قسط و قرض و قوله!- دست یا فتیم و هنوز تفکر مدرن در مخهای سنتی ما جایی ندارد. از مشکلات دنیای مدرنی صحبت می کرد که در ایران معنایی ندارد و مخصوص جوامع پیشرفته غربی ست. بله .خوبه ادم از کار کشورهای پیشرفته سر در بیاورد.اما نه اینکه خودش رو با اونها جمع ببندد! ما گرفتار این مشکلیم... در دنیای مدرن ما.... می خواستم نمونه هایی از جمله هایش را عینا بیاورم اما حال پیدا کردن مجله ها رو از زیر زمین نداشتم. بهرحال این اقای شرف الدین با اینکه مقالاتش در شماره های ابتدایی و وسطی مجله خیلی هم خوب بود و مخصوصا مقاله هایی که در مورد فلسفه می نوشت برای من که مطالعاتی در اینباره نداشتم جالب بود این عیب اساسی رو هم داشت که بر اساس توهم خود در امریکا بینی! بقیه را ریز می دید و سرآدم به حساب نمی آورد!هر چند با بعضی از حرفهای بزرگمهر موافقم منتها نه با آن ادبیات آدمی که از بالا به مورچه ها نگاه می کند و پیف پیفش راه افتاده که این سبک مغزهای نفهم چه می گویند!! والبته نه اینکه اگر کسی از زندگی روز مره اش بنویسد کار بی ارزشی کرده. بعضیها انقدر شیوه بیان دلپذیر یا ادبیاتی جادویی دارند که ادم روزهای زندگیشان را مثل یک داستان بلند یا کوتاه می خواند. ببینم آقای بزرگمهر شما انحصار طلبی؟ با ان همه ادعای مدرن بودن و اینجایی نبودن؟!! ( حرفش رو که خوب می زنی) حالا آمده ای نقش کلانتر غرب وحشی (وبلاگستان) را بازی کنی؟ از بدبختی کلانتر انحصارطلبی هم هستی. بر اساس تقسیم بندیهای جنابعالی تقریبا اکثر وبلاگها -حتی انهایی که فکر می کنیم ارزشمند و با کلاسند- باید تشریف ببرند ان دنیا! اشکال ندارد. این دنیا کلا دنیای انحصار طلبیست. بر خلاف انهمه ادعای دموکراسی و برابری و آزادی بیان و عقیده. آمریکا قلدربازی در می آورد و همه را به دو قطب خیروشر تقسیم می کند.(حالا هم ما باید چشممان به دهان اقای بوش باشد تا درمورد اینده ما چه از دهنش خارج می شود) حکومتهای خاورمیانه اختیار همه چیز رعایا در دستشان است.توی این خراب شده در خیابان به پاچه شلوار و زلفهای آویزان از روسریت گیر می دهند.توی اینترنت می آیی یک عده تافته جدابافته داد سخن می دهند که چه کسی حق دارد وبلاگ داشته باشد و چه کسی نه.جالب اینکه این تقسیم بندی همه نوع وبلاگی را شامل می شود جز اندکی. جهان جهان انحصار طلبیست.واقعی و مجازی هم ندارد.بر اساس تقسیم بندی ای که ایشان ارایه کرده همه چیز باید بر مبنای الگوی صدا و سیمایی باشد! یعنی آموزنده باشد و پیامی داشته باشد. درددل کردن و هم صحبتی و از روزمرگی حرف زدن قدغن است! همه اش باید حرفهای مهم مهم زد.-همین است که برنامه های صدا و سیما یکی از دیگری مزخرفتر ازآب در می اید!- حال آدم بد می شود از این پیام داشتن چیزها! از بس که با تکرارآن از رسانه های اینجایی شستشوی مغزی شده ایم. بزرگمهر جان تو هم این طور فکر می کنی؟ پس توی اینترنت چه کار می کنی؟ در این دنیای پر سرعت رنگ و وارنگ ملت بیشتر از اینکه به دنبال پیام گیری ! باشند به دنبال سر گرمی هستند.این فقط به ما جهان سومی های عقب مانده ربط پیدا نمی کند.در کشور تو! آمریکا هم همینطور است.آمارهای مختلف را در این باره نمی شنوی؟ آمار بیشترین واژه ها و موضوعاتی که گوگل در سال 2005 سرچ کرده بود را نشنیدی؟( البته ابتذال از نظر بنده هم محکوم است) .همه که مثل تو فهیم و فیلسوف و متفکر نیستند بالام! یک عده هم هستند که می خواهند سری به وبلاگی که دوست دارند - و البته مبتذل و فیلم هندی نیست - بزنند . گیرم از دغدغه های فلسفیش بنویسد.از روزمرگی هایش با شیوه بیانی ساده و دوست داشتنی. از ترسهایش درباره مسایل روز ایران و جهان.یا هر چی. اگر قرار است هر چیزی را پیامی باشد پس بخش بزرگی از این صنعت عریض و طویل فیلم و موسیقی آمریکا را باید بفرستیم مرخصی! ببینم امی نم مورد علاقه شما هم خیلی پیام می دهد در اشعار پر از بدوبیراه و فحش دادنش به آدمهای سیاسی و خواننده ها و رقصنده ها! و اقشار مختلف؟ ( هر چند گاهی از بعضی فحشهایش دلم خنک می شود) آهان؟ اگر همه چیز باید آموزنده باشد و به آدمها چیزی یاد بدهد -شرمنده عزیز- آن چلچراغی که تو درش مقاله می نوشتی-تا یکسال پیش که برادرم مجله را می خرید-حالا را نمی دانم- هم غیر از همین مقاله های تو (آنهم در شماره های ابتدایی و وسطی .آن آخریها که به تکرار و چرت و پرت و آب بستن افتاده بودی) و بعضی مطالب دیگر اکثرا یا طنزهای جوانانه سطحی پر بود که دایم در خیابان می شنویمشان و احتیاج به تفکری ندارد! یا مطالب متوسط ادبی رمانتیک ! بود که گاهی هم فیلم هندی می شد! وکل کلهای لوس نویسنده ها باهم بود که مدام تکرار می شد.و یا گزارشهای بارها تکرار شده اجتماعی... (البته که اولها بهتر بود) ببینم این مجله ای که تو در ان کار می کنی چه چیزی به جوانها می داد؟ خیلی آموزنده بود؟ آهان یعنی فقط مطالب تو آموزنده بود و برای کل مجله کفایت می کرد؟! قبول دارم که خیلی از این هفتصدهزار وبلاگ فارسی دلیلی ندارند جز اینکه ایرانی جماعت تا یک چیز مفت ببینند حمله می کنند.نگاه کنید این روزهاکه بازار غذای نذری داغ است مردم با سرو وضع شیک و پیک چطورحمله ور می شوند تا ظرفهای غذای بیشتری را به غنیمت بگیرند! البته از خصوصیات دیگر ایرانیان هم شامل می شود که می گویند ایرانیها شعردوستندو شاعر! حالا هر چقدر هم که آبکی !این خصیصه باعث می شود همه فکر کنند می توانند بنویسند و خوب هم بنویسند. یک وبلاگ راه می اندازند و با نوشته های رمانتیک و بی سر وته و عکسهای سوزناک وبلاگ هندی دیگری به جمع وبلاگهای ایرانی اضافه می شود!(کلمه ها و ترکیبهای تازه : وبلاگفارسی« بر وزن فیلمفارسی» = همین وبلاگهایی که قبل از باز کردن پرانتز تعریف شد!)تازه علاقه ایرانیها به رکوردشکنی را هم اضافه کنید!! البته خود من قضیه ام پیچیده تر از این حرفهاست!
وبلاگ این بنده کمترین در تقسیم بندی بزرگمهر یک ذره از هر قسمت را شامل می شود به اضافه چیزهایی خارج از همه اینها!
ادامه دارد......
دی دی دیریم!!